سلامی دوباره بر اهالی خونگرم کوچه شعر سابق و شعرنو فعلی
بی مقدمه می رویم سر اصل مطلب
کمتر صفحه ی شعری این روزها در سایت شعرنو باز می شود که در آن اثری از صنم میرزازاده نافع نباشد.دختری خونگرم که با وجود مشغله های کاری فراوان و غم غربتی که بر دوش می کشد همواره باعث دلگرمی بچه های سایت و ایجاد انگیزه برای آنهاست.پرشورترین و پررنگ ترین بانوی سایت و صد البته پربازدید ترین آنها بنده را براین داشت تا ضمن مطالعه ی 5 کار آخر این همراه عزیز با زبانی ساده نکاتی را مطرح کنم،باشد که در این بین من هم چیزی یاد بگیرم.
بنده شخصا معتقدم که برای نقد یک شعر باید یک شناخت حداقلی از شاعر وجود داشته باشد.اینکه شاعر در چه دوره ای و در چه شرایط اجتماعی،اقتصادی و سیاسی زندگی کرده و در چه شرایطی اقدام به سرایش نموده است.البته برای نقد کمی زود است.بیشتر در نظر است نکاتی برای این شاعر نوپا و البته پیگیر و خلاق یادآوری شود تا به امید خدا و با همت خودش انشالله به زودی به شاعری خوب و توانمند مبدل شود.هرچند صنم میرزازاده کلاً خود را شاعر نمی داند و همواره از شعر می گریزد و این شعر است که پا به پای شاعرما می دود.
تحصیل خانم نافع در زمینه علوم سیاسی و تا مقطع کارشناسی ارشد انتظارات مخاطب را تا حد زیادی از ایشان بالا می برد.
در اشعار صنم عزیز دو چیز بیش از دیگر خصایص به چشم می خورد.”احساس و زنانگی”
شاید همین ویژگی ها بود که فروغ را در آسمان شعراین مرز و بوم جاودانه کرد و دوری از همین خصایص خوانندگان پروین اعتصامی را به تردید واداشت.شعرهای صنم میرزازاده نافع جنسیت شاعر را فریاد می زنند و به مخاطب می فهمانند که شاعر زنیست که بیش از هرچیز احساس دارد و احساس و بازهم احساس.
صنم در یک فاصله ی زمانی بسیار کوتاه توانست از استعداد ذاتی خود بهره گرفته و تا حد زیادی بر عروض مسلط شود.این توانایی را در شعر”رو به قبله مردنم آسان تر است” به خوبی به رخ مخاطب می کشد و البته می توان از یک هجای ناقابل که ناگهان در 2 بند پایانی از تمام مصرع ها کسر شد چشم پوشی کرد!
ویژگی دیگر بانوی چهارپاره های سایت غروری ست که ناخواسته در اشعارش موج می زند.حکم هایی که صادر می شود و به نوعی ابیاتی که شاعر در قالب وصیت برای سوژه ی اشعارش می نویسد.نگاه شاعر به سوژه ی شعرهایش همیشه از بالا به پایین است و به نوعی در همه ی اشعار می توان مشاهده کرد که شاعر درصدد است تا به مخاطبش بگوید:”من تصمیم می گیرم”:
به خود باوراندم که در شهر من
فقط یأس و غم ماند و افسردگی
نباید بهایی به دنیا دهم
تظاهر شده معنی زندگی
نکات مثبت زیادی در اشعار صنم وجود دارد که یادآوری آنها کمکی به شاعر ما نمی کند و خودش به خوبی این نقاط قوت را یافته و در راستای پروش آنها اقدام می کند.در شرایط کنونی وظیفه من و شما این است که به جای اول شدن و آخر شدن به این شاعر با استعداد کمک کنیم و نکاتی هرچند ریز که رفع آنها قوت اشعار صنم را چندین برابر می کند به او یادآوری کنیم:
1- در اشعار صنم بارها دیده ام که صفاتی برای سوژه ی شعر به طور ناگهانی پدید می آید.بدون ارجاع درونی که این یک ضعف تلقی می شود.
به خود آمدی دیدی از بخت بد
که دست کجم کار دست تو داد
خودم سارق خود شدم”قصه گو”
فراری شدم گم شدم توی باد
ازاین دست صفت ها در اشعار صنم بسیار زیاد است.صفت هایی که با دلیلی منطقی در زمان سرایش در ذهن شاعر شکل می گیرند اما باید به این نکته توجه کنیم که خواننده توانایی خواندن ذهن شاعررا ندارد.پیرو این اتفاق ناخودآگاه،این صفات شاعر را طوری به دنبال خود می کشاند که ناگهان تمام مسیر شعر تغییر می کند و به دنبال قصه گو راه می افتد:
بخو.ان تک تک قصه ها سهم توست
به جز نقش من دزد افسانه ها…
2- عدم توجه به محور عمودی شعر و کمرنگ تر از آن محور افقی
یکی از دلایل اصلی که ارتباط عمودی را در ذهن شاعر گم می کند غوطه ور شدن در احساس است.زمانی که شاعر پر از حرف باشد و بخواهد فقط بنویسد.البته بر هر شاعریست که بعد از سرایش جوششی که حداقل 70 درصد آن در شعر لازم است 30 درصدی هم کوشش به خرج دهد و نوشته خود را حداقل دوبار بازخوانی و بازنویسی کند:
در بند اول شعر “بمیرم برای قدم های تو” اینگونه می خوانیم:
کجا می روی نیمه شب بی هدف؟
بمیرم برای قدم های تو
و در بند سوم ناگهان می خوانیم:
تو خوابیده ای روی پاهای من
و من خوانده ام از غمم نیمه شب!
ای کاش شاعر یک بار مرور می کرد می دید که برادر از خانه بیرون رفته و دیگر نمی تواند روی پاهای او بخوابد.البته حضرت حافط این مشکل را به خوبی حل کرده است:
هرگز حضور حاضر غایب شنید ه ای؟
من در میان جمع و دلم جای دیگریست!!!
3- مطلع و مقطع
به اعتقاد بنده مطلع یا همان بیت آغازین شعر یک شروع ساده نیست.شاید بتوان گفت نصف شعر مطلع آن است.از نویسنده ای خواندم که “مطلع را خداوند به شاعر هدیه می دهد”.یک بیت یا یک بند حساس که باید علاوه بر اینکه درون مایه شعر را به مخاطب القا کند به گونه ای باشد که همه چیز را یکجا بروز ندهد و بستر را برای ادامه کار فراهم نماید.نقطه ی مقابل مقطع کار است.بیت یا بندی که ضربه ی نهایی را در شعر می زند.نتیجه می گیرد،حکم صادر می کند و گاهی هم سپید به پایان می رسد تا خواننده را با ایهامی در ذهن بدرقه کند.
در بسیاری از کارهای صنم می شود به راحتی بندها را با هم جابجا کرد و هرکدام را به جای مقطع یا مطلع قرار داد.نکته ی دیگری که بسیار زیاد به چشم می آید و کار را به تکرار می کشاند مطلع های خبریست:
وقتی که قلب محکمت
از ترس شب یک لحظه ریخت
***
به خود باوراندم که احساس من
دروغ است و از کوچه بیرون زدم
***
دلم خون شد از روح تنهای تو
ببین حل شدم توی غمهای تو
***
از وحشت خون در تن تبدار زمینهای جنوب
آژیر خطر در تپش ثانیه ها جیغ کشید
***
خودم را که دزدیدم از لحظه ها
فراری شدم نیمه شب بی صدا
و غیره
4- استفاده نامناسب از افعال
دیدی شبیه هم شده
تقدیر تو تقدیر من
مگر صحبت از 2 تقدیر نیست؟آیا بهتر نبود فعل مطابق با سوم شخص جمع می آمد؟
یا اینکه
آه ای صبا امشب چرا
هم وزن من پیچیده ای؟
پیچیده ای به هیچ وجه قابل درک نیست و توجیهی هم برای استفاده از آن وجود ندارد.
5-پراکنده گویی
شاید بهتر باشد شاعر با چند تصویر ساده و حتی تکراری(البته با بیانی متفاوت)اقدام به سرایش شعر خود کند تا اینکه در تصاویر غرق شود و نهایتاً نتواند ارتباطی مناسب بین این ترافیک تصاویر به وجود آورد.صنم میرزازاده به اقتضای نوپایی در عرصه شعر تشنه ی استفاده از تصاویر تازه است به نوعی که می خواهد همه ی کارهای تازه ی دنیا را با هم انجام دهد که همین تشنگی گاهی وقتها رشته کار را از دست شاعر می رباید.
6-نگاه ساده به شعر
با همه ی اینها و با وجود ترافیک کلمه و تصویر در اشعار صنم،نگاه ساده ی او به شعر قابل تحسین است.بر خلاف خیلی ها صنم شعر را یک غول بی شاخ و دُم
نمی بیند.سعی می کند هرطوری که واژه ها به زبانش آمدند روی کاغد بیاورد و به نوعی حرف خودش را بزند.البته همین نگاه یک آسیب جدی هم به کارهای شاعر خوبمان زده است.دراکثر اوقات خواننده نثری موزون می خواند.شعریتی در کار نیست.
نقطه ی اوج این ادعا را می توان در شعرهای سراسر احساس صنم برای برادر و خواهرش دید.شعریتی دیده نمی شود.فقط کلماتی جا به جا شده اند و قرار است در یک بحر عروضی بگنجند.صنم باید توجه کند که “هر نوشته ی موزونی شعر نیست”
صنم در ابتدای راه است.با پشتکارو علاقه ای که از او سراغ دارم شک ندارم که اگر بیشتر شعر بخواند،تاکید دارم شعر بخواند و تا حد زیادی به جای مخاطب قرار دادن دیگران در اشعارش خودش را خطاب کند قطعاً از خوبان سایت خواهد بود و می توان او را در آینده شاعر خطاب کرد.گام های اولیه را خوب بر می دارد و امیدوارم گام های بعدی را هم محکم تر از قبل بردارد و انشالله در آینده ای نه چندان دور حرف هایی برای گفتن داشته باشد.
فقط باید یک نکته را آویزه ی گوشمان کنیم.خودم و شما خوانندگان عزیز:
شعر،بازی نیست…
شاد باشید و باشید.
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











