لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

گردشی در “احساس” سروده ی دکتر شوان کاوه

“احساس”

شب
زیر دست و پاهایت
دست و پا می زند
و
روز
تاول به جا مانده از
سلسله ی تاریخ به هم ریخته است
روی گونه های زیبای تو!

شرقی ترین چشم ها
خورشید
همیشه
لای مژه های تو
طلوع می کند

غروب احساس را
باور مکن
این شعر چهار بند دارد که تصویرها دو به دو با هم تقابل دارند. تقابلی که به تکامل مخاطب درون شعر می انجامد. “تو ” درون شعر هر کس که باشد(سولماز) مورد توجه شدید گوینده است.
در بند اول:
” شب
زیر دست و پاهایت
دست و پا می زند”
شب که یک امر غیر محسوس چیره بر روشنایی و در نتیجه ساکنان آن است در مقابل قدرت “تو” شعر مغلوب می شود.”دست و پا زدن” کنایه از تلاش برای رهایی! یاد بیتی از مولانا افتادم :”تا کدامش دست گیرد در خطر
دست و پایی می زند از بیم سر”
در بند دوم:
” روز
تاول به جا مانده از
سلسله ی تاریخ به هم ریخته است
روی گونه های زیبای تو!”
روز با همه ی روشنی ، در مقابل “تو” آن قدر کوچک می شود که مثل تاولی روی چهره ی “تو” به جا می ماند. بد نیست به موقعیت واژه ها اشاره ای داشته باشم.
سلسله به افرادی که پشت سر هم به حکومت می رسند گفته می شود و از سویی مفهوم زنجیر دارد.
“تاریخ” زمان را مثل تاریخ 29/1/90 را نشان می دهد و از سویی سرگذشت اقوام و ملت ها و حکومت هاست.
“رو” و “گونه” ضمن یک هم معنایی = چهره ، در گونه” معنای “نوع ” را هم به ذهن می آورد که البته در این متن مورد نظر نیست.
از سویی همان طور که گفته شد “روز” و “شب” ضمن تضاد در مقابل “تو” ناچیز می شوند. این طور هم می شود تصور کرد که روز و شب انگار در مقابل “تو” نه تنها اثری ندارند که هیچ می شوند.
در بند سوم :
” شرقی ترین چشم ها!
خورشید
همیشه
لای مژه های تو
طلوع می کند”
اگر بشود مجاز “شرقی ترین چشم ها ” را که به جای “تو” نشسته است، در نقش منادا با حذف حرف ندای(ای) قرار داد که به نظر من بهتر عمل می کند، “خورشید” استعاره از احساس عاشقی ست . چرا که در بند پایانی:
” غروب احساس را
باور مکن “
اگر احساس ، غروبی داشته باشد، پس طلوع هم دارد. و این همانی ست که در بند قبل توضیح داده شد.
غروب احساس هم استعاره است و این دو بند ، “تو “را در یک مقام والا و ویژه ای قرار داده است.
پس این حس عاشقی ست که در جهان باقی می ماند ؛ نه روز و نه شب نه طلوع و نه غروب ! این تویی که با حس زیبای غشق جاودانه ای!
ساخت و توجه مخاطب به شعر در حقیقت در این متن بر پایه ی تضادها شکل می گیرد که اگر “تو” درون شعر را تعمیم بدهیم، به کل انسان ها بر می گردد.
فرم شعر با توجه به ارتباط تضادها و تصویرها که در یکدیگر گره می خورند و مخاطب را به سوی خود می کشند، خوب و منطقی ست.زبان با فراز و نشیب هایش به ویژه در چند معنایی و بر هم زدن دستور مندی ، به ویژه در بند دوم ، منطق نثری را برهم زده است.
سخن را با بیتی از حافظ به پایان می رسانم:
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
از نوشتن شتاب زده پوزش می خواهم. در راه سفرم!

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات