بنام شاعر هستی
سلام دوستان من
سپاسگزارم خداوندی را که به من فرصت دوباره ایی داد
تا گامی دیگر برای شناخت بزرگی دیگر از این سایت قدم بردارم و سپاسگزارم از دوست عزیز و همراه جناب عاکف عزیز که محبت نمودند تا گام اول به همت و اعتماد ایشان برداشته شود و بستری شود تا این گفتگو شکل بگیردو سپاسگزارم از دوستان عزیزی که در گفتگوی قبلی یاریگر من بودند چه با طرح سوال های بسیار فنی و خوب و چه با حضور دلگرم کننده شان و امیدوارم بازهم مرا مورد لطف قرار دهند با حضور و طرح پرسش های خوبشان
از امید صباغ نو عزیز چه می خواهیم بدانیم شاعری که این روز ها دومین کتاب شعرش که شامل 39 غزل زیبا و ناب است را به ادبیات هدیه داده است دوستان من کمک کنید تا به شناخت بیشتر و بهتری از ایشان برسیم با چکیده ایی از غزلی که در پشت جلد کتاب دوم ایشان(تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض) به چاپ رسیده شمارا به این گفتگو دعوت می کنم
غم ها اگرچه وصله شده بر تنم غزل
اما هنوز با دم توروشنم غزل
مادر بجای شیر به من شعر داده است
سنجاق کرده است به پیراهنم غزل
من با غزل بزرگ شدم باورم کنید
یعنی غزل من است ولی نه !منم غزل
1-از امید بشنویم از امید صباغ نو ی عزیز تا امیدی باشد برای سوالات بعدی امید جان از خودت بگو از گذشته حال و هدف هایی که هدف گرفته اید
.
1-1 سلام به حمید عزیز و همه ی دوستان شاعر یا شعردوستی که این مصاحبه را میخوانند.ممنون بابت اینکه بنده را قابل دانستید تا در این گفتگو سهمی داشته باشم.
امید صباغ نو هستم.متولد 27 آبانماه 58 فارغ التحصیل رشته ی مهندسی کامپیوتر سخت افزار، عاشق شعر و ادبیات.حدود 19 سال میشود که شعر می گویم .البته از سال 76 به صورت جدی تر و با محوریت غزل نو کار را دنبال کرده ام.در این راه از اساتید بزرگی بهره جسته ام که مرحوم حسین منزوی و جناب استاد محمد علی بهمنی نازنین تاثیرگزارترین اساتید بودند بر نوشته هایم.دوست ندارم مسائل شخصی یا خاطرات تلخ و شیرین گذشته را در این مصاحبه دخیل کنم.آنچه مهم هست حال است و تا حدودی برنامه برای آینده.در حال حاضر مشغول ویرایش شعرهای مجموعه ی سومم هستم که انشاالله تا یکماه آینده تمام شود و به ناشر تحویل دهم.همچنین در روزهای خوب نمایشگاه کتاب امسال با تنی چند از دوستان نامی شاعر مذاکراتی داشتیم برای ارائه ی مجموعه ای مشترک که چون فعلا در حد حرف است در موردش صحبتی نمی کنم.طی ماه آینده نیز یک سری نرم افزار تحت عناوین “باران” با موضوع اشعار آیینی برای امام زمان، “خورشید” اشعار آیینی برای واقعه ی عاشورا و “حنان” با موضوع ادعیه ی مذهبی نیز به بازار می آیند که نرم افزارهای مذهبی خوب با طراحی قوی هستند .در بخش شعر این نرم افزارها نیز بنده، جناب سعید بیابانکی وجناب حمید شکار سری یک سری کارها را دکلمه کرده ایم که امیدوارم مورد توجه مخاطبین قرار گیرد.
برای آینده خیلی برنامه دارم.اما تا کجا بتوانم پیش بروم خدا می داند.امیدوارم عمری باشد تا بتوانم کارهای مثبتی از خودم به یادگار برسانم.
.
.
2- از تمام سروده های زیبای شما غزل اعتیاد برایم یک ویژگی های خاصی دارد دوست دارم برای شناخت آثار شما و خود شما از این غزل کمک بگیرم. از مطلع تا مقطع دیگر این واژه ها نیستند که خودنمایی می کنند تصویر ها و تصویرها و باز هم تصویر هاست که مخاطب را در گیر می کند غزلی که در نهایت زیبایی یادآور سر گذشت های تلخی ست که هنوز هم هست و خواهد بود
امید عزیز پایان غزل چقدر استادانه و خلاقانه تمام می شود آنجا که مخاطب در مقام قضاوت قرار می گیرد
این غزل چگونه شکل گرفته است ؟ کمک کنید تا بهتر با شما آشا شویم (فریم به فریم و سکانس به سکانس)
.(://ghazalbaran.persianblog.ir/
1-2 –شما لطف دارید حمید جان.اجازه بدهید سوالتان را کمی کلی تر جواب بدهم.بارها و بارها در جاهای مختلف گفته ام و دوباره تکرار می کنم: شعر الهام است، این را همه مان قبول داریم.اما مطمئن باشید شعری که چکش کاری نشود و به اصطلاح بعد از 70% جوشش، 30% کوشش را نداشته باشد هرگز شعر ماندگاری نخواهد بود.می توانم هر قدر که بخواهید سند بیاورم که حتی شعر شاعران نامی کشورمان هم در چاپ های مختلف کتاب تغییر کرده اند.غزل اعتیاد یک غزل روایی است که با خیلی از شعرهای دیگر من فرق می کند.این غزل با تک بیت شروع میشود که سرنخ دستگیری قاتل شعر است! بلافاصله مربع میخورد و فضا به دادگاه کشیده میشود.زنی تصویر میشود که دیگر به هیچ کس اعتماد ندارد الا بخت بسته ی خودش! و بعد سوال و جوابهای همیشگی دادگاهی.مربع های زیادی که در طول شعر وجود دارند هرکدام فضا را به سمت و سویی خاص می برند.خاطرات گمشده ی زن قاتل ، دلیل قتل و … در نهایت بعد از مربع آخر شعر قاضی چکش را روی میز می کوبد و صدور حکم می ماند برای خواننده ی شعر!
یعنی ما باید قاضی این شعر باشیم.خودم دوست داشتم قاضی قاتل را تبرئه کند! چون در اصل این مرد بود که با افتادن به ورطه ی اعتیاد هم خودش را کشته بود و هم تمام عفت و آبرو و وجود زن را.اما برای این که نظر شخصی ام را به خواننده تحمیل نکنم نتیجه گیری را به عهده ی خواننده گذاشتم.این غزل را وقتی سرودم کلا 20 دقیقه هم طول نکشید.چون واقعا دردش را حس کرده بودم.سوژه ی خاصی نداشتم.شاید هم صفحه ی حوادث جام جم تاثیر گزار بوده.نمی دانم.به هر حال مسائل این چنینی آنقدر زیاد است که نیاز نیست بخواهی دنبالش بگردی.کافیست سرت را برگردانی و ببینی در جامعه چه خبر است.عرض کردم سرایش این غزل 20 دقیقه طول کشید.اما به جرات می گویم آن را 10 بار بازنویسی کردم.هربار جابجایی ابیات صورت گرفت و گاهی حس می کردم یک کلمه معنا را کاملا عوض می کند و آن را تغییر می دادم.بالاخره حاصل کار همانی شد که خواندید.این شعر را خیلی دوست دارم.البته به کتاب دومم نرسید.اما از آنجایی که دوست داشتم نظر مخاطبان را بدانم در وبلاگم چندماهی مهمانش کردم تا همه ی نظرات را بشنوم و شعر را نهایی کنم و در کتاب سوم از آن استفاده کنم.امیدوارم توانسته باشم دین مطلب را آنطور که باید ادا کنم.
.
.
3-دوباره تبریک عرض می کنم بابت انتشار کتاب دوم شما دوست عزیز
خیلی ها را می بینم کتابی چاپ کرده اند و دیگر نتوانستند کتاب دیگری را ارائه کنند فکر می کنم چاپ اولین کتاب ریشه ایی خواهد بود برای بارور شدن و یا نشدن کتاب های بعدی دوست دارم بدانم شما چه مراحلی را طی نمودید تا به باور چاپ کتاب رسیدید و چند درصد از کتاب های اولی چاپ شده لایق باز شدن می بینید و چه توصیه ایی برای ما دارید؟و از کتاب دومتان برایمان بگویید هر آنچه را که لازم می دانید و اینکه در هردو کتاب که چاپ نموده اید اثری از اشعار آزادتان نیست ؟
1-3
ممنون بابت تبریکتان.باز هم باید کمی زیاده گویی کنم و از این بابت پیشاپیش معذرت میخواهم.در ابتدای مطلب هم عرض کردم که من از سال 76 شعر را جدی گرفتم.هرچه قبل از سال 76 سروده بودم را بایگانی کردم و دوباره ایستادم روی نقطه ی صفر!یعنی هرچه تا آن روز سروده بودم سیاه مشقهایی بیش نبودند و شاید بیشتر آموزش شعر بود نه خود شعر.تضمین هایی که از شاعران بزرگ می نوشتم یا گاهی تقلید هایی که از روی ناشی گری انجام می دادم و اگر روزی چاپ می شدند آبرویم به باد می رفت!(قابل توجه بعضی دوستان که وقتی شعرشان را می خوانم اندیشه و حتی ابیات دوستان دیگر را در شعرشان می بینم) از سال 76 تا سال 86 چیزی در حدود 700 غزل و 600 کار آزاد سروده بودم .ولی باز هم جرات چاپ نداشتم.چرا که وقتی شعرها چاپ شوند با سیل انتقادات روبرو می شوی و ممکن است هیچ وقت دیگر جرات نکنی قلم برداری و شعر بسرایی.چه برسد کتاب بعدی را چاپ کنی! سال 76 چند شعر در خانه ی مرحوم استاد منزوی خوانده بودم و ایشان هم گفته بودند میتوانم شاعر شوم.اما آن روزها گفتند شاعر نشدم و باید بروم دنبال حرف و زبان شعری خودم.من هم راه را آنطور رفته بودم که استادم گفته بودند.سال 86 عزمم را جزم کردم برای چاپ مجموعه شعر.اما باز هم کمی احتیاط لازم بود.بنابراین دفتری آماده کردم و 200 غزل که از نظر خودم قابلیت چاپ در کتاب اول را داشتند از بین غزلهای سال 76تا86 انتخاب کردم.آنها را دوستی سپردم و ایشان محبت کردند و آنها را به صورت کتاب مجلد در آوردند و 20 نسخه تحویل بنده دادند.من هم آن 20 نسخه را برای بعضی دوستان و اساتید ارسال کردم تا نظرشان را بدانم.قرار بود بعد از 3 ماه دفترها برایم ارسال شود که بالاخره 10 دفتر سر موعد به دستم رسید.حدود 40 شعر از آن کتابچه برای چاپ انتخاب شدند و 20 شعر هم از سروده های نیمه ی اول و دوم 87 هم به آنها افزوده شد و حاصل کار مجموعه ی “می میرم اگر روی دلم پا بگذاری” با 60 غزل به همراه یک مثنوی با عنوان “تجریش” به دست ناشر سپرده شد.متاسفانه از آنجایی که ناشر ناشیانه انتخاب شده بود و در بخش شعر تخصصی نداشت، آنطور که باید یاری ام نکرد.حدود یکسال طول کشید که مجوز بگیرد و بعد هم کلی از ابیات حذف یا جایگزین شد و در چندین مورد مجبور به تغییر چند شعر به صورت کامل شدم.بالاخره سال 88 کتاب به بازار آمد.بیشتر اشعار کتاب اول عاشقانه هستند و چند شعر آیینی و چند شعر اجتماعی هم در آن کتاب گنجانده شده است.متاسفانه مشکلات عدیده با ناشر باعث شد تا کتاب را به چاپ دوم نبریم و به همان چاپ اول قناعت کنیم.اما در نمایشگاه کتاب سال 89 صحبت های اولیه برای چاپ کتاب دومم با چند ناشر تخصصی ادبیات مطرح بود که در نهایت امر با کمک دوست و استاد همیشگی ام جناب بهمنی ، کتاب به انتشارات فصل پنجم سپرده شد که از این اتفاق خیلی خوشحالم.”تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض” مجموعه ای است شامل 38 غزل از کارهای سال 87تا 89 که از بین 1000 غزل دست چین شد.چند شعر آیینی و چند شعر اجتماعی در کنار حدود 30 غزل عاشقانه در این مجموعه گنجانده شده است.این مجموعه در اسفند 89 روانه ی بازار کتاب شد و خوشبختانه در نمایشگاه کتاب امسال یکی از پر فروش ترین مجموعه های غزل غرفه ی فصل پنجم بود.از همین جا دست ناشر عزیزم شاعر خوب ، جناب پرویز بیگی حبیب آبادی را به گرمی می فشارم و خوشحالم از انتخاب ایشان به عنوان ناشر مجموعه ی دومم.همانطوری که قبلا هم عرض کردم در حال ویرایش اشعار مجموعه جدیدم هستم که بعد از چاپ دوم مجموعه ی “تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض” به دست ناشر خواهم سپرد.به احتمال قوی با همان ناشر لحظه های کتاب سوم را سپری کنم.تا خدا چه بخواهد.اما در مورد چاپ کارهای آزاد باید عرض کنم من با این که بیش از 800 کار آزاد نوشته ام و بیش از 400 شعر آزاد را در طول 6 سال حضورم در سایت شعرنو ارائه کرده ام، اما احساس می کنم در غزل موفق تر عمل می کنم و بهتر می بینم کارهای آزادم را سیاه مشق هایی بدانم برای سرودن غزل.شاید هم در آینده مجموعه ای مجزا از کارهای آزادم ارائه کنم.اما فعلا قصد چنین کاری ندارم.
اما نکته ی دردناکی که شما اشاره کردید…واقعا داغ دلم تازه شد.اعتماد به نفس خیلی چیز خوبی است! اما زیادی اش آدم را به دردسر می اندازد.من امسال در نمایشگاه حدود 30 مجموعه ی شعر خریدم.حدود 40 مجموعه هم از دوستان جوان و تازه کار هدیه گرفتم.هر شب تقریبا یکساعت اختصاص داده ام برای مطالعه ی کار دوستان تازه کار.چند شب قبل به همراه دو دوست خوب شاعر نام آشنا در خدمت استاد بهمنی بودیم و در همین مورد با ایشان حرف می زدیم.متاسفانه بعضی دوستان تازه کار عجله می کنند تا شعرهایشان را چاپ کنند.من عرض کردم تا امروز بیش از 1000 غزل سروده ام که فقط 99 سروده را در دو کتاب چاپ کرده ام! این یعنی یک دهم اشعار.یعنی حس می کنم باید یک شعر از چندین فیلتر مجزا رد شود تا قابل چاپ باشد.یکی از دوستان جوان شاعر که به غرفه ی ما آمده بود کتابی از خودش را به من داد و وقتی گفتم چند شعر چاپ کردی گفت من کلا 40 شعر گفته ام که همه در این کتاب هستند!!! خودتان قضاوت کنید این کتاب واقعا قابل چاپ بود؟متاسفانه یک عده ناشر سودجو هم این وسط تور انداخته اند و با اخذ مبالغ عجیب و غریب کتابهای این دوستان را چاپ می کنند و بعد هم 1000 نسخه کتاب می دهند زیر بغلشان و می گویند پخش بی پخش! برو به دوستانت هدیه بده!بیچاره آن درختهایی که خمیر میشوند تا این کتابها چاپ شوند…!
همین مساله باعث شده که ناشران تخصصی شعر کشور روی هر کتاب شعری سرمایه گذاری نکنند و این وسط یک سری شاعران خوب هم به دلیل نداشتن سرمایه ی چاپ کتاب فدا می شوند.کاش دوستان عجله نکنند…
.
.
4-دنیای امروز کوچک و کوچک تر می شود همه چیز بسمت نانوشدن پیش می رود و حجم اطلاعات وسیع و وسیعتر در چنین دنیایی انسان ها در بازخورد حجم وسیعی از اطلاعات قرار دارند که بیشتر این داده ها در مغز بدون تجزیه تحلیل باقی می ماند که گاه در آن گم یا گنگ می شود و این حوصله ها را هم کم و کمتر می کند به نظر می رسد در حوضه ادبیات هم تاثیر گذاشته و دیگر مخاطب حوصله اشعار بلند و عاشقانه ها را نخواهد داشت و این برای اشعار بدون پیام هم صدق خواهد کرد دیگر ذهن ها دنبال اثرهای کوتاه و محکمی می گردند و این تغییر ذائقه اگر توسط شاعران درک نشود این مخاطبان باقی مانده هم از دست خواهند رفت چکار باید کرد آیا شعر هم باید کوچک و کوچکتر شود و عمیق و عمیقتر یانه ما به کارمان ادامه دهیم بازهم از عشق بگوییم که این روز ها به پای تلفن و اینترنت و وو به هوس کشیده شده؟و از سوژه هایی استفاده کنیم که استفاده می کردیم و می کنیم ؟
1-4 ببینید عصر حاضر با اعصار گذشته خیلی فرق دارد.مردم فهیم تر شده اند.سطح تحصیل در جامعه بالا رفته و تقریبا بی سوادی ریشه کن شده است.همه دنبال چیزهای جدید هستند.به قول شما نانو ها بهتر جواب می دهند.وقتی می شود با یک فیلم کوتاه سه دقیقه ای حرفی را زد که قبلا در یک فیلم 120 دقیقه ای زده شده است، یا وقتی در یک داستان مینیمال 3 خطی به اندازه ی یک رمان 600 صفحه ای اندیشه و حرف نهفته است، چه اشکالی دارد ما هم برویم دنبال حرف و اندیشه ی عمیق تر و بیان مختصر آن در شعر؟من با قالب کاری ندارم.غزل یا چهار پاره یا مثنوی یا آزاد یا هرچیز دیگر.فرقی ندارد.کم گوی و گزیده گوی چون دُر.ضمنا غزل از واژه ی تغزل می آید و معلوم است که باید عاشقانه باشد.حتی اگر آیینی یا اجتماعی هم باشد باز هم ریشه در عشق دارد.بوی عشق می دهد.شاید هم نفرت!اما در هر حالت غزل است دیگر.اگر قرار است از عشق بگوییم با نگاهی متفاوت با آنچه تا حال بوده بگوییم.هوی و هوس در شعر نقشی ندارند.می دانم و می بینم ابتذال به شعر خیلی راه پیدا کرده است.اما مطمئن باشید این چیزها ماندگار نیستند.شاید در نگاه اول جذابیت داشته باشند(البته برای عده ای خاص!)اما بعد مدتی منسوخ میشوند و غزل می ماند و عشق واقعی.اگر شعری تصاویر نو و مبتکرانه، بیان نو و عمیق، اندیشه ی بکر و احساس شاعرانه نداشته باشد مطمئن باشید ماندگار نخواهد بود.این را می نویسم که قولم مکتوب بماند!
.
.
5- برداشتی از تاریخ دارم که از نظر من نشان می دهد که چگونه یک سطر از غزلی یک شهر را از قتل و غارت نجات داده است و این برداشت را سعی نموده ام با شعر گونه ایی (از میان 70000سر) مطرح کنم که متاسفانه نتوانستم این منظور را برسانم امید عزیز آیا امروز شعر می تواند چنین پتانسیلی داشته باشد تا موجب نجات شخض یا اشخاص و یا جامعه ایی شود ؟
.
1-5 بله می تواند.اصلا چرا باید نتواند؟ ما کنگره هایی مثل “خلیج همیشه فارس” یا همایشهای شعر “آیینی” را برای چه برگزار می کنیم؟مطمئن باشید همه ی ما ایرانی هستیم و نیازی نیست دور هم جمع شویم و در مورد مسئله ای که به آن اعتقاد و ایمان قلبی داریم تاکید کنیم!این همایش ها بازتاب جهانی هم دارد.وقتی مجامع بین الملل ببینند شاعران یک کشور دارند در مورد خاصی حساسیت نشان می دهند مطمئنا به فکر راه چاره خواهند بود.همین طور بارها و بارها شاهد بوده ایم که یک شعر طنز اجتماعی باعث شده قانونی تغییر یا لغو شود.باید قدرت و پتانسیل بالای شعر را درک کرد.هیچ چیزی غیر ممکن نیست…
.
6-نظری از دوست مان جناب مازیار قاضی زاده در پی نوشت شعری را خواندم که مارا به استناد دو آیه از قران شریف به حرافی محکوم نموده است آیا ما داریم فقط حرف می زنیم و حرافی می کنیم ؟
1-6 –من این نظر را نخوانده ام.حرافی در چه موردی؟اگر در مورد کلیت شعر مطرح شده باشد قبول ندارم.اما اگر عده ی خاصی را مد نظر داشته باشند که شعرهایشان و عملکرد اجتماعیشان متفاوت است ممکن است قبول کنم! به شرطی که کمی موشکافانه تر مطلب را بخوانم.
.
.
7-قرنها گذشته است. بنظر می رسد نه در ایران و نه در جهان دیگرشاهد ظهور شاعران فاخر نخواهیم بود. البته شعر های فاخر چرا خواهدبود بنظر شما آیا توانایی انسان ها کم شده است که چنین بنظر می رسد یا اینکه تعداد شاعران فاخر آنقدر زیاد شده که از کمیت به کیفیت رسیده اند ؟
1-7 ما در هر دوره شاعر فاخر داشته ایم.هم در ایران و هم در جهان.توانایی انسان ها کم نشده است.انتظارات بالا رفته است.هر چقدر فهم و شعور انسانها بالاتر برود به مراتب انتظاراتشان بیشتر می شود.در ضمن شعر و شاعری می ماند که خودش باشد.یعنی کسی که مقلد و پیرو شاعر دیگری باشد هرقدر هم که شعرش خوب باشد باز هم مقلد است.چند روز قبل با استاد محمد سلمانی که انصافا هم شاعر خوبی هستند صحبت مفصلی در این مورد داشتیم.خوشبختانه هم عقیده بودیم در این مورد.نتیجه این شد که اگر در این عصر از یک شاعر فقط چند شعر ماندگار بماند رسالتش را انجام داده است.چون تعداد شاعران بیشتر شده و حرفها آن قدر تکراری اند که در ذهن ها نمی مانند.مردم چیزهایی را در ذهن بایگانی می کنند که خاص باشند.حتی از شاعران نامی هم چند شعر خاص بیشتر در ذهنمان نمانده است.سعی کنیم اندیشه ی قوی داشته باشیم تا چند شعرمان بایگانی ذهن مردم شود.
.
.
.
8-شعر های آزاد شمارا هم تعدادی را خوانده ام دست مریزاد.نتوانستم آن را به کسی نسبت بدهم و این عالیست که زبان خودتان را دارید اما بعضا دوستانی را می بینم که شعر هایشان را که می خوانی بیاد شاعران دیگری می افتی. بشخصه دوست دارم خودم باشم حتی اگر شعر هایم شعر گونه و و و باشد. چون معتقدم آنروز که نیمای بوم نگر معبر شعر نو را باز کرد در آن طرف معبر تا بیشمارراه بود و خواهد بود برای بودن نه برای دیگری بودند شما فکر میکنید آیا می شود با این روش اندیشه های شاعر تجلی پیدا کند ؟
1-8 –باز هم باید بگویم شما لطف دارید.من در اقیانوس ادبیات نقطه ای بیش نیستم.منتها سعی می کنم این نقطه را درشت تر کنم.مهم ترین چیزی که باید گفت این است که زیاد نوشتن در شاعر شدن موثر نیست.زیاد خواندن موثر تر است.هرچقدر بیشتر مطالعه کنی دامنه ی واژگان ذهنت گسترده تر می شود.موضوعات جدیدتری کشف می کنی که می توانی به کار بگیری و در موردشان بسرایی.بعد مطالعه ی زیاد باید آنقدر بنویسی که به زبان خودت برسی.شاید بعضی ها بگویند خب همه که داریم فارسی شعر می گوییم.زبان خودت یعنی چه؟!جواب این است که ما همه ممکن است با یک خودکار یک سری خطوط کج و معوج بکشیم و اسمش را بگذاریم امضاء.آنوقت امضای خودمان یعنی چه؟! زبان شاعر امضای آن است.در دنیای ارتباطات تخلص برای شاعر معنی ندارد.تخلص مال زمانی بود که شعر را می گفتند و دست به دست و زبان به زبان می گشت تا به گوش مردمان مختلف برسد.آنوقت در یک جای شعر شاعر به اسمش اشاره کرده بود تا به اصطلاح امضایش کند که بدانند شاعر آن کیست.اما در دنیای امروز که شعر را می توان بعد از سرودن روی اینترنت قرار داد و همه در هر کجای دنیا به آن دسترسی داشته باشند و هم عکس شاعر را ببینند و هم فایل صوتی اش را دانلود کنند چه لزومی به تخلص است؟این دوستانی که شما اشاره کردید همان هایی هستند که من در اول حرفمان گفتم. راحت طلبانی که دوست دارند شاعر بشوند، اما نه به قیمت وقت گذاشتن.می آیند شعری را که دوست دارند بر می دارند، وزن و ردیف و قافیه و تصاویرت را جابجا می کنند و نتیجه ی کار میشود یک غزل! آنوقت وقتی آن شعر را می خوانی هی فکر می کنی این شعر را قبلا جای دیگری یا جاهای دیگری! خوانده ای.چون هم تصاویر تکراریست، هم وزن و هم اینکه هیچ گونه نو آوری در کار نمی بینی. به عبارتی سرقت ادبی در روز روشن!پیشنهاد می کنم دوستان در این مورد خاص اصلا کوتاهی نکنند.چرا که نگفتن خیانت است به ادبیات و حتی خود آن به اصطلاح شاعر!
کافیست یک مصرع یا نصف یک مصرع از شعر مشکوک را در گوگل جستجو کنید.آنوقت می توانید انواع ورژن های شعر را بخوانید و شاعران مختلفی را تجربه کنید!!!
.
.
.
.
9-من خودم دوست دارم از واژه های وارداتی که الان زبان مشترکی هستند در گستره ی زمین در نوشته هایم استفاده نمایم و یا از معانی مختلف یک کلمه که شاید حشو بنظر بیایدهم. شما آیا اعتقادی به استفاده از چنین واژهایی و چنین کلماتی دارید ؟
1-9 یکی از مهمترین وظایف شاعر به روز بودن و همگام بودن با ادبیات روز دنیاست.نباید درجا زد.تا جایی که به زبان و ادبیات کشور لطمه نخورد میشود از کلمات روزمره استفاده کرد.به شرطی که لوس نشود.گاهی افراط و تفریط باعث میشود ظرافت و شیوایی شعر از بین برود.تا جایی که می توانیم باید شعر یکدستی را به خواننده تحویل دهیم.این احترام به خواننده ی شعر است.در ضمن وقتی شعری رضایت خاطر شاعر را جلب نکند مطمئنا به دل خواننده هم نخواهد نشست.به روز باشیم، اما سعی کنیم حریم را نگه داریم .
.
.
.
10-در وبلاگتان عکس هایی را دیدم از جناب استاد محمدعلی بهمنی عزیز و از شما دوستی با ایشان را شنیده ام. مایلم بدانم آیا ایشان یا شاعران بنام دیگری در سایت شعر نو حضور پیدا می کنند؟ اگر بله آیا شده در مورد شعری و شاعری با شما گفتگو کرده باشند ؟
1-10-تقریبا تا جایی که امکان دارد با شاعران نامی کشور در ارتباطم.عده ای از دوستان به سایت سر می زنند.اما به هر دلیلی عضو نمی شوند.چرایی این مسئله یک پست جداگانه می طلبد و مطمئنم دوستان آنقدر آن را به حاشیه می کشند که از مسئله ی اصلی دور می شویم! بنابراین مطرح نکنیم بهتر است.عده ای از دوستان نامی هم عضویت دارند و چند شعر روی سایت گذاشته اند که باز هم به همان دلیل بالا! از ماندن صرفنظر کرده اند.استاد بهمنی هم کلا در دنیای مجازی حضور ندارند.یکی از دوستان در طی سالیان گذشته چند غزل در سایت گذاشته اند .نظرات آن موقع توسط آن دوست عزیز برای استاد خوانده شده و ایشان هم گاهی پاسخی داده اند که در سایت درج شده است.من چند نمونه از کارهای قوی دوستان را برای استاد در جلسات خصوصی خوانده و میخوانم و نظرشان را جویا می شوم.همان اعتقاد جمعی هست.تکراری بودن اکثر شعرها و تصاویر.اما در مواردی هم تشویق کرده و می کنند.سعی می کنم به صورت ماهانه یک سری از کارهای خوب دوستان عضو سایت را برای ایشان پرینت بگیرم تا حداقل اسم شاعران خوب در ذهنشان حک شود.سعی می کنم زمانهایی که استاد در تهران تشریف دارند حضورشان را مغتنم بشمارم و از نظرشان در مورد اشعار خودم و دوستان دیگر استفاده کنم.امیدوارم روزی برسد که دوستان کیفیت اشعارشان را در سایت آنقدر بالا ببرند که شاعران نامی کشور هم رغبت کنند تا در سایت شعرنو شعر بگذارند…
.
.
.
.
11-می خواهم بحث را به سمت سایت شعر نو برگردانم.احساس می کنم نگرانید از بعضی از مسائل که ما آن را نمی بینیم در پشت صحنه سایت چا اتفاقاتی را می بینید که که بعضی از مدیران گاه با عصبانیت از آن یاد می کنند البته سربسته برایم قابل درک هست که فضای ادبی سایت کم کم دارد جایش را به بعضی از مسایل واگذار می کند و عدم حضور بعضی بزرگان هم این احتمال قوت می بخشد. آیا می شود برای مان کمی مسئله را باز کنید
.
1-11 –چه عرض کنم؟فکر نمی کنید اگر بخواهیم در این مورد خاص حرف بزنیم این صحبت به حاشیه کشیده خواهد شد؟!دوستان تشریف می آورند و کامنت های آبدار نثارمان می کنند و باز هم میشود فضای همان پست های همیشگی در مورد سایت که دعوا میشود و مجبور می شویم مطلب را به کل حذف کنیم! درخواست می کنم نظرات این پست را برای اعضا فعال کنید تا حداقل دوستان حقیقی بخوانند و نظر بدهند نه دوستانی که مجازی تشریف دارند و کارشان شده دوبه هم زنی در سایت! نگرانم.بله.سه سال قبل گزینه ی تایید اشعار را به سایت شعرنو افزودیم، چرا که حس کردیم بعضی دوستان کم لطفی می کنند و حاضرند به قیمت انتشار هر نوشته ای از خودشان در سایت را تخته کنند! این روزها هم که اعتماد به نفس بالا باعث شده کلی نوشته روی صفحه ی اول سایت داشته باشیم، اما اگر دلمان بخواهد فقط 5 شعر واقعا شعر بخوانیم مجبوریم 10 صفحه اول سایت را زیر و رو کنیم شاید فرجی حاصل شد و واقعا 5 شعر خواندیم!!!
کیفیت سایت فوق العاده پایین آمده.هر نوشته ای به نام شعر وارد سایت میشود.شاید با سیاست های مدیریت فنی سایت به این شکل موافق نباشم، اما بالاخره با این قضیه اعتقاد دارم که ایشان هم باید با اخذ حق عضویت از اعضاء سایت هزینه های جاری را پوشش بدهند.اما این که دلیل نمی شود ما بخواهیم هر نوشته را به نام شعر به سایت بفرستیم .تازه اگر نوشته مان به هر دلیلی رد شد ایمیل بزنیم و فحاشی کنیم و توجیه کنیم که آی مدیران تایید شما چیزی نمی فهمید!!!این سروده در جشنواره های مختلف مقام آورده و …
آخر سر هم بحث به نتیجه نرسد و ایمیل بزنند که لطفا تایید کنید تا شاعران سایت نظر بدهند که این نوشته شعر است یا نه؟! آنوقت می روی می بینی یک عده اعضا(بلا نسبت!) شاعر که نمی دانم این همه وقت اضافه را از کجا می آورند، بی هیچ دلیلی به به و چه چه می کنند و …تصور کنید بخواهید آنجا کسی را راهنمایی کنید و بگویید این شعر نیست! یک عده بلا نسبت! وارد قضیه میشوند و تو مجبور می شوی سکوت کنی و برگردی به همان صفحه ی به اصطلاح مدیریت و بقیه ی ایمیل های محبت آمیز! اعضا را بخوانی و بگذاری این دوستان فکر کنند شاعر شدند و فردا هم بروند کتاب چاپ کنند و …
یک زمانی هر روز چندین نقد روی سایت دیده میشد.الان هیچ کدام از منتقدان نیستند.چرا؟چون اصلا نقدی نیاز نیست.به صورت کاملا تصادفی 10 شعر امروز را باز کنید.آیا انتقادی می بینید؟به غیر از گل و بلبل و شکلک چیزی هست؟!خب طبیعی است اگر کسی هم به تازگی وارد سایت شده باشد با دیدن این صحنه ها از سایت برود و به اصطلاح عطایش را به لقایش ببخشد.مگر نه این است که ما برای یاد گرفتن و یاد دادن در این سایت گرد هم آمده ایم؟وقتی منِ نوعی می بینم زیر شعرها بحث تعداد بازدیدهاست یا بحث این که کی به کی چی گفته! آیا رغبت می کنم شعر بگذارم؟کیفیت اشعار سایت فوق العاده پایین آمده و متاسفانه هیچ کسی غیر خودمان نمی توانیم کاری در این مورد بکنیم.اگر دست به دست هم بدهیم می توانیم سایت را رو به راه کنیم.وگرنه چند وقت دیگر از سایت شعرنو همه چیز باقی خواهد ماند الا شعر!
.
.
12-دلم می خواهد سوالات بیشتری بپرسم چون توافق نمودیم دوستان هم در طرح پرسش به من یاری برسانند برای همین منتظر دوستان خواهم نشست تا اگر سوال هایی را که در ذهن دارم را پرسیده نشد یا سوالی از جواب های شما دوباره مطرح شد خواهم پرسید
تابعدبامهر
1-12 ممنونم حمید عزیز.در خدمت شما و دوستان عزیز خواهم بود.اگر سوالی بود که بتوانم پاسخ بگویم دریغ نخواهم کرد.اما اگر سوال حاشیه ای و خارج از بحث مطرح شود با عرض معذرت بدون پاسخ خواهد ماند.باز هم از شما تشکر می کنم و امیدوارم توانسته باشم پاسخ سوالاتتان را آنطور که باید بدهم.
شاد باشید-با مهر
امید صباغ نو
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











