نقدگونه ای بر شعر ( راز )
شاعر : ستاره چگینیان
منتقد: غلامحسین جمعی
عرف است که قبل از پرداختن به نقد شعر، به نگاشتن آن اقدام می کنند تا در صورت نیاز خوا ننده نیزقادر باشد گفته ها را با شعر تطابق داده وخود نیز در نقد شریک گردد . با هم مرور می کنیم
راز
هر گاه به هم برگردیم
تورت را باز نخواهم کرد
حتی نخواهم پرسید
چندتاماهی گرفته ای
شاید زنی بوده
که از روی غریزه
برجان گرم تو روئیده
می توانی چون کبوتری سپید
زیر کُت ات
پنهانش کنی .
شاید بد نباشد قبل از نقد ، پاره ای از تعریف های شعر و شاعر راکه مضامینش با نقد این جانب می خواند مرور کنیم
1-کار شاعر آن است که اندوه ِ نهان ِپرشکوه ترین اشیاء را باز می نماید و بدانسان که عظمت ِنهفته در دل ِ
غمبارترین چیزها را .! ( توماس هاردی )
2-نثر عبارت است از نشستن( کلام )در بهترین مقام ،
وشعر عبارت است از نشستن (بهترین کلام) در بهترین مقام. ( کالریج )
3- منظور ما از شعر ، هنر بکارگرفتن واژه هاست بدان گونه که با خیال ، فریبی بیافریند ، هنری که شاعر با واژه ها به همان کاری دست میزند که نقاش با رنگ. (توماس ماکا ئولی )
4- شعر ، موسیقی تراویده از روح ا ست ، وبهتر اینکه این موسیقی از روحی بزرگ و پر احساس بر خاسته
باشد ( ماری دو ولتر )
5- وظیفه واژه ها در نثر اصولا( بیان کردن) است . ودر شعر نه تنها( بیان کردن) بلکه ( ودربیشتر موافع اصولا )( پیشنهاد کردن) است ( آرتور سیمون)
می گویند یک شعر خوب شعریست که در آن از صناعات ادبی ، تخیل ( خیال پردازی های شاعرانه ) و تصویرهای زیبا و مرتبط با شعر برخودار باشد . بعد از آن است که با دارا بودن چنین شرایطی انتظار داریم شعر یک ایده ای هم داشته باشد . اگر صرفا رساندن پیام است ، همان بهتر که به نثر روی آوریم . تاریخ شعر و ادبیات اثبات کرده که شعرهای زیبا و بدون پیام اخلاقی و اجتمایی ماندگار تر از اشعاری بوده اند ، که بهترین پیامها را داشته اند ولی بخاطر نا زیبایی یا فراموش شده ، یا در بایگانی تاریخ خاک می خورند . علت اصلی این است که اصولا انسان جمال پسند است . این زیبایی هاست ، که در انسان ایجاد هیجان و نشاط و یا غم می نماید و اورا به چالش می کشد . بر اساس آن تعریف ها . در شعر خانم ستاره چگینیان چه چیزیت است که در بین بینندگانش ، این همه چالش بر انگیز شده است؟. که در بین خانم ها و آقایان ار هر طیف فکری وهنری این همه ایجاد انگیزه برای بیان نقطه نظراتشان در مورد شعر ایشان بوجود آمده ؟ حتی شرایط سنی را هم درنوردیده است !
گویی هیچ کس اجازه رفتن ندارد ! مگر حد اقل چند کلمه ای بر زبان آورد . و از آن جمله های( قشنگ بود) وخداحافظ، که نشان از رفع تکلیف ، خبری نیست . اگر هم باشد ، تمجید هایی است که از دل برآمده .
آیا پر ا ز تصاویر است ؟ ترکیب های خیلی بدیع دارد؟ از لغات فوق العاده زیبا استفاده برده است؟
این واژه ها هستند که با داشتن انرژی وپتانسیل فوالعاده شما را به چالش کشیده است؟ مساله ای را که مطرح کرده خیلی بکر است؟ و یا دلایل زیر پوستی دارد که این همه شعرش را به دل می نشاند !
یکی از دلایلی که ایجاد انگیزه نموده تا خوانندگان برای اظها رنظر بسیج شوند ، زلالی وشفافی شعر است . آنچنان زلال که هر کس عکس خودش را درآن می بیند . همه چیزش سپید است . هم بیان ، هم شعر ، وهم کبوترش ! یکی از خصوصیات شعر نو این است . چون وزن بیرونی ندارد و بیشتر فاقد قافیه و ردیف است که کار موزیک متن را در آواز می کند. یا خوب می شود مثل این شعر ، ویا بدرد نمی خورد ! نمی خواهم بگویم که دایره واژگان شاعر مابه ( تور – ماهی – زن – غریزه – کبوتر – کت و جان ) ختم می شود . که اهانت آمیز به شعر وشاعر است ولی ببینید .با این واژه های اندک و روز مره چه چیزی را خلق کرده که این همه تحسین برانگیز شده است ! این بخاطر نوع مساله ای نیست که عنوان کرده است . این مطلب زنبارگی و پنهان کاری بوده و هست و خواهد بود وچیز تازه ای را مطرح نکرده است ! نوع نگاهش می باشد که این همه چالش را بوجود آورده ! این( نو بودن دید ) شاعر است که
خواننده را به تعمق وامیدارد . آن هم به شکلی هنرمندانه . میگوید : ( هر گاه به هم بر گردیم ) یعنی ممکن است که این اتفاق هم اصلا نیفتد که من بفهمم . با این حال ، اگر هم بفهمم ، (تورت را باز نخواهم کرد) درین جمله ایهامی نهفته است که فقط شمارش ماهی ها نیست ! بلکه منظور این است که آبروی تو را نخواهم برد . چون این عمل ماهی گرفتن آن قدر که نفس کار مهم است ، تعدادش مهم نیست ! ودرست یا غلط. پسندیده ویا ناپسندحتی نخواهم پرسید . چند تا ماهی گرفته اید . ببینید به چه شکل زیبایی از( باز کردن تور ) ابهام زدایی می کند!چون وقتی میداند که رفته است ماهی گیری ، اگر می خواهد تور را باز کند منظورش این است که تعداد ماهی هارا بشمارد ولاغیر . ولی برای این که به خواننده خط بدهد و بگوید که برایش احترام قایل هست. که حتی تور را باز نمی کند . از او هم نمی پرسد . در( باز کردن تور) به شکل زیر پوستی جاسوسی کردن را هم عریان می کند!
که من اهل این کاره ها نیستم ! چرا چنین است ؟ ! پس آن حس و غریزه ، ودر پاره ای موارد، حسادت زنانه چه می شود .حد اقل سه دلیل می توان متصور شد . اول اینکه هنوز مرد اول است و حرف اول را می زند ( جامعه مردسالار) واین شرایط دیکته شده به زن که حق ونا حقش مورد بحث ما نیست ، چنان بر تارو پود زنان تنیده شده و در وجودشان نهادینه گردیده که چاره ای جز این کار ندارند . دوم زنان یا حد اقل زنی که دراین شعر نشان داده می شود آن قدر پایبند به ادامه و نگهداری این پیوند است که از حق وحقوق ارزشی وغریزی خود میگذرد. وحاضر نیست با مطرح کردن
وکشدار نمودن مساله ، کار را به جدایی بکشاند . وسوم آن قدر زن عاشق مردش می باشد که این ناهنجاری را بخاطرعشقش تحمل می کند . و برای فریب دادن خودش ، به غریزه خود ویا به معشوقش می گوید (شاید زنی بوده )
( که از روی غریزه) ( بر جان گرم تو روئیده) . وقتی میگویم واژه ها درست سرجایشان نشسته یکی همین ( غریزه )است . چرا ؟ ! برای اینکه 1- هم معشوق خود را بصورتی زیرکانه تبرئه می کند . 2- به معشوق خود هم حالی می کندکه حتی اگر از مسایل اخلاقی ویا مسایل دیگر هم که بگذریم مساله غریزه هم در میان است وحواست جمع باشد . در واقع به دیوار می گوید تا در هم بشنود ! وهمین طور به مخاطبان شعرش ! ! در آخر اشاره زیبایی دارد که حیفم
آمد به سادگی از آن رد شوم ، وآن تاکیدی است که روی ( کت ) دارد . چون کت پوششی برای مرد است . و این اندازه که کت تداعی مردا نه می کند زنانه نیست . و علا وه بر این که به مرد زیبایی می بخشد نواقص احتمالی را هم می پوشاند در ثانی این پوشش بصورت ناخدا گاه با ذکر این که( زیر کت ات پنهان کن ) قضیه هرچه هست زیر چادر می باشد را به ذهن متبادر می کند که این موضوع هم قابل تامل است . می خواستم بگویم که ایراد این شعر این است که برای تفهیم
به خواننده که این شعریست زنانه بهتر بود که از آوردن مستقیم لفظ ( زن ) استفاده نمی کرد وباتمهیداتی دیگر این مسئله را عنوان می کرد، ولی بخاطر این که فروغ فرخزاد را خیلی دوست دارم از گناه خانم چگینیان هم می گذرم از تمامی دوستانی که این نقد را می خوانند استدعا دارم حد اقل یکی دو کلمه اظهار نظر فرمایند. واز ارسال پیام خصوصی خود داری کنند . زیرا پستو را دوست ندارم چون اگر حرفها را ببریم در پستو بعد به قول شاملوی بزرگ بایدخدایمان را هم با خود به آنجا ببریم وبه قول خودم هر روز کباب قناری بخوریم. هرچه می خواهید چه به صورت جدی وچه طنز بفرمائید ومطمئن باشید که بر روی چشم خواهم گذاشت فقط اهانت نکنید . همین، باقی بقایتان
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











