لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

نقدی بر شعر “خودکار” اثرِ غلامحسین جمعی

با عرض سلام خدمت دوستان شاعر و فرهیخته

مدتی بود که تصمیم داشتم یکی از آثار شاعر ارزشمند

و با اخلاق سایت جناب غلامحسین جمعی را خوانش و

نقدی جزء به جزء داشته باشم که خوشبختانه امروز

به این امر مفتخر شدم . به رسم نقد، ابتدا مروری داشته

باشیم بر شعر ” خودکار ” :

خودكار

تو ز من مي ترسي ! ،

نكند نقد كنم شعر تو را !

ومن از سوز ِهوا مي ترسم . .

كه چنين يخ زده ، خوكار ِمرا

باورش مشكل نيست . . .

زین میان رندی گفت

که بزن قیدش را

دست در جیبش کرد ،

تا دهد خودکارش . .

گفتمش نیست سزا

من به خودکار خودم معتادم !!!

تا کنون . . . کرده وفا

. . جوهرش شفاف است

این زمستان سپری خواهد شد . .

زحمتم گشته زیاد ،

آنقَدَر با نفسم – ها – بکنم

تا یخِ واژه ،

درون دهنش آب شود . . !

کلام شاعر با نامی که برای اثرش برگزیده آغاز میشود . . ” خودکار “

اولین سخنی که پا به عرصۀ شعر میگذارد مناظره ای ست به وسعت

سه جملۀ کوتاه بین شاعر و خودکارش ، اجازه میخوام پرانتز کوچکی باز کنم

اندکی مفهوم خودکار را در شعر بررسی و کلام را ادامه دهم آنچه مسلم است

لفظ خودکار در شعر به منظور رساندن معنائی عمیق تر از یک جسم بی جان

که سخنی نمی گوید و حرفی نمی شنود ، برگزیده شده است . اگر به دیدۀ معنا

خوب در آن بنگریم خودکار میتواند تفکرات شاعر باشد که الهام بخش قلم اوست،

پرانتز را می بندم . شاعر بعد از آوردن طرف مناظره اش در ابتدای شعر خطاب

به او میگوید:(( تو ز من میترسی )) تا اینجا سخن شاعر مبنی بر ترس خودکارش

صرفا یک ادعاست که مانند هر ادعای مبهم و طبق قانون دلالتِ عقلی نیاز به اقامۀ

دلیل دارد در عبارت بعد شاعر دلیلی را که برای ترس خودکارش تصور کرده

می آورد: (( نکند نقد کنم شعر تو را )) وهمانگونه که گفتیم اگر خودکار را در این

شعر نمایندۀ تفکرات شاعر بدانیم منطقی ست که شاعر تصور کرده به دلیل نقد

(( یعنی به چالش کشاندن برای تصحیح )) ، تفکراتش از او بترسند که در اینجا

منظور مطلقِ تفکرات نیست بلکه تفکرات اشتباه ، مخاطبِ این ترس هستند دلیل

بر این مدعا این است که هیچگاه بر تفکرات درست حتی اگر به چالش و نقد کشیده

شوند، خدشه ای وارد نمیشود پس فرض ترس بر تفکرات درست مجاز نیست . .

(( ومن از سوز هوا میترسم )) در این عبارت شاعر اظهار میکند که از سوز هوا

میترسد که این سوز برخواسته از سرما و سرما موجب رنجش و انجماد میشود

پس به جاست شاعر نسبت به این مساله اظهار ترس کند ، ترس از انجماد درون و

تفکراتش که الهام بخش قلمش است. .

با عبارت بعد شاعر بیان میکند که ترسش پشتوانۀ محکمتری هم دارد،اینکه میگوید:

(( که چنین یخ زده خودکار مرا )) پس این سرما را در خود تجربه کرده است و

مار گزیده که از طناب سیاه و سفید می ترسد،پس با این عبارت دغدغۀ شاعر بیش

از پیش به مخاطب منتقل میشود در این قسمت لازم میدانم در کنار نقد معنائی به

نقدِ لفظی این عبارت هم بپردازم به نظر میرسد عبارت مذکور به شیوائی بقیۀ

قسمت های شعر نیست و میتوان از شاعر انتظار داشت در جهت ارتقا الفاظ و

شکوفائی بهتر معنا دست به تغییر کلمات در این قسمت بزند . . و اما بعد :

(( باورش مشکل نیست ،

زین میان رندی گفت،

که بزن قیدش را . . )) شاعر بیان میکند که رندی از او خواسته که قید خودکارش

را بزند در اینجا بر خلاف قبل منظور از زدن قید تفکرات شاعر مطلق و تمامیِ

تفکراتش است خوب و بد ، همه با هم . . دلیل بر این مدعا که این ضمیر تفکرات

پسندیدۀ شاعر را هم در بر می گیرد را نمیتوان وابستگی شاعر به تفکراتش دانست

آنجا که میگوید (( من به خودکار خودم معتادم )) زیرا گاهی ممکن است یک شخص

به امور منفی و اشتباه هم وابستگی و اعتیاد داشته باشد پس از کجا می فهمیم آن رند

میخواهد تمام آنچه از خوب و بد تفکرات شاعر است را با نسخۀ خودش عوض کند؟

جواب این مساله این عبارت است : (( تا کنون کرده وفا ، جوهرش شفاف است ))

این شفاف و زلال بودن برخی درونیات شاعر است که موجب میشود در جواب

پیشنهاد آن رند بیاورد : (( گفتمش نیست سزا )) . .

خب حالا که خودکار شاعر یخ زده و از طرفی آن رند هم کنار گذاشته شده چه باید کرد؟

باید بی خیال نشست و حسرت خورد ؟ هرگز ، شاعر قصه اش را نیمه کاره تمام نمیکند

و می گوید (( این زمستان سپری خواهد شد )) این جمله یعنی زمستان همیشگی نیست

به عبارتی دیگر امید میدهد خود را به آن روزی که زمستان تمام شود هر چند از یک سو

گذراندن زمستان سخت است و از سوی دیگر دشواری اینکه باید علاوه بر تحمل سرما

خودکارش را هم گرم نگه دارد ، به بیانی دیگر تفکراتش را به دست انحرافات اجتماعی

( مضمون موجود در لفظ زمستان ) و به دست افراد سود جو که میخواهند مسیر خودشان

را سیرۀ تفکرات دیگران کنند ( مضمون خفته در لفظ رند ) نسپارد آنجا که برای تحقق

این امر میگوید :

(( آنقَدَر با نفسم – ها – بکنم

تا یخِ واژه ،

درون دهنش آب شود . . ! ))

که این قسمت از شعر را میتوان در عین گویائی الفاظ لطیف ترین بخش این شعر دانست،

پس شاعر با اتمام شعر نتیجۀ نهائی را برای خود و مخاطبش گرفته و کار را به سرانجام

میرساند اینجاست که میتوان نتیجه گرفت بُعد درونی و بیرونی شعر ( یعنی ارتباط شاعر

با خودش و مخاطبش ) در این شعر هنرمندانه با هم همراه شده اند .

با تشکر فراوان – عماد بهاری { مرداد 1390 }

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات