مطالبی که نوشتی رو خوندم و کاملا درکت می کنم
حرفهایی هم دارم كه برات می نویسم، شاید کمی کمکت کنه
می دونی به نظر من شعر یک شعور تکامل یافته در فطرت بشره که گاهی بصورت کلمات تبلور پیدا می کنه و در ذهن دیگران و خود شاعر جاودانه می شه
به نظر من این نگاه و درک یک انسان از عالمه که اونو شاعر می کنه
این شعوره و دیده آدم هاست که وقتی شکلی متفاوت با اون چیزی که در عرف وجود داره به خودش میگيره اون انسان رو متمایز می کنه و این شعور دیگر گونه اش از اون یک شاعر، یک هنرمند و یک انسان عمیق می سازه
اشیاء، حالات و همه پدیده های جهان با انسان شاعر جور دیگه ای ارتباط بر قرار می کنه به گونه ای كه فقط خودش می تونه بفهمه و در این درک متعالی گاهی بشدت احساس تنهایی می کنه
معمولی ترین پدیده های جهان در چشم شاعر یا به قول خودم انسان صاحب این نوع شعور، معنا و مصداقی به غیر از اونچه که در عرف و شاید فرهنگ یک جامعه معنی میشه جلوه می کنه
پدیده های مثل درخت، برگ، گل، طبیعت، شب، آسمان، ستاره، چشم، نگاه، مو، انسان و تک تک اجزا تشکیل دهند ه این جهان!
پس این دید و نگاه یک انسانه که اونو شاعر می کنه نه صرف جملات مقفایی که می گه
هر چند که این جملات همتراز، بیانگر عالیترین مضامین و هنر یک انسانه
ولی این کلمات فقط یک ظرفه و شعور شاعر اصل ماجراست!
بیان احساس و درک یک شاعر از هستی در غالب کلمات یک فنّه و کاملا اکتسابی!
ولی اين دید و شعور شاعر ست كه اصالت داره و مابقي عرض!
اونطور كه من از دلنوشته ي شما برداشت كردم شما اين حس و شعور رو بطور خاص داريد و تك تك اجزاء اين جهان در شما حسي بوجود مياره كه ديگران از اون غافل هستن!
نگاه شما كاملا عميق و نافذه و ديگران ازش غافل، ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه اكثريت آدمها اين ديد و درك رو ندارن و كمتر تحت تاثير اين تكراريهاي مهم قرار ميگيرن!
يك پنجره ساده شاعر رو به دنيايي پيچده و مرموز مي بره و در خودش گم مي كنه، يك پروانه و تاريكيه شب، اين پديده هاي تكراري و بي اهميت در نگاه اكثر آدما شاعر رو سرگشته و شيدا مي كنه چون روح طالب و ضميري مستعد داره
هر چيزي كه در نيا وجود داره چه كوچك و چه بزرگ! براي شاعر يك نشانه ست! نشانه از دوست، محبوب و حتي نشونه از چيزي نا شناخته كه حتي شايد تا آخر عمرش هم پيداش نكنه!
شاعر در نهايت شلوغيه اطرافش در همهمه ي تمام نگاههايي كه بهش خيره شدن احساس تنهايي مي كنه و همزباني پيدا نمي كنه!
شاعر يك عاقل در جهاني ديوانست و شايدهم ديوانه اي در جهاني عاقل!
بوضوح مي توان ديد كه شاملو تنها بود، فريدون مشيري با اون قلب مهربان با اون روح بزرگ و نگاهي بشر دوستانه تنها بود، حافظ، خيام و تمام انسانه ي بزرگي كه عالمي از نگاه اونها به هستي از شعرشون از شعورشون همواره كسب فيض مي كنن، تنها بودن
اين تنهايي معنايي اعم از واژه تنها داره كه در فرهنگ لغت آمده، اين تهنايي معنايي همسنگ يگانگي داره و به جرات مي گم هم خانه ي وحدانيت! چون خود شاعر نيز نشانه ايست در عالم هستي از محبوب و حضرت دوست!
شما در اين دنيا ي عجيب و غريب معوايي پيدا كردي كه قلمرو آدمهاييه مثل خودت!
آدمهايي كه دركي متفاوت از هستي دارن، اينجا اگه حتي شعر از چيپس و پفك هم بگي كسي به ديد تمسخر بهت نگاه نمي كنه! واسه همينه كه گاهي باعث تعجبه كه هر شعري در اين سايت منتشر ميشه ازش تعريف و تمجيد ميشه! چون من فكر مي كنم اينجا مجالي هم براي شاعران مهجوريه كه هيچ وقت جدي گرفته نشدن و نگاهشون به هستي گاهي مورد تمسخر اطرافيانشون قرار گرفته
بزرگي فرمود اگر انسان طالب حقيقت باشه در و ديوار هم مرشد آدم ميشه!
يعني سنگ و چوب هم مي تونه مدرس حكمت و معرفت بشه! اگر راهي در حقيقت طالب باشه!
حضرت سعدي مي فرمايد
برو خوشه چين باش سعدي صفت كه گرد آوري خرمن معرفت
و در اين هيچستان دوران ما يافتن يك مرشد كامل كه مشرف بر تمام احكام معرفت باشه امريست محال!
خداوند خرمن ما رو كه اگر طالب باشيم در گندم زار وجود تك تك انسانها قرار داده، در وجود همه انسانها يك خوشه معرفت براي ما وجود داره كه بايد بدستش بياريم
گاهي اين خوشه در يك شعر در يك غزل، دريك نگاه و يك كلمه براحتي پيدا مي شه و گاهي بايد مدتها كنكاش كرد كه همون يك خوشه رو در وجود كسي پيدا كرد و ازش بهره برد
به عقيده من در اين سايت اساتيد و دوستان با معرفت و باخرمني وجود دارن كه ميشه براحتي خوشه خودمون رو از كلامشون از شعرشون و از نوع نگاهشون چيد و خوشه اي به خرمن ناچيز خودمون افزود
پس گر طالب باشيم راه آشكارو پيداست
بگو تا كه پيدايم كنند…
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











