هم من تویی
هم او تویی
هم ما …
تفکر نوین در غزل مدرن:واپسگرأیی یا نگاهی به فرارو .
کاری از مهرداد بهار
” نیما از خواب پرید! “
در تاریخ شعر همواره چالش های فراوانی وجود داشته است در این راستا مفهوم شعر؛ دیدگاه آفریننده و مخاطب آن همیشه موضوعی برای بحث بوده اند.
در مورد مفهوم شعر ارسطو براي نگارش كتاب فن شعر يا هنر شاعري در دیدگاه و قابش از معنای شعر چيزي نظير المعجم في معايير اشعار العجم شمس قيس رازي را تعبيه كرده بود و در مورد نوع مخاطب های شعرنظامي گنجوي شعر را با دو گونه مخاطب وصف ميكند:
خاص و عام
و در ادامه اين برداشت از اهالي شعر ميگويد: در شعر مپيچ و در فن او / كه اكذب اوست احسن او / شعر كافتد قبول خاطر عام / خاص داند كه سست باشد و خام!
ارسطو نیز بر هر دو نوع مخاطب مورد نظر نظامی تاکید دارد و اشاره می کند که هر چه مضامین بغرنج را ساده تر بیان كنيد به جوهرو مفهوم هسته ای هنر بیشتر متمایل شدهايد و نیز مؤكد ميكند:
آنچه مد نظر است سادهتر است ولی نه سطحيتر و اين نحوه نگرش شعر را چون هنري كه بر سرير ذوق و زبان جای دارد معنا ميكند.
در حقیقت این نکته نه تنها به طورضمنی مد نظرارسطو بلکه بسیاری از صاحب نظران و منتقدین نیز قرار گرفته است که شعر سخن خواص است و طرف خطا بش هم نخبگان یک جامعه فرهنگی و ادبی Eliets است و نه عوام و ولگاريتهها و سطوح پائین تر اجتماعی که با زبان ادبی آشنائی کمتری دارندو اين سخن براي بسیاری ازمنتقدین حجت محسوب میشودو زمين هم از حجت خالي نميماند!
البته دیدگاهی در تقابل با این دیدگاه نیز وجود دارد که مخاطب را مردم کوچه و بازار می داند و زبان را نیز همچنین به سطوح عامیانه تر سوق میدهد. در مورد غزل پارسی نیز همان چالش ها و مقولات با بسامد متفاوت تکرار شده اند.
در مورد غزل این نکته بر همگان واضح و مبرهن است که روح غزل همانا عشق است و غزل لنگر گاه و رستاخیزی برای شعر است و شعرها و شاعران پس ازعبور از موج های مختلف بر ساحل آرامش غزل پهلو می گیرند.
غزل از این نظربمنزله رستاخیز شعر است که بمانند روز قیامت که سرانجام و فرجام همة تکاپوها و اعمال و نیات بشری است ؛ فرجام عمده حرکت های سرایشگری معاصر است و حضورش به مفهوم وسیعتر از فرم آن در تمام
سرودهها ازجمله نیمایی و سپید و نیز قالبهای سنتی چون مثنوی ؛ رباعی ؛ و دوبیتی به چشم می خورد.
در واقع غزل مهم ترین قالب شعری برای مطرح ساختن نه تنها عشق که طیف گسترده ای از مسائل مربوط به زندگی بشر است.
شعری که در خلوت و جلوت در زندگی ما حضور دارد و کهنگی و فرسودگی در آن راه نداشته است این قالب هرچند متحول گردیده است اما در غزل معاصر آسان نمی توان بر ویژگی خاصی تا کید کرد که در غزل گذشته از آن نشانهای یافت نشود.
تنها نکته حائز اهمیت آنست که بسامد بالا و برتری بعضی از همان خصوصیات مشترک است که غزل معاصر را از غزل دیروز جدا میکند.
غزل نو، غزل فرم، غزل پست مدرن همه و همه عناوینی است كه به نحله های گوناگون غزل های موجود اطلاق شده است.
از دیرباز تا به امروز غزل قالبی خود نمونه بارزی بوده است از شعر کلاسیک پارسی که همانند سایر قالب های كلاسیك همیشه در مورد آن شائبه محدودیت و گریزناپذیری از چارچوبی از پیش مشخص و دست و پاگیر وجود داشته است.
این قالب کلاسیک طی سالهای اخیرو در گذر زمان، همچون دیگر قالبها، رنگ و بوی دیگر یافته و عرصة طرح نوآوری و جسارت شاعرانی نوگرا قرار گرفته كه با وجود مخالفت بسیاری از منتقدان نهایتا موفق به پوست اندازی و یافتن چهره و هویتی متفاوت از قبل شده است. در دل این جنبش بسوی نوشدن مجددا گرایشی نوین و تازه تر شکل گرفته است که با نگاهی به گذشته و نگاهی به پیش رو غزل را با باور و عزمی مثبت به نو جویی در ذهن؛ تصویر؛ زبان و کلام سوق می دهد.
در چنین رویکردی شاعر با به هم ریختن خانوادهی کلمات و ترکیب و باز آفرینی مجدد آنها به مجموعهی استعاره و مجاز و تماثیلی نوین دست مییابد یعنی استعارات و مجاز و تمثیل های نو و در عین حال کهن که ازقواعد خشک و یا فرمول روی کاغذ تبعیت نمی کنند و در واقع ازذهنی آفرینش گرکه ارزش هنری دارد نشات می گیرند. این مهندسی کلام؛ نوآورانه ؛فنی ؛ و در عین حال خلاقانه است که در آن تامل و تعمق نقش ویژه ای دارد.
در برخی غزلهایی از این دست که نمونه آن
اخیرا دراین وبسایت نیز مشاهده شد
شاعرغزلسرا دست به چنین نو جویی و خرق در مدار طبیعی کلمات زده است و این ابتکار او از منطق شاعرانه ی خاص بخود برخوردار است .
در یک کلام نمی توان از این نوع شعر تحت عنوان سروده ای جدول ضربی یاد کرد و در عین حال نمی توان آنرا بازگشت به عقب یا کهنه گرایی محسوب نمود زیرا در این نوع سروده هاساختار دستوری زبان به گونه ای آگاهانه در هم می شکند تا با چینش مجدد تفکری نوین را که در لایه های زیرین شعر موجود است به معرض نمابش بگذارد.
شاعر در سرایش غزل بدیع و استادانه خویش به امکان چنین تجربه ای بطور ضمنی اشاره میکند.
این تلاش نو در غزل که نماد یست از همنوایی غزل کلاسیک وغزل معاصر یا پست مدرن و نیز هر آنچه که رسالت امروزین غزل وهدف شعر می باشد خود نضج گرفتن شیوه ای را می رساند که غزل گذشته و حال را در لایه های مختلف شعر در هم آمیخته است و هرچند این مهم ممکن است منطبق با ذهنیت برخی از شعرا و نقادان نباشد و از ناحیه آنان مورد خرده گیری و انتقاد قرار گیرد اماسیر تکاملی غزل و هر آنچه که در طول سالیان اتفاق افتاده است مارا ناگزیر از پذیرش این حقیقت میسازد که رمز ماندگاری غزل همانا قرابت و همگونی آن با سبک کلاسیک بیشتر از هر گونه سبک وقالب جدید است!
امروزه شعر پست مدرن و گونه های متفاوت آن بیش از آنکه متاثر از غزل و ادبیات غنی کلاسیک باشند در پی ترکیب کلمات با فرهنگ شعری سایر جوامع می باشند که البته این رویکرد فی نفسه میتواند بسیار مفید و سازنده باشد زیرا جهت آن سوق شعر و ادب به سمت نوعی ادبیات جهانی است که زیبا خواهد بود اگر سبب شود بین شعر معاصر و سرایشگری کهن در فرهنگهای جهانی تلفیقی لطیف حاصل شود و انطباقی که آمیزه ادبیات معاصر وگذشته تمام جوامع باشد شکل بگیرد.
این رویکرد در جای خود پسندیده است اما نه به قیمت پا نهادن بر سر میراث گذشتگانمان و نه به بهای منسوخ شماردن و از رده خارج دانستن تمامی واژگان و ترکیبات و تمثیلاتی که در طی تاریخ غزل صیقل خورده اند و به دست ما رسیده اند!
نکته حائز توجه دیگر درنقد چنین دست سروده هایی هدف اصلی ادبیات- که همانا مقوله آشنائی زدائی است- می باشد.
هنگامی که از مقوله Defamiliarization صحبت می شود در حقیقت به رسالت اصلی هنر و ادبیات و بخصوص شعر اشاره می گردد.
برای شستن چشمها و حاصل نمودن نگاهی دیگر همیشه لازم نیست در چهار چوب هنجار های از پیش ساخته ذهنی گام برداریم و بر اساس نظریه گشتالت در روانشناسی جایگاه های خالی را با ذهن ساخته هامان پر کنیم چه این هنجار ها و قواعد یا چهار چوبهای از پیش تعیین شده کلاسیک باشند چه مدرن و چه پست مدرن که گاهی حتی این آخری خود هنجار می شود!
در حقیقت رسالت آفریننده اثرپایه نهادن پلی برای ارتباط موثر با ذهن خلاق مخاطب و عواطف اوست و در این راستا این مخاطب است که بر سنگ بنای نهاده شده خشت های تکمیلی را می نهد تا اثر به آن هدف غائی خود نائل آید.
در این دست آثار سراینده با نگرشی ژرف تعمدا به زیر ساختها و واژگان زبان بگونه ای دگرگونه پرداخته است و لذا بسیار غیر واقع بینانه است که انتخاب واژگان از سوی شاعر را کج سلیقگی بدانیم بصرف اینکه از Traditional Concepts یا مفاهیم و لغات کهن در زبان شعر استفاده شده زیرا اساسا قرار نیست که زبان شعر مانند زبان ژورنالیستی و… باشد!
مضاف بر اینکه این تعمد خود ساختار شکنی هنرمندانه ایست که ذهنیت از پیش شکل گرفته مخاطب را هدف قرار داده است! در واقع بازگشت آگاهانه و استادانه به آنچه که امروزه کهنش میخوانند خود بنوعی پیشروترین نحوه گذار از موقعیت فعلی شعر به سطحی فراتر و اندیشمندانه تر است که در آمیزهای شگفت همه را به شگفتی و حیرت کشانده است .
بدیع بودن ساختار و مضامین در اینگونه سروده ها حکایت از اندیشه ای ژرف تر از آنچه ساختارهای بظاهر مدرن را تایید می کنددارد که در همة اضلاع و ابعاددر آیینه چنین غزلهایی خودنمایی می کند.
تنوع و تحول زبان شاعرانه و کشف و شهودها که در حوزه این شعر بروز و ظهور دارد ممکن است بظاهر عامل گسستگی ظاهری غزل محسوب شودونیز ممکن است که در نخستین نگاه ابیات چنین غزل هایی را مجموعهای تفکر بر انگیز و یا حتی چالش بر انگیزبیابیم که در آن ابیات مجزا یا منحصر بفرد بنظر می آیند و منطقی جداگانه دارند اما با اندکی تأمل و ژرف بینی، رشتهای نهفته در مجموعة سروده را میتوان پی گرفت که حلقه هر بیت را به حلقه دیگری میپیوندد و در پیوندی اندیشمندانه و فرخنده، ساختاری شکوهمند و شیرین را پی می ریزد.
نقد های تند و تیز بر این دست آثار علی رغم صحت برخی موارد آن قابل بحث است و نمی توان به سادگی به رای کلی درباره این کارها رسید!
این نوع آثار با نگاهی شجاعانه که سبب میشود چونان شعر های شاعر پر آوازه آمریکائی کامینگز در ابتدای سرایش آثار هنجار شکنانه و چشمگیرش مورد انتقاد قرار بگیرند در واقع به وادی جدیدی گام می نهند که منحصر بفرد است.
این نگرش و تفکر ساختار شکنانه و در عین حال موثر که هدف دو سویه زنده ساختن مفاهیم و سبک کهن ارزشمند پارسی را نیز نشانه رفته است قابل تحسین است و امید است که این توضیحات سبب گردد از ابهام و اشتباه در تفسیرو برداشتها از چنین دست آثار پیشروئی که بظاهر نگاهی به گذشته دارند پیشگیری شود.
تامل کوتاهی در برخی از این شعرها حاکی از شیطنت و رندانگی غزلسرایان درانقلاب ساختار دستوری و آمیزش طعنه گونه دو زبانی دارد که نباید به اشتباه آن را از هم گسیختگی زبانی و یا مولانا زدگی دانست .
گاهی یک زبان کاملا مکانیک – کلاسیک ضربه خوبی به مخاطب وارد می نماید و جسارت خود را به اوج می رساند و در جامعه نوگرای نو پرست! بدعت گذار طرحی می شود که زبان پارسی را به چالش می کشد و سبک روبروی سبک ، زبان روبروی زبان ، وزن روبروی وزن و شاعر در برابر شاعرقرار می گیرد!
شاعرانی که دربرابر این شعر انعطاف نشان نمی دهند ساختار گریزی رندانه سهراب را فراموش کرده اند که با آن همه مخالفت ، سهراب را در قالب و شاملو را در زبان یاری ساخت ؟!
در خاتمه از فضای نقد انتظارمی رود فضای بیشتری برای هنجار شکنی در هنر فراهم بیاورند که همانا ” شعر ، مهد آزادی است ” !
یک نکته در پرانتز عرض کنم :
نقاد نباید به شعور مخاطب اهانت کند زیرا تحسین و تمجید مخاطب آنهم در مقیاس بالا نشان از آن دارد که اثر ادبی به هدف خویش که ارتباط تنگاتنگ با اندیشه و احساس مخاطب است نائل آمده است و لذا روا نیست در هنگامه نقد مخاطب آماج حملات منتقدان قرار گیرد.
مهرداد بهار
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











