لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 16 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

نقدی بر شعر (( سایه ام عجیب آقا شده است))

نقدی بر شعر (( سایه ام عجیب آقا شده است))
شاعر : حمیده سادات غفوریان
منتقد : غلامحسین جمعی
برطبق عرف نقادی شعر خانم غفوریان را مرور می کنیم .

((سایه ام عجیب آقا شده است))
غمگینم!
درست مثل زنی که دربیست وپنج سالگی
تمامِ موهای سرش ریخته باشد
وبادها
موافق هم که باشند
برایش پیغامی نخواهند داشت
جز زخم زبان!
آه مهربانم!
تونیستی که ببینی
غم چقدر میتواند قدرتمند باشد!
ومن
هنوز یک زنم!
هنوز گامهایم میتواند
ترقوّه های زمین را خوردکند!
وگیسوانم
حتّی بی دستهای تو
وحشی ترین بادهارا به زانو درآورد!
این روزها
سایه ام عجیب آقا شده است!
و
اززخم شانه هایم
بوی مرد است که می پیچد
درمشام زمان!
این روزها
هنوز فکرمیکنم
غم میتواند تهدید بزرگی باشد
حتّی برای زنانی با قامتِ بلند
ومن غمگینم
درست مثل زنی که در بیست وپنج سالگی…
((بهشت نصیبتان)) .
*************
من / پری کوچک غمگینی را / می شناسم که در اقیاندسی مسکن دارد/ ودلش را دریک نی لبک چوبی/
می نوارد آرام آرام . فروغ فرخزاد
شعر با واژه( غمگینم ) شروع می شود که اگر هشدار دهنده نباشد حد اقل تامل برانگیز دست . وعلامت تعجب هم این مطلب را بما منتقل می کند . چرا این واژه معمولی وپرمصرف که دیگر کلیشه ای هم شده از دید این قلم باید هشدار دهنده و یا تامل برانگیز باشد؟! چرایش را ببینیم .
ایشان در آینه خیال ویا در بستر واقعیات . خود را درست مثل زنی می بیند که تمام مو های سرش ریخته است .
حال این ریختن مو ها ، چه به شکل طبیعی ویا غیر طبیعی یک ارزش ولو ظاهری را از دست داده است. که آزارش میدهد ! ( نیاز به بازکردن ارزشها نیست چون این ارزشها در نزد افرا مختلف فرق می کند ) آنهم در سن بیست وپنج سالگی و مساله همین بیست وپنج سالگی است چون اگر پیر بود چندان اثری نداشت ویا کم اثر بود .وباد ها / موافق هم که باشند / برایش پیغامی نخواهند داشت / جز زخم زبان! .
اولا، باد ها . ونه باد . حال چرا باد ؟ وچرا نگفته نسیم ویا طوفان ؟ چون تکلیف این دو مشخص است . یکی دلنشین ودیگری دل گداز و دست هر دو به اصطلاح رو شده است ویک رویه دارند. اما باد است که تکلیفش مشخص نیست گاهی موافق وگاهی مخالف می وزد( به اصطلاح مثل حزب باد است) واین اصطلاح بی خود این همه مورد مصرف ندارد وهمین فرصت طلبی است که مشکل ساز است . حال اگر باد ها باشد گرفتاری بیشتر . در حالت مخالفش که وضعیت روشن ومی توانی از آن دوری کنی . این باد موافق است که فریبندگی آن آزارت میدهد ، چون به آن اعتماد می کنی که آسیاب را قرار است بچرخاند. ولی متاسفانه چنین نیست و هیچ پیامی هم ندارد . جز زخم زبان.
(آه مهربانم ! ) مهم نیست صفت مهربانی تمسخر گونه است یا به جد می گوید . چه بسا افراد مهربان باشند که دلسوزی های بی جایشان مشکل آفرین تر از نامهربانان است . آن چه مهم است این که خطابش یک مرد است ویا مردان است وبه عمد از سوم شخص مفرد استفاده شده .فرقی هم نمی کند که این مرد در خانه باشد ویا خارج از خانه ! درهر حال نه تنها غم اورا نمی بیند ویا حس نمیکند . حتی نمیداند که این غم چقدر انرزی وقدرت دارد و می تواند به قول خودشان قدرتمند
باشد . جمله ( ومن هنوز یک زنم) هم نشان میدهد خطابش به مرد است و هم به زن بودن خود افتخار می کند . حال چرا افتخار میکند؟ بخاطر این که در این جامعه مرد سالار قدرتی در خود سراغ دارد که به زعم شاعر در کمتر مردی می بیند.زیرا هنوز . با این که غمگین است وانرژی روحی اش ممکن است تحلیل رفته باشد وخیلی از ارزشهایش را از او گرفته اند.هنوز گامهایش قدرت آن را دارد که ترقوه های زمین را خرد کند . اینجا مشخص نیست که واژه (خرد) ویا (خورد) کدام منظور شاعر است ولی احتمال بنده همان خرد است که ممکن است اشتباه تایپی باشد گر چه خورد هم جای تفسیر دارد
( قابل خوردن ساختن) . مساله مهم تر اینکه (ترقوه ها) .و نه ترقوه ، چون در خود نیروی فراوان تری سراغ دارد . و میداندکه یک ترقوه تنها نیست که زمین را نگه داشته است . وعلت اینکه ترقوه را انتخاب کرده و مثلا کمر زمین بکار نبرده این است که در واژه ترقوه ( قوه) که همان نیرو وانرژی را تداعی می کند به رخ کشیده می شود! ! و مهمتر این که نه با دست
ویا با وسیله دیگری با گامهایش در واقع معنی لگد کوب کردن را در خود دارد . وگیسوانش قادر است که بدون دستهای همان که مهربانش می خواند وحشی ترین بادها را بزانو دراورد ( لفظ وحشی هم قابل تامل است) و جمله ( این روز ها سایه ام عجب آقا شده است !) . برداشتم از شعر را قوت می بخشد ( حزب باد) را وباد های موافق وفریبنده را ، واین که خطابش مرد
است . وبه عمد از عنوان شعر (( سایه ام عجب آقا شده است )) نقدم را شروع نکردم تا با جلو آمدنم به آن برسیم !!! واین که از زخم شانه هایش بوی مرد است که می پیچد تکلیف همه را روشن میکند . آن هم نه در مکان که در مشام زمان! ! فرا مکانی است این بو. واین درد و غم و از دست دادن ارزشها وزیبایی ها برای تمام زنان تهدیدی جدی است حتی برای زنانی که قامت بلندی دارند . و من بخاطر همین تهدید است که غمگینم . درست مثل زنی که در بیست وپنج سالگی . . .
واین نقطه چین ها، ما را به سپید خوانی این درد و غم می خواند (( بهشت نصیبتان)) را خودتان زحمت تفسیر و تحلیلش را بکشید . همین باقی بقایتان.

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات