لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 8 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

داستان:

چمدان من

باد مرا به هر سو می‌برد، بی‌آنکه مقصدی معین داشته باشم. بارِ سنگینی در دستانم نیست، نه زنجیرهای خاطراتی کهن، نه ترس‌هایی که دیگر رنگ و بویی از من نمی‌گیرند. آنچه با خود دارم، تنها نوری است که زندگی به من می‌بخشد؛ آنچه زنده است و به تنم جان می‌بخشد.

اکنون، سبک‌تر از قبل، گام برمی‌دارم. بسیاری از بارها را بر زمین نهاده‌ام — آنانی که زمانی در دل نزدیک بودند، اما امروز دیگر به من یاری نمی‌رسانند. در میان خاکِ راه و سایه‌های تپه‌های شنی، رهایشان کرده‌ام؛ جایی که زمان، خاطرات را در آغوش خود می‌فشارد. برخی را در جعبه‌های بسته، در مکانی امن نگه داشته‌ام
نه برای بازگشت، بلکه برای یادآوری: من از آنجا گذشتم خلأ و نور: فضای مقدس

سفر آسان‌تر است، وقتی که بارهای بی‌فایده را با خود نمی‌کشی. بارها آموخته‌ام: چیزی به من تعلق ندارد. نه خاطره، نه نام، نه نگاه. این‌ها را تنها از روی عادت یا ترس از خالی‌شدگی با خود داشتم. و وقتی چیزی را پشت سر گذاشتم، گاهی سایه‌ای از گم‌شدگی به سراغم می‌آمد. اما آموختم: این خلأ، فضایی مقدس است. همچون نفسی که پیش از فریاد کشیده می‌شود، یا شبی که پیش از طلوع خورشید خالی است. این خلأ، جایی برای ورود چیزهای نوین است و راهی برای نور.

در چمدانِ سبک من، چیزهایی وجود دارد که واقعاً مال من‌اند: قلبی که هنوز می‌تپد، ایمانی که در خود دارم، رویاهایی که هر شب مرا به چالش می‌کشند، و ابزارهایی که یاریم می‌کنند تا در طوفان، همه چیز را حفظ کنم ،به جز بارهای بی‌معنی.

نمی‌دانم باد مرا به کجا می‌برد. و این، زیبایی سفر است. تنها می‌دانم: سبکم کرده‌ام. هرچه سبک‌تر می‌شوم، باد بیشتر مرا در بر می‌گیرد. و من، همچون برگی که از درخت رها شده، با آرامش و شگفتی، به سوی ناشناخته می‌رقصم.

آثار دیگر نویسنده :

Uploaded Image

موقعیت در نقشه ادبی :

قالب تخصصی داستان :