سلام دوستان عزيز
چندي پيش كتاب شعر ” از قصه تا هنوز ” از خانم پروين عابدي به دستم رسيد ، مطلبي برآن نوشته ام كه اينجا براي دوستان و همراهان مي آورم ، اميدوارم مورد توجه و استفاده قرار بگيرد .
” از قصه تاهنوز ” مجموعه شعرهاي خانم پروين عابدي ست كه توسط انتشارات فراگاه در سال هشتادو هشت چاپ شده است ، اين مجموعه شامل سي و شش شعر در قالب آزاد است كه در سال هاي هفتادوچهار و هفتادوپنج سروده شده است . با خواندن اشعار اين كتاب نمي شود يك سير فكري مشخص و منسجم را تعقيب و پيگيري كرد شايد چون اولين كتاب شاعر است و نيز مربوط به سال ها پيش است . آنچه در كليت اشعار بيشتر به چشم مي خورد حضور پررنگ عنصر خيال است ، شاعر در اكثر سروده ها كنش هايي را آورده است كه در عالم واقعيت امكان انجام و وقوعشان نيست :
” من پيچكي هستم / بدون باران بر قامت حيات عطارد / نخواهم پيچيد ” ( ديوارها )
” كوه را شخم مي زنيم و / هراس جاده را صاف ” ( پل )
” امشب سه بار ستاره هاي شيشه ايم را شسته ام ” ( مخزن الاسرار )
” خواب مي ديدم تمام حرف هايم كه مهتابي بود ” ( رقص مداد )
” ديريست / نت هاي خسته ي سنتورم / صدايم نكرده ” ( نت هاي خسته )
” هر روز چشمانم را / به كوير مي برند ” ( سراب هاي … )
” با رنگ ها حرف مي زنم / گم شده ام لابلاي رنگين كمان ” (رنگ ها )
” وشانه هايم را / خوشه ي پروين / تاارتفاع يك عقاب / بالا مي برد ” ( گستاخي )
” هر روز قلب من / زايماني زودرس دارد ” ( نارس )
گاها شاعر اين غيرممكن ها و تخيل را زيبا بكار نبرده است :
” بايد از ريواس شكري بسازم / بي آنكه حرف هاي مفتشان / تنم را بخاراند ” ( ريواس )
” هر روز / دماي فكرمان به چهل درجه زير صفر مي رسد ” ( زيرصفر )
” مي نوشانند به حنجره ي مبهوتم / سنگ ها را ؟!!! ( هنوز پاسخي مانده )
” كمي با دست هايم حرف بزنيد / قلبم را فوت / دلم را / پراز شيشه هاي قطب جنوب نكنيد ” ( تلنگر )
” بايد بروم / سوار بر نسيم شوم “ ( كرولال )
” بيچاره ! / عشق از پنجره بيرون خواهد رفت ” ( ويراني )
چنانچه مي بينيم در برخي از اين تصويرها زبان از حالت نرم و شاعرانه كمي دور مي شود ، به باور من شاعر در تصويرسازي و خلق فضا بايستي از همه ي قدرت زبان استفاده كند ، استفاده از تشبيه و انواع استعاره ها دركنار عنصر تخيل زيبايي شعر را دوچندان مي كند كه متاسفانه سروده هاي خانم عابدي در اين مورد زياد غني نيستند .
سه عنصري كه در كليت سروده هاي كتاب بيشتر روي آن تاكيد شده است : ” عشق ” ، ” مرگ ” و ” تنهايي ” ست .
نگاه شاعر به مقوله ي ” عشق ” ، نگاهي متفاوت يا نو نيست ، بلكه مي شود اينطور عنوان كرد كه اين ديدگاه خاص شاعر است :
دره اي ست عميق / بين / روح و جسم مان / كه / مدام در جنگ است / وباهيچ چيزي به هم نخواهند رسيد / وآرام نخواهد شد / مگر “عشق ” / مگر ” عشق “
( دره هاي عميق )
“عشق ” گذرگاهي ست / دره هاي برزخي مان را پر مي كند / واز تركيب دوجان جان گرفته / جاني عميق نخواهد شد / واين / همان” عشقي ” ست كه از وجودش زانوي دنيا برزمين مي نشيند
( زانوي دنيا )
وارد خانه اي شويد / … كه حرف اولش سلام نه / ” عشق “
( سماجت )
شاعر گاهي مستقيم سراغ تنهايي رفته :
چقدر كتاب را دوست دارم / وقتي به خانه آمد ” تنها ” بودم / ” تنها ” ( مخزن الاسرار)
مي گويند : / “تنهايي ” / و” تنها ” بمان ! / چه بهتان قشنگي ( سماجت )
در حمله هاي پربار ” تنهايي ” / مي توان خم شد / وچهارديواري تعريف شده را / تكان داد ( جنون جاده )
در روح ” تنهايي ” گردشي ست / عشقي / و بازي / اگر حس اش كردي تركش نخواهي كرد ( تنهايي )
در باور شاعر تنهايي معنايي غيراز باور ديگران دارد ، درواقع شاعر در اوج تنهايي خود حضور روح و جان خود را احساس مي كند و با اين گمان از خلوت تنهايي خود لذت مي برد .
” مرگ ” هم يكي از عناصري ست كه در شعر خانم عابدي آمده است ، منتها يك فلسفه ي خاصي براي اين رويداد زندگي در سروده هايش به چشم نمي خورد :
تكثير نه / باورم كنيد / من / در بيابان ” خواهم مرد ” / سرگردان ( تلنگر )
و نفسم را بند مي آورم / تا بگويند / چه آرام ” مرده اي ” ( ريواس )
اگر محتاج به لحظه هاي بي رنگ و پوچ شديم / كه در آن / روح ” مرده ” است و… ( ويراني)
من سروده هاي تازه و اخير شاعر را نخوانده ام ، براساس اشعار قديمي هم نمي شود داوري درست كرد ، اميدوام خانم عابدي سروده هاي اخيرشان را برايم بفرستند تا بهتر و دقيق تر به توانايي هاي قلم ايشان پرداخت . براي شاعر فرداهايي بهتر و زيباتر آرزومندم .
آبان ماه هشتادونه – شوان كاوه
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











