لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 11 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

تحلیل یک رباعی

سلام بر دوستان وهمراهان

درحدود یک ماه پیش ، یک رباعی بنام “کم از آنی ” در سایت درج کردیم ،واز دوستان خواننده درخواست کردیم برداشت خود رااز مضمون این رباعی بنویسند ،بااین توضیح که برداشت مخاطب از یک شعر ، می نواندهمان برداشت و منظور شاعر نباشد .
از دوستانی که اظهار نظر کردند ممنونم ،بیشترین اظهار نظر ها این بود – عارفانه بود –
چندتن از دوستان که توضیح بیشتری داده بودند ،بیت اول برای شان مشکلی نداشت و اظهار نظرشان ملموس بود – اما بیت دوم برای هیچیک از اظهار نظر کنندگان قابل تعبیر نبود – این از ضعف شاعر بود یا از نداشتن پیشینه ی اطلاعاتی کافی از سوی اظهار نظر کنندگان ؟

قول داده بودم که پس از اظهار نظرها ، تحلیل کوتاهی درمورد این رباعی خدمت آنان ارائه دهم ،با عرض پوزش از تاخیری که در اجرای این قول به وجود آمد،چند نکته را که سعی می کنم حتی المقدور کوتاه باشد یادآورشوم ، این رباعی بهانه ای شد تا مطالبی را که فکر می کنم برای دوستان جوان ِشاعرجالب توجه باشد، عنوان کنم .

برخلاف نظر دوستان ، این رباعی – عارفانه – نیست ، گرچه ظاهرش چنین برداشتی را افاده می کند .
3 مقوله ی بزرگ در برابر ما همیشه وجود دارد، که هر کدام دریایی عظیم است ، اما مفهوم و ماهیت این 3 ، بسیار متفاوت.

الف – عرفان
عرفان از نظر لغت “شناختن “است ، اما ازنظر معنی ِ اصطلاحی ، “شناخت خالق ” است ،
می دانیم که پیروان عرفان را “عارف ” می نامند ، که البته ، عارف قبل از رسیدن به این مقام باید مراتبی را طی کند، برای گریز از تطویل کلام ، از ذکر این مراتب دراینجا خودداری و فقط به این بسنده می کنیم که “عارف ” ، خود را آئینه ی خالق می پندارد ،مراحل عشق را سپری می کرده و به نوعی در وجود خالق غرق شده ، سعی کرده وجودش را از خود خالی واز خالق پر کند و صفات خود را به صفات حق تبدیل کند ، خالق راوجودی ابدی و ازلی و کامل فرض می کند ، هرچه از صفات خالق است را عین صلاح می داند، حتی صفاتی را که به ظاهردیگران منفی می دانند، مثبت می داند، دربست تسلیم است ،بی چون وچرا ، در عرفان چون وچرا وشک نسبت به خالق وجود ندارد،بگومگو در این دستگاه راهی ندارد- رضای خالق ( خدا)، رضای اوست ودربرابرهر آنچه از حق براو می رسد تسلیم است و راضی – سعی بر نزدیکی اش به خالق دارد، حتی از راه گناه :

طاعت ار دست نیاید ، گنهی باید کرد
دردل ِدوست به هر حیله رهی باید کرد

هرچه از دوست برسدنیکوست ، گله وشکایت را جایز نمی داند :

مرا به هیچ بدادی ومن هنوز برآنم
که از وجود ِتو، مویی به عالمی نفروشم

در آنجا که براو مصیبتی وارد شود ،نه تنها اعتراض نمی کند ، بلکه از اینکه دوست زحمت کشیده واین مصیبت رابراو وارد کرده ،شرمنده نیز می باشد :

به خنجرم زد و شرمنده ام از او تا حشر
که بهر کشتن ِمن ، رنجه ساخت بازو را

پس بطور خلاصه دانستیم که عرفان ، مقام عشق است به خالق و تسلیم ورضایت در برابر او .

ب- علم
علم ، اما تکلیفش روشن است – آزمایش است – فرمول است -اثبات است -نه بی دلیل تسلیم یک پدیده ای ست ، نه سرکش و پرمدعا ست ،
علم به “چیستی ” اجسام وپدیده ها پاسخ می دهد،
پاسخ اش هم چون و چرا ندارد – این جسم چیست ؟- علم آنرا تجزیه می کند، ترکیبات اش رابه دست می آورد، ومنشاش را.

پ- فلسفه
فلسفه به ” چرایی” پاسخ می دهد ،چندانکه پاسخ اش هم قطعی نیست – می دانیم که از قدیم الایام که انسان در برابرپرسش های فراوان قرارگرفت ، بنیان فلسفه نهاده شد ، هنوز هم فلسفه به پاسخ های قبلی ، پاسخ جدید می دهد،طرح ِپرسش جدید،بحث بین فیلسوفان برای یافتن ِپاسخ را به دنبال دارد، وپس از زمانی، دوباره طرح پرسش جدید و بحث جدیدو ادامه ی بحث ،
فیلسوف در کار خلقت تسلیم نیست ، ایراد می گیرد، پرسش می کندو پاسخ می خواهد،
خیام ، عالِمِ ریاضی دان ومنجم و شاعر ِ فیلسوف مسلک ،عمومادر رباعیات اش ،خالق رامورد خطاب قرار می دهد، پرسش می کند و پاسخ می خواهدو به دنبال ِ “چرایی” ها است :

ناکرده گُنه در این جهان کیست ، بگو
آنکس که گُنه نگرد ، چون زیست ، بگو
من بد کنم وتو، بد مکافات دهی
پس فرقِ میان من وتو، چیست ،بگو

یا در جای دیگر :

ابریق ِِ* می ِِ مرا شکستی ربی
برمن در ِ عیش را ببستی ربی
من می خورم و تو می کنی بد مستی؟
خاکم به دهن ، مگر تومستی ربی؟

پس با این مقدمات ، رباعی ِمورد بحث ِ ما، عارفانه – نیست ، بلکه – فلسفی – ست ، چرا که با آوردن ِ یک “افسوس” ، دستگاه خلقت را مورد پرسش قرار می دهد.

اما رباعی ِ مورد بحث چه بود ؟- برای آندسته از دوستانی که آنرا نخوانده اند، وبرای یادآوری ِ آنانی که خوانده اند، انرا مجددا در اینجا نقل می کنیم :

کم از آنی

من هیچ بُدم ، توهست ِ هستم کردی
بی برگ ونوا ، چه مست ِ مستم کردی
افسوس که از واقعه تا وقت ِ وقوع
سهمی چو کِر ِشمه ای به دستم کردی

کوچکترین واحد زمان که در ادبیات می شناسیم ” آن ” است ، لحظه ای کوتاه مدت – کم از آنی – رابه کمتر از – یک آن – تعبیر کرده ایم .
کِر ِشمه نیز زمانی کوتاه را بیان میکند ، کِر ِشمه ی ساقی – کِر ِشمه ی یار -که در زمانی کوتاه ، چون جرقه ای، آتش به جان عاشق می افکند –

اما – واقعه – واقعه در قرآن ، به روز قیامت تعبیر شده – در ادبیات پارسی ، عموماواقعه را به روز مرگ معنی داده اند:

به روز واقعه تابوت ِ ما به سرو کنید
که مرده ایم زداغ ِ بلند بالایی

یا

چوکار عمر نه پیداست ، باری آن اولی
که روز واقعه ، پیش نگار خود باشم

اما درلغت – واقعه – رویداد، و حادثه معنی می دهد ،ما در این رباعی ،حدوث کائنات را منظور نظر داشته ایم ، موقعی که کائنات به وجود آمده ( همان بیگ بنگ ) ،زمانی که میلیارد ها سال قبل بوده (به قول دانشمندان ، 14 میلیاردسال پیش ) ،
واقعه اسم مفعول است ، اما – وقوع – اسم فاعل است ، رویدادی که هنوز حادث نشده ، اما امکان حدوث اش وجود دارد-
مرادما از – وقوع – در این رباعی ، زمانی ست که سرانجام انهدام ِکائنات وهرچه در اوهست اتفاق می افتد ، اجازه دهید خیلی به دور دست ها و به کهکشان ها نرویم و حداقل خود را در محدوه ی منظومه شمسی و این کره خاکی متمرکز کنیم ، و راجع به زمانی صحبت کنیم که انهدام منظومه شمسی وقوع می یابد ، زمانی که سرانجام خورشیدانرژی اش تمام می شود و به صورت کره ای سفید و بی حرارت در می آید( دانشمندان عمر خورشید را 10 میلیاردسال تخمین زده اند ، که تاکنون 5 میلیارد سال ِآن سپری شده)- ولی این اتفاق به وقوع خواهد پیوست ،
اکنون مقایسه کنیم ، میلیارد ها سال عمر ِ کائنات ومنظومه ی شمسی و کره زمین را با عمر ِ من ِ انسان ِ موجودِ فعلی در کره زمین ، عمری 70-80-100سال در برابر 14 میلیارد سال ، این عمردربرابرعمر کائنات و این کره زمین ، کمتر از یک – آن – هست ،
به اندازه ی یک – کِر ِشمه – هم نیست ، بسیار کمتر است ،
چرا سهم من در این دستگاه عظیم این چنین اندک است ؟
چرا حیات ِ موجودات زنده باید تا این حد کوتاه باشد که در مقایسه با عمر کائنات وکره زمین به حساب نیاید .

پاسخ به این چراها وافسوس ها را اگر علم بخواهد بدهد،دلایل علمی وفیزیکی را به خوبی عنوان می کند ،اما اگر بخواهیم مطرح کنیم که چرا موجودات ِزنده باید میرا باشندو نظام خلقت چرا سهم آنان را اندک قرارداده ، باید در حیطه ی فلسفه به دنبال آن باشیم ، حیطه ای که بسیار وسیع است و حیرت انگیز:

از هر طرف که رفتم ، جز حیرتم نیفزود
زنهار از این بیابان ، وین راه ِبی نهایت

* ابریق = ظرفی سفالین با دسته ولوله، برای نوشیدن شراب

ممنون از توجه اتان

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات