فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

پیش از آن کاندر جهان باغ می و انگور بود

« پیش از آن کاندر جهان باغ می و انگور بوداز شراب لایزالی جان ما مخمور بودما به بغداد جهان لاف أنا الحق می زدیمپیش از این کاین گیر و دار و نکته ی …

« پیش از آن کاندر جهان باغ می و انگور بوداز شراب لایزالی جان ما مخمور بود
ما به بغداد جهان لاف أنا الحق می زدیمپیش از این کاین گیر و دار و نکته ی منصور بود »
عاشقان را جلوه ی معشوق در رخسار ماستچشم ما از جلوه ی معشوق خود مهجور بود
عاشقان در وصف ، چون معشوق و دلبر بوده اندجلوه ی معشوق هم در آن شب دیجور بود
جلوه ی دلدار من چون بر دل و جانم فتادروشن آمد جان من کز جام می مستور بود
بیت حق ، آن لامکان دوران که از رخسار غیبچشم من روشن از آن انوار و غرق نور بود
کام من شیرین ز شهد وصل دلبر شد به غیببنگر اینک شهد ما را شهد بی زنبور بود
در خرابات حقایق چشم ما روشن از اوستآن زمان گویی جنان بیت مرا معمور بود
قانع ام از نور او کز نور او قانع شدم بر جهانِ غرق آتش کز ازل مشهور بود

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج