گل باغ پیمبر ص
<span;><span;>خودم دیدم گل باغ پیمبر را لگد کردند
<span;><span;>به بغض بدر و خیبر یاس حیدر را لگد کردند
<span;><span;>خودم دیدم که آتش بر درون لانه افکنده
<span;><span;>پس از آن بال و پرهای کبوتر را لگد کردند
<span;><span;>میان شعلههای بغض و کینه ناجوانمردان
<span;><span;>به پیش چشم عاشق جسم دلبر را لگد کردند
<span;><span;>به یکسو در تماشا باغـبان باغ دل تنها
<span;><span;>به یکسو غنچۀ نشکفته پرپر را لگد کردند
<span;><span;>به جای دادن مزد رسالت نامسلمانها
<span;><span;>تمام آیههای قدر و کوثر را لگد کردند
<span;><span;>غلاف تیغ را بر بازوی مادر نشانیدند
<span;><span;>پس از آن حرمت بیت مطهّر را لگد کردند
<span;><span;>خودم دیدم که در افتاد و بعد از آن چهل یاغی
<span;><span;>به پیشم سینه و پهلوی مادر را لگد کردند
<span;><span;>صدای آهِ لرزانی میان شعلهها گم شد
<span;><span;>که آن فریاد مانده بین حنجر را لگد کردند
<span;><span;>لگد کردند اگر آنجا تن ششماهه محسن را
<span;><span;>به عاشورا تن ششماهه اصغر را لگد کردند
<span;><span;>خودم دیدم که بارانی ز تیغ و تیر و سنگ آمد
<span;><span;>پس از آن حنجر خونین ز خنجر را لگد کردند
<span;><span;>به روی خاک سوزان نعلهای تازه آوردند
<span;><span;>به زیر سمّ اسبان جسم بی سر را لگد کردند
<span;>#<span;>مجتبیتاجیک«ساده»


