لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

نيم نگاهي به مجموعه شعر «تاول، حكايت راه است» شاعر روايت‌هاي زندگي سروده مهدي خطي

بدون شرح برگرفته از روزنامه اطلاعات ۱۶ فروردین ۱۳۹۰

سبزينه
روح‌الله مهدي‌پور عمراني

نيم نگاهي به مجموعه شعر «تاول، حكايت راه است»
شاعر روايت‌هاي زندگي
سروده مهدي خطيبي

بعد از 90 سال از نگارش نخستين داستان كوتاه در قد و قواره آنچه كه غربي‌ها به آن «Short story» مي‌گويند و البته بعد از كار بزرگي كه جمال‌زاده جريان‌ساز از يك طرف و نيماي بزرگ از سوي ديگر انجام داده‌اند، از سالها پيش يك ايده نه چندان غريب و آشنا (و به نوعي سهل و ممتنع) مرا وسوسه مي‌كند كه بيايم و با معيارهاي داستان كوتاه، شعر امروز ايران را ـ بسياري از قالب‌ها و نحله‌هاي شعر امروز ايران را ـ تعريف كنم.

مسلماً چنين تعريفي اگر صورت بگيرد، «باز تعريف» خواهد بود. البته ـ شايد ـ اين حرف، يك ادعاي بسيار بزرگ و به نوعي خرق عادت باشد. بعضي از نثرشناسان مي‌گويند تعريفي كه مثلاً «خورستر» يا «دي.اچ لارنس» و يا خيلي پيش‌تر، «او. هنري» از قالب داستان كوتاه ارائه داده‌اند، بايد مناسب حال قالب‌هاي شعري هم باشد و بتوان با اين متر، متون شعري و شعر امروز را كه با شتاب به سوي ايجاز و اختصار پيش مي‌رود، تعريف كرد. آن تعريف معروف از داستان كوتاه، من حيث‌المجموع چنين است:

«نقل وقايعي به ترتيب توالي زمان كه درآن يك يا چند آدم در يك يا چند حادثه وارد مي‌شوند و روي هم رفته، تاثير يگانه‌‌اي در خواننده (مخاطب) پديد مي‌آورد.»

بديهي است كه شكل ديگر آن كه ممكن است درست در نقطه مقابل آن قرار گيرد، داستان بلند و در نهايت رمان است.

صرف‌نظر از انگاره‌‌هاي فلسفي و مدخليت آن در «تعريف و تبصره» مقولات هنري و از جمله شعرشناسي، ترديدي نيست كه معيارهاي مبتني بر نثر شناسي، براي بازنمايي تعاريف و حد شناسايي، متون شعري كافي به نظر مي‌رسد.

با اندكي اغماض و حذف و اضافه‌هاي معمول و معقول مي‌توان همان ساز و كار نثر شناسانه را در بازشناسي متون شعري نيز به كار گرفت.

اگر اين گزاره‌‌ها را به عنوان صغراي بحث بپذيريم، مي‌توان شعرهاي امروز را ـ بسياري از شعرهاي امروز را ـ در دستگاه متريك فنون ادبي و نقد فرهنگي ـ ادبي محك زد.

مخلص كلام اين كه شعر كوتاه امروز را ـ نه آنچه كه در فرم، طرح و هايكو ناميده مي‌شود، بلكه متن‌هاي شعري كه در كمال ايجاز و اختصار ساخته مي‌شوند ـ مي‌توان بر پايه‌هاي تعريف داستان كوتاه، تعريف كرد. به عنوان مثال:

*‌ شعر كوتاه، متني است كه همه عناصر و ابزارهاي زباني و فرازباني شعر را در خود داشته باشد و تصويري واحد از يك پديده را به ذهن متبادر نمايد.

به نحوي كه پس از خوانش آن، ذهن بتواند به دريافت و يا حس واحدي دست يابد.»

و يا اين كه:

«شعر كوتاه، برشي در حد اعلاي فرم و محتوا از يك تصوير را بر بال خيال و بر بستر زبان ارائه كند. به گونه‌اي كه مخاطب از روبه‌رو شدن با آن، به دنياي مدلولي بايسته‌اي پل بزند».

و تعاريفي ساده‌تر از اينها كه در ذهن‌ها متصور خواهد بود.

همان‌گونه كه در تعريف داستان كوتاه، شرايط و مقتضيات پيش بايسته اجتماعي و اقتصادي و تاريخي را دخالت مي‌دهند و زندگي شهرنشيني و قلت وقت و مجال را دليل مي‌آورند و تمايل قاطبه و جمهور ناس را به خواندن متن‌هاي كوتاه و دوري جستن از متن‌هاي بلند نظير رمانس و زمان استدلال مي‌كنند و مي‌گويند كه در عصر سرعت و مشغوليت‌هاي انسان معاصر كه طبقه متوسط و زير آن براي گذران زندگي ناگزير است در دو يا چند نوبت كار كند، كمتر كسي فرصت خواندن رمانس‌هاي چند جلدي نظير «دن‌كيشوت» و تريلوژي‌هاي دانته آليگري و ژوزف بالسامو و «غرش توفان» دوما و «كليدر» دولت‌آبادي و «زمان از دست رفته» مارسل پروست و … را دارد.

كارگر و مهندس و معلم و پرستار و كاربر كامپيوتر و كارمند و امثال آن كه عمر خود را در چند نوبت شبانه‌روز به صاحبان صنايع و مالكان ابزار توليد و ارباب ادارات اجازه داده و فروخته‌اند، اگر هنري كرده باشند و اهل كتاب و خواندن باشند، حوصله خواندن يك متن كوتاه در حد 55 كلمه يا كمي بيشتر را خواهند داشت. تازه، اين در بهترين حالت مي‌تواند اتفاق بيفتد.

همين آدم اگر بخواهد شعر بخواند، مطمئناً به سراغ مثنوي ها و منظومه‌هاي طويل و پر طمطراق دو يا سه هزار بيتي نخواهد رفت. شهروند امروز با آن كه از خواندن «سرزمين هرز» تي.اس.اليوت و يا «نامه‌هاي زندان» لرد بايرون و شاهنامه فردوسي بي‌نياز نيست، ولي فرصت آن را ندارد كه بنشيند و اين منظومه‌هاي دراز را بخواند.

شايد يكي از علت‌هاي گرايش شاعران سده اخير به متن‌‌هاي كوتاه در همين نكته نهفته باشد. عطار و طاهر همداني را مستثني كنيد تا به صغراي اين بحث برسيم كه شعر كوتاه از مقتضيات عصر صنعت و تكنولوژي به شمار مي‌رود.

شاعران دوره مشروطيت و بعد از آن، قالب كوتاه چارپاره را براساس ساختمان رباعي و دوبيتي ساخته و پرداخته‌اند. بعد از نيما، فروغ و ديگران كوشيدند تا قالب‌هاي كوتاه را در دستور كار خود قرار دهند. نمونه‌هاي اين سبك از سرايش را بايد در زهري‌، توللي، شفيعي كدكني، شاملو و شمار ديگري از شاعران پس از آن جست و جو كرد.

*‌*‌*‌

در ميان شاعران جوان و همروزگار ما، شمار آن قدر زياد است كه نام بردن از تك تك آنها مجال بسيار فراختري را مي‌طلبد.

«خطيبي» از جمله اين سرايندگان است. به ويژه در مجموعه تازه‌اش ـ تاول، حكايت راه است ـ راه كوتاه ( و در اصل بلند!) شعر را در پيش گرفته است. «خانگي‌ها» و قطعات كوتاه ديگرش كه با شماره‌گذاري مشخص شده‌اند، بيانگر قالب و سبكي هستند كه در اين مقدمه تحت عنوان «شعر كوتاه» از آنها نام برده شده است.

«به خانه مي‌آيم/ از هياهوي پتره/ به آبي روشن/ از «به استحضار مي‌رسانم»/ به دنج سكوت/ از «اقدام نماييد»/ به جاري جهان و/ باكرگي زماني/ كه مي‌شناسم و نمي‌شناسمش…» (خانگي دو، ص 33)

روابط فرمايشي اداري در گزاره‌هايي چنين كوتاه و با آوردن عبارت‌هاي كليشه‌اي به اصطلاح مديريتي (!) در شكل مناسب و مفهومي، بيان مي‌شود.

بعد از «خانگي‌ها» نوبت به «آرامش» هاي سه‌گانه مي‌رسد:

«پدر مي‌آيد/ عبوس مهربان/ صورتم را به مهر ـ عتابي مي‌نوازد/ و در شكاف سينه مادرم/ آرامم مي‌كند…» (آرامش دو، ص 47)

هنوز در سايه سار اين شعرهاي كوتاه آرامش، نيارميده كه خواننده را به خواندن 5 شعر كوتاه پيوسته دعوت مي‌كند:

«طرح چهره‌ات/ در آينه جا مانده است/ پيرمرد!/ يادت رفت/ لبخندت را برداري…» (پنج، ص 57)

آنگاه چند شعر ديگر با عنوان كلي«بهارانه‌هايي در تابستان» را مي‌آورد و سپس دوباره به شماره‌ها برمي‌گردد. اين بار، عنوان «تاكسي نوشت‌ها» را بر روي كوتاه نويسي‌هايش مي‌گذارد:

«نگاهت مي‌كنم/ آبي مي‌شوم/ دريا!…» (هفت، ص 84)

و يكي ديگر:

«گريه‌هايم/ مي‌خندند/ با رقص شانه‌هايم…» (هشت، ص 85)

و از همه فلسفي‌تر:

«بر گهواره صدايت/ آرام مي‌گيرم/ دست‌هايت/ لالايي‌اند/ كه آرام مي‌كنند/ اضطراب جهان را …» (يك، ص 78)

شاعر بعد از همه اينها به سراغ ژانري مي‌رود كه انگار به آن تعلق دارد. او چنين مي‌نمايد كه اين همه حرف را زده و اين همه راه را آمده كه به اينجا برسد. به اين متن برسد. به ترانه، به ترانگي. شاعر انگار به اينجا كه رسيده، بغضش تركيده است:

«وقتي بهار با چارقد بلندش/ با گيسوي مخملي كمندش/ پا مي‌ذاره تو باغچه خونه‌مون/ باز مي‌شن گل‌هاي ناز دونه مون…/ بهار اومد ستاره رو خبر كرد/ چارقد گل نشونش و به سر كرد/ … / بهار خانوم، خوش اومدي خونه‌مون/ پيشكش‌تون گل‌هاي ناز دونه تون/ روشن باشه از تو چراغ چشما/ كه خوش نشسته‌اي تو باغ چشما…» (بهار خانوم با چارقد بلندش، صص 95ـ94)

شماره‌گذاري شعرها به جاي عنوان‌بندي (تيتراژ) معمولاً كاري نيست كه بتوان بر آن صحه گذاشت. اگر شاعر، آدم پركاري در شعر باشد مي‌توان اين روش او را ناديده گرفت، اما شاعري مانند مهدي خطيبي كه هنوز جامه ميانسالي‌اش را برتن نكرده، معلوم نيست روي چه اصلي و با چه معيار وملاكي دست به اين كار زده است؟

او بايد بداند كه شماره‌گذاري شعرها، كارشاعران پرگو و پرنويسي است كه صفحه‌هاي تاريخ ادبيات گذشته ايران از آن خشت زنان، كم نداشته است. از آن ميان فقط يكي و آن هم ميرزا محمدغني كشميري است كه ـ نه از روي صداقت و صراحت لهجه، بلكه باز هم از روي عادت به پرگويي ـ نوشته بود:

ز شعرم آنچه اكنون در حساب است/ هزار و نهصد و پنجاه كتاب است

و جالب آن كه اين بيت را در عنفوان جواني شعرسازي‌هايش نوشته بود. خلاصه آن كه شماره‌گذاري به جاي نام‌گذاري از تاثير شعرها مي‌كاهد. با آن كه از ميزان مديريت خطيبي در اجراي متن چيزي كم نمي‌كند. بيان ساده و رفتار صميمانه و صادقانه‌اش با واژه‌ها، متن شعري خطيبي را گواراتر كرده است.

او بي‌آنكه بخواهد پهلوان بازي دربياورد و «هل من مبارز» بطلبد، روايت‌هاي كوتاه خود را از زندگي وجهان هستي در معرض ديد ما مي‌گذارد. شعر خطيبي با دارا بودن همه جنبه‌هاي ابزاري و عناصري و آرايه‌هايش، شعري روايي است. وزن روايت در شعرهايش بيشتر از تصويرسازي‌هاست. به زباني ديگر شايد بتوان مهدي خطيبي را در اين مجموعه (دفتر) شاعر روايت‌‌هاي زندگي ناميد.

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات