لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

بیروت شهر بی دفاع

بانام ویادخداشروع میکنم سخن را داستان جوانی است بنام طلال که درلبنان وشهربیروت زندگی میکند وعاشق دخترعموی خود حیفاءا است حکایت عشقی قدیمی که ازبچگی شروع می شود بله بیروت مرکزلبنان عروس بندرها درخاورمیانه است طلال وهبی که ازساکنان بیروت است ومسلمانی واقعی ازبچگی عاشق دخترعموی خودحیفامی شود ودل درگرواومی بازدحیفاءدختری زیبا وازمسیحیان لبنان است جکایت ماجرای ما ازبیروت وازبچگی این دوکبوترعاشق شروع می شود طلال که دربندرگاه بیروت مسئول امنیت بندربیروت وعضوگارد پلیس لبنان است همیشه درمقرخود حی وحاضربود وبه سرکشی وامنیت بندرگاه می پرداخت اوبین عشق ووظیفه احترام قائل بود وبین هردووچه تمایزی قرارنمی داد حیفاء مسئول کشیک پرستاری بیمارستان بیروت بود وهمیشه درسرکارخود حاضرمی شد وبه رسیدگی به بخش بیمارستان وکشیک پرستاران وبیماران خوددرحوزه کاری خودمی پرداخت وبه کارش عشق می ورزید طلال که همیشه به بیمارستان حیفاسرمی زد وذکراحوال اورامی پرسید همیشه شادوخوشحال به مقرخوددرپلیس پیروت می رفت وبرای حیفا نامه ای محبت آمیز باگل برای حیفاءمی گذاشت ودرنامه ازاوبه نیکی یاد می کرد واورامورد پرستش خویش قرار می داد وازهمیشه تعریف وتمجید می کرد دست برقضا دریک حادثه دریک غروب دلگیر صدای انفجاربیروت رامی لرزاندوموجی ازانفجار ودود شهربندری بیروت راباخاک یکسان می کند وبه تل ویرانه ای تبدیل کرده ودست برقضا طلال که شب انفجار کشیک بندربود درمیان آوار ودود زخمی وخونین به همراه بقیه پلیس بندرگرفتارمی شوند شدت انفجاروموج انفجار مایل ها آنطرف تر وازقبرس هم شنیده شده گویی که کل بیروت بابندرگاه وسیلوهای گندم آن باخاک یکی گردید وکل زیرساخت های آدراثرانفجارآمونیوم نیترات که درانباربندرنگهداری می شد منهدم ومحوگردید وبه ساکنان نزدیک بندرگاه وتمام کسانی که درنزدیکی محل انفجاربودند محووناپدیدگشتند ویاگویی درزیرآوارانفجار اسیروزخمی شدند وکل تاسیسات حیاتی وبیمارستانی بیروت ازبین رفته بود دست برقضا حیفا که آن شب کشیک نداشت ودر خانه ی خود دربیروت درحال استراحت بود بعدازصدای انفجار سواربرماشین خود به بیمارستان محل کارخود وبه کمک مردم بی دفاع بیروت شتافت وآنان رااززیرآوارباکمک بقیه همشهریان خود درمی آورد وازطلال که کشیک منطقه بود جویای احوال اوشد وبه دنبال درخرابه های بندر می گشت که شایدازاوسراغی بگیرد ولی حیف که درآنجانبود وبوسیله نیروهای مردمی وارتش لبنان به بیمارستان انتقال یاقت وبه محض رسیدن به بیمارستان براثرجراحات وارده جان به جان آفرین تسلیم کرد وبه شهادت رسیدودخترعموی خودرا که بسیاردوست داشت دراخرین نامه قبل ازمرگش مورد تمجیدقراردادوازاینکه نتوانست اوراخوشبخت کند ابرازناراحتی وپشیمانی کرد وبه اودرنامه گفت که اگرزنده می ماندم توراحتماخوشبخت میکردم اماحیف که دست تقدیردست مراازدنیاکوتاه کرد وباخودبسرای ابدی برد حیفا نالان وگریان درحالی که نامه طلال رامی خواند وبرروی جسدوی تکیه زده بود اشک درچشمانش جمع شده وازطلال می خواست بلندشود وخودش رابخواب نزندکه انگارگویی اومثل طفلی دربغل حیفا جان داده بود واین داستان عشقی است که سرانجامش با انفجار بیروت شهربی دفاع بپایان غم انگیز ختم شد که حکایت هرروز شهیدان لبنانی وفلسطینی دربسترقدرت استعماری رژیم منحوس اسرائیل درپس پرده ترووانفجار عروس زیبای لبنان بیروت بوجودآورد .
راوی مهردادبرون

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :