لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

بررسی و گذری بر غزل “نای شکسته” جناب ذبیح ا… قاسمی ( رهام )

با سلام و عرض ادب خدمت یکایک شما دوستان ارجمند
بنده با کسب اجازه از جناب آقای قاسمی ( رهام ) خوانشی در حد توان از شعر نای شکسته ی ایشان می کنم و امیدوارم مورد توجه و استفاده شما عزیزان قرار گیرد و حق مطلب در این شعر ادا گردد و هر آنچه که لازم است بیان شود ، در این نقد علاوه بر باز کردن ساختار شعر ، از لحاظ جامعه شناسی و دید گاه های انسان محوری نیز به نکاتی خواهم پرداخت که مطمئنا لازم و پایه ی هر نقدی خواهد بود.
شعر نای شکسته از جناب ذبیح ا… قاسمی ( رهام ) :

بر نمی آید نوای دلکش از نای شکسته
آری از بشکسته نآید غیر آوای شکسته
در خور شادی نمی باشد دل بشکسته من
“می” نشاید ریختن هرگز به مینای شکسته
گوی سبقت را ربود از عاشقان با بردباری
آن که راه عشق را پیمود با پای شکسته
میکند صورت تفاوت ورنه پیش اهل معنی
هست یکسان یای نستعلیق با یای شکسته
وصلت پیر و جوان بسیار دور ست از مروت
زشت باشد پیش زیبا چهره ، کالای شکسته
نا دُرست خود نما را رونق بازار نبود
مشتری چندان نخواهد داشت کالای شکسته
از شکستن اوفتد هر چیزی ز قیمت جز دل
آری این بشکسته ممتاز است ز اشیای شکسته
چون خلیل و نوح ندارم ترسی از آتش و آب
ترسم از سیلاب اشگ و آه و دل های شکسته

حتما با بنده موافق هستید که شعر زیبا وبا معنایی بود ..
ابتدا از لحاظ پشتوانه ی موسیقی :
قابل لمس است که تمام مصرع ها در ترازوی عروض ، هم نوا و هم وزنند ، شاعر به خوبی از پس این امر برآمده و از تمام اختیارات شاعری بدرستی استفاده نموده و هر جا که لازم بوده با جابه جایی حروف دو ارزشی با یک ارزشی و بر عکس مصوت ها را با وزن مورد پسند و به قولی ریتمیک کنار هم آورده اند که برای مثال در بیت اول داریم:
بَر/ ن ِ/ می/آ/ید/ن َ/وا/ی ِ/ دل/کـــَــش/از/نا/ی ِ/ ش ِ/کــَــس/ته
آ/ری/از/ بـــِـش/کــَــس/ته/ن َ/آ/ید/غـِـی/ر ِ/آ/وا/ی ِ/ش ِ/کـــَــس/ته
**که در مصراع دوم با تلفظ دیگر که مد نظر شاعر است داریم:
آ/ری/از/ بـــِـش/کــَــس/ته/نا/یـَ د/غـِـی/ر ِ/آ/وا/ی ِ/ش ِ/کـــَــس/ته
هر مصرع 16 بخش که در بعضی از بخش ها از اختیارات شاعری استفاده شده برای مثال، بخش دوم مصرع اول یعنی
/ن ِ/ از یک صامت و یه مصوت کوتاه شکل گرفته ( مصوت یک ارزشی ) و در همین مکان در مصرع دوم /ری/ که یک صامت و مصوت بلند ( دو ارزشی ) استفاده گشته است که آشنایان به علم عروض با جابه جایی ارزش مصوت ها آشنا هستند و این نوعی اختیار شاعری می باشد که البته نکته ای حائز اهمیت این است که شاعران چیره دست معمولا در یک بیت سعی می کنند از این اختیار در دو مصرع به یک اندازه سود برند تا شعر از آهنگ نیوفتد ( بنده از این به عنوان وزن خالص یاد می کنم ) ، بقیه بیت ها هم به همین منوال قابل ارزیابی عروضی بوده و من چون شخصا سه مقوله ی وزن ، عروض و آهنگ را جدا از هم می دانم و دلایلی در ذهن می پروارنم که البته حرفی در اینجا با میان نمی آورم که ساختارهای سنتی حفظ شود و فقط به طور جداگانه آهنگ شعر را مورد بررسی قرار می دهم.
اگر شعرهای جناب قاسمی را دنبال کرده باشید ، در غزل های ایشان همیشه ردپای موسیقیایی پدیدار است و در این شعر هم این نکات به چشم می آید از جمله، استفاده نکردن از حروف بدگویا ( غیر قابل لمس ) بکار نبردن کلمات سخت مکالمه ای و آوایی ، اجتناب از سکون های پی در پی و نا موقع ، نیز بهره بردن از حروف جاندار و واژه های قابل لمس و هم آوا و هم سو که به ذکر چند مثال این مطلب را به پایان خواهم رساند:
ابتدا ذکر کنم استفاده از قافیه و ردیف باعث هرچه آهنگدار شدن شعر می گردد چون تعداد واج هایی که در آخر ابیات تلفظ می شوند و هم اوا و هم صدا هستند بیشتر خواهد شد، دوم استفاده از حروف سین و شین که در اشعار قبلی شاعر هم به چشم می خورد و ارزش تلفظ موجدار و نت گونه ی این دو حرف کاملا برای کسانی که با موسیقی آشنا هستند قابل لمس است ، بکار گیری کلمات “عاشقان ، یکسان ، چندان و جوان ” خود نمایی از هم آوایی واژه هاست و امثال این ها باز هم قابل یافت است همانند “مروت ، سبقت، قیمت و صورت”.
..
ساختار ادبی و معنایی شعر :

حال از بنای موسیقی شعر می گذرم و به ساختار ادبی و آرایه های شعر ساز و همزمان نیز ابیات رو معنی خواهم کرد.
شاعر به طور دقیق از آرایه های زیبایی همچون تشبیه اضافی ، تشخیص ، تلمیح ، استعاره ، مراعات النظیر ، تضاد و کنایه و نیز مجاز که مشخصاً در ادامه خواهم آورد ، سود برده است ( یعنی این شعر از آریه های شعر ساز چیزی کم ندارد هر چند هر شعری که آرایه وار تر سروده شود دلنشین تر خواهد بود و جز ایهام که باید در به کار گیری آن دقت کرد بقیه آرایه ها هر چه بیشتر بهتر ..)
در بیت اول که برای بنده یاد آور ” بشنو از نی چو حکایت می کند/ از جدایی ها شکایت می کند ” از مولانا بود در واقع ظرافت بکار بردن نی در عالم شعر و آن مباحث جالبش بسیار زیباست، نای در واژه به دو معنای سازی جولانگر در موسیقی و نیز گلو یا حلقوم اشاره می گردد که در این جا منظور شاعر همان نی شکسته ی بدون صدای خوش است چون گلوی شکسته ی مجازی نامتعارف از بغض بوده و در اینجا قابل تعریف نیست. ” آری از بشکسته نآید غیر آوای شکسته ” در این مصرع بشکسته کنایه و یا برگشتی اسلوب مانند به نی و یا اینکه اگر در ادامه بخوانیم خواهیم داشت این مفهومی از دل های غمگین و خونین است، کل بیت مفهومی این چنینی دارد که نباید از انسان هایی که به هر دلیلی شکسته و خمیده شده اند توقع برآمدن ویژگی های متعالی و خاص آن ها داشت، به زبان ساده تر “نی” در اینجا ویژگی اش نوای خوش است و در اثر شکستن آن ، ویژگ ذاتی اش از بین می رود. در بیت دوم باز بنده این بار یاد بیتی از حافظ افتادم که می فرماید ” جرعه جام بر این تخت روان افشانم / غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم” و در بیت زیبای جناب قاسمی داریم
” در خور شادی نمی باشد دل بشکسته من/”می” نشاید ریختن هرگز به مینای شکسته” که می بینیم شاعر بسیار هنرمندانه از واژه های شادی ، دل ، می و مینا استفاده نموده اند ، دل بواقع مجازی ست به جایگاهی که عرفا و عشاق تعاریف گوناگونی از آن دارند که بهترین آن ها محلی برای حفظ اسرار زندگی و احساس های ناب ادمیت بوده، در این بیت شادی به دل ( كه موجودی غیر حقیقی ست ولی برگشتی به وجودی از انسان دارد ) نسبت داده شده و مفهوم این بیت اشاره دارد به اینکه ، وجود محزون و شکسته شایسته ی شادی و خوشحالی نیست و به همین معادل ریختن شراب که در پیش عشاقی چون حافظ نوشی مقدس و رندانه تعریف شده در ظرف و یا جام شکسته هرچند آبگینه ای خوش لعاب باشد، کاری ناشدنی و دور از منطق است و شایستگی شراب را ندارد، در اینجا مینا به معنای آبگینه و مجازی از ظرف خوش لعاب و رنگین است. در بیت سوم گوی سبقت ربودن تاریخچه ای زیبا دارد و کنایه از پیشی گرفتن و جلو افتادن می باشد، در این بیت راه عشق تشبیه اضافی نیست بلکه نوعی استعاره مکنیه بوده ( به قولی عشق راه ندارد ( نه در عرفان و در معنا) و بین عشق و راه تفاوت معنایی وجود دارد البته گاهی اوقات عشق را می شود این چنین توصیف کرد که تشبیه اضافی از کار دراید )و به مفهوم مرام و مسلک عاشقان است ، در کل این بیت اشاره دارد به اینکه کسانی که با صبر و آرامش خیال هستند و در راه عشق وجود خود را قربانی کرده اند از دیگران در عاشقی با تجربه تر اند و جلو افتادند و در واقع پای شکسته به مفهوم فنا شدن جسم است. در بیت چهارم از ویژگی زیبا شناسی خط و گروه خاصی از اهل تصوف سخن به میان آمده ، اهل معنی کسانی هستند که بی خیال تار و پود مادی جهان گشته اند و از ظاهر گذشته و فقط به باطن و معنای واقعی دست می گذارند، در واقع شاعر می گوید که در پیش این مردمان، باطن و معنای واقعی یک ظاهر هر چند به دو شکل مختلف درآید ، یکسان است و اهل معنی تفاوت ظاهری را کنار می گذارند و باطن را سرلوحه ی کار خود قرار می دهند . خط نستعلیق از خطوط بسیار زیبای خطاطان چند صد سال اخیر است که برخی تاریخ نویسان اوج آنرا در زمان صفویه گماشته اند و خط شکسته هم از نو آوری های ایرانیان بوده که به همراه خط نستعلیق از زمان سلجوقیان کم کم برای نوشتن قرآن و نیز استفاده در مینیاتورها و کاشی کاری ها بکار رفته است ( رجوع شود به کتاب تاریخ هنر اسلامی نوشته ی کریستین پرایس ) واین دو در عین شباهت، تفاوت های ظاهری عجیبی به خصوص در بعضی از حروف از یکدیگر دارند که اینجا شاعر به حرف “ی” توجه داشته است که جزو همان حروف است. در بیت پنجم که یکی از مسائل جامعه شناسی است در انتها به بحث خواهم گذاشت، در این بیت تضاد بین زشت و زیبا به چشم می خورد و نیز پیر و جوان که شاعر وصلت آن ها را پارادوکس معنا کرده است و دور از آئین و منش می داند، در مصرع دوم زیبا چهره استعاره مکنیه از انسان های خوش سرشت و پاک مرامند ، کالای شکسته در این بیت نوعی دو پهلو بودن را می رساند و چون در بیت بعد هم ، همین ردیف و قافیه به کار برده شده تنها چاره این است از لحاظ معنایی به کالا توجه کرد، کال در فرهنگ عمید به معنای کج ، زشت ، و خمیده آمده و در دهخدا کالا ( کاله ) به مفهوم نارس ، نا هماهنگ بیان شده است و در این جا می توان چنین برداشت کرد که کالای شکسته را مفهومی از اجسام خمیده و نا موزون دانست و گفت که در نگاه انسان های زیبا ، این اجسام کج و نا رس ( که حتی می توانند انسان هم باشند ) زشت به نظر می رسد. بیت بعد هم در واقع معادل بیت قبل بوده با این تفاوت در مصرع اول که باز بیانگر نکته ای انسان گرایانه ست به بیان تزویر و ریا می پردازد و کسانی که درخواست و تقاضایی مبنی بر کاری دارند ، هیچ گاه نقص و کمبود خدمات را قبول نمی کنند و حال این تقاضا و خدمات می تواند بستر هر موضوعی باشد ، در این بیت کالا به همان معنای مرسوم خود قابل ارجاع هست. در بیت هفتم که به نظر بنده بسیار زیباست، چند نکته به کار رفته و مفاهیم زیادی به همراه دارد که در انتها به آن خواهم پرداخت. در بیت آخر که آرایه ی تلمیح به چشم می آید و اشاره به داستان ابراهیم ( خلیل الله ) و آتش گلستان شده و نوح نبی و دریای معروفش که بسیار زیباست ، دارد. نکته قابل توجه استفاده از اشگ به جای اشک ( امروزی ) این است که در روایتی این چنین برداشت کردم که بعد از حمله ی تازیان به ایران ، شاعران و نویسندگان برای پاس داشتن زبان پارسی تمام کلماتی که میشد با حروف پ ، چ ، ژ ، گ بنویسند را مرتب و گردآوردند و از آن پس رسم گردید که چهار حرف اصیل ایرانی که یادگار دوران زرتشت بود در کلمات استفاده گردد، در شاهنمامه ی فروسی به این موضوع اشاره شده و به وفور این کلمات هست و اشگ نمونه ای از آن هاست که نشانه گر پارسی دوست بودن شاعر است ، اگر چه بعضی از نویسندگان تاریخ بر این موضوع اصرار می ورزند که این کلمات تاریخچه ای قبل از گردآوری شدن هم داشته اند و شکل آن ها وابسته به دوران زرتشت که در دوران حکومت تازیان هم تدام داشته و به هر حال هر دو تفسیر منطقی و قابل اتکا به نظر می رسند ( ورق زدن تاریخ خود تاریخ دیگری ست ). به هر شکل استفاده از این کلمات اگرچه مورد قبول مدرن نویس ها نیست و فقط در شعر ها خلاصه می شود ولی برای بنده که علاقه به استفاده از این چهار حرف دارم کاملا زیبا و هنرمندانه ست. مفهوم این بیت این است که همانند تمام انسان های آزاد منش از اتفاقات این دنیای فانی ترسی ندارم و تنها از اشک و آه دل های شکسته ناراحتم و از این اتفاق می ترسم، اینجا اوج همدردی احساس منشانه ی شاعر با تمام انسا نهای دل شکسته است و پایانی با شکوه برای شعر.

..

حال چند خطی در باب جامعه شناختی و روانکاوی این اثر می نویسم
شخصیت شاعر گویای احساس درون گرایانه است ، به کار بردن واژه ی چون دل به صورت مکرر دلیل قانع کننده ی حداقل در این شعر می باشد که او قضایا را از پرده ی چشم در باطن دل ثبت کرده و بازگویه های او فقط در دلش ماندگار است و این سبکی عاشقانه و نیز عارفانه ست، عاشق می تواند عارف باشد؟ سوالی که سال های سال در مورد حافظ شیرازی مبحث تاریخ نویسان شعر کهن بوده که امروز سه مکتب عرفان و عشاق عالمانه و نیز عارف رند را به او نسبت داده اند و هیچ گاه نتیجه ای مشخص بدست نیامده است ، در باره ی جناب قاسمی به نظر بنده ایشان دورن مایه شعر خود را عالمانه وصف می کنند و سوژه های مفهوم گرایانه ی ایشان بر پایه مشکلات روزمره و در حال پیشامد است، سوژه این شعر ازدواج دختران جوان با مردان کهن سال است که به زیبایی در بیت اول و دوم مفهومی از شکسته و خمیده بودن ، نگار گری شد و در بیت سوم و چهارم انواع مختلف دل های شکسته و نگاه های گوناگون به آن ها را برازش کرده اند، در بیت پنجم که سرآمد معنای شعر می باشد از لحاظ زندگی اجتماعی چنین قابل برداشت است که به نظر شاعر پیوند دو مهره ی متضاد در صفحه ی زندگی غیر ممکن و امری ناشایسته است که مهره ی زیبا مطمئنا راضی و خشنود نخواهد بود و شاید از سر ناچاری دل به پیچش دهد. متاسفانه در کشور ما این سنت یک پدیده ی واقعی گرایانه ست و افسانه نیست! و به هر گوشه ای که بنگریم این مسئله پدیدار می شود، نه اینکه مردان سالخورده که قصد تجدید فراش دارند حق زندگی ندارند! این گونه نیست و مسئله طوری دیگر قابل بیان می باشد، بحث بر سر تشابه و عشق است نه هوا و هوس ، شاید خیلی ها اعتقاد داشته باشند با هوس هم زندگی ممکن است، من هم می گویم ممکن هست ولی آیا آن زندگی ارزشی دارد؟ چالش ما این است که در جامعه ای که اهداف تعریف شده اند باید نوعی تعامل به هم نوع برقرار گردد و فرض و اگر بر حسب اتفاق ، دختری جوان با پیرمردی کهنسال ازدواج کرد! شاعر این موضوع رو ناروا دانسته و رد کرده و نافرجام می داند و بنده هم اضافه می کنم چنین پدیده ای مرگ احساس نام دارد چون آدم عاقل بدون احساس، می داند زندگی را خواهد باخت! پس دلایلی را خواهد تراشید که خود و احساسش را قانع کند ! و بعد دست به چنین کاری می زند، دلایل دختران جوان از جمله ، ثروت و رسیدن به رفاه ، فرار از زندگی و احوال سختش و نیز شاید دل شکسته شدن از جوانی که عاشقش بوده و تارک دنیایش کرده!( این ها البته جنبه های منفی قضیه است و جنبه مثبت ، فراسوی بحث ماست و باز کردن آن احتیاج به گفتمان مخالف و موافق دارد و بنده فقط با بیانی ساده در سداد تفسیر شعر جناب قاسمی هستم) برای پیر مرد هم دلایلی هست از جمله هوس ، راحتی آخر عمر ، احساس جوانی ، …در چنین جامعه ای ( سنتی ) که معیار زندگی بر اساس ارزش های قدیمی می باشد بواقع درک درستی از این اتفاق سرچشمه در افکار مخدوش دارد، به زبان ساده تر دیدگاه های روان شناسی جدید که بر متون روان کاوی غربی بنا شده است و ساختاری مدرن و پیچیده دارد به نظر بنده ی حقیر در اوضاع کنونی مشرق زمین ناکارآمد بوده و کسانی که سعی در تزریق آن به دستان پوسیده ما می کنند همچون سم عمل خواهد کرد و باعث طغیان بیشتر می شود و باز به زبان ساده تر، تزریق زندگی مادی غربی به جسم معنویت شرقی مرگ انسان های ساکن در این مکان را فراهم می کند. در ابیات آخر شعر جناب قاسمی به همین نکات اشاره دارند و بسیار زیبا معنایی از عشق و دل شرقی گونه ی آورده اند ، ایشان در لابه لای ایهام شعر خود اعلام می دارند که قوانین شکستن و نابودی در مورد دل ها اثر بخش نیست و این دل ها نوعی دیگر از عالم معنا را معنی می بخشند، و در واقع دل شکسته و غم زده ارزش دو چندان پیدا می کند ، اگرچه این شکستن ( دل ) به توصیف شاعر از دیگر شکستن ها تمایز دارد ولی این دلیلی برای نابود کردن دل ها نیست!! ( چون بگوییم دل شکسته خیلی با ارزشتر است و دلی را بشکنیم!! ) بلکه اشاره دارد باید مواظب دل دیگران بود ” چه از نوع شکسته و غم زده و چه از قبیله ی رندان و باده نوشان…

نتیجه گیری و گفتمان های دیگر را بر عهده ی شما مخاطب ارزشمند و مهربان می گذارم و از جناب قاسمی که اجازه فرمودند ، قدر دانم و برای ایشان آرزوی سلامتی و موفقیت دارم..
از همه ی دوستانی که آمدند خواندند بسیار ممنونم و امیدوارم به دلی خدشه ای وارد نکرده باشم که بسیار برای شما احترام قائلم و دوستتان دارم ..

با تشکر برادر کوچکتان مازیار نظربیگی

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات