مثل دیروز بهار از سفرش باز رسید
گل و ریحان به زمین عطر به افلاک دمید
خط رنگین به درو دشت زد و غنچه شکفت
خرمن گل به طبق زد چشمه هایش جوشید
آسمان بارش مهرش به زمین جان می داد
سبزی برگ تراوید و شقایق روئید
شبنم عشق به جان شد بهاری دگر است
سبز شد دامن صحرا و طراوت بارید
بار دیگر می عشاق ز دولتگه دوست
عشق برجان زد و پیغام به میخانه رسید
باده نوشان سحر ، با غزل دیدن یار
پا بکوبید به عالم که خمخانه رسید
درد دوری و فراغ رخ یار آخر شد
عود و عنبر برسانید که پیمانه رسید
گل و ریحان به زمین عطر به افلاک دمید
خط رنگین به درو دشت زد و غنچه شکفت
خرمن گل به طبق زد چشمه هایش جوشید
آسمان بارش مهرش به زمین جان می داد
سبزی برگ تراوید و شقایق روئید
شبنم عشق به جان شد بهاری دگر است
سبز شد دامن صحرا و طراوت بارید
بار دیگر می عشاق ز دولتگه دوست
عشق برجان زد و پیغام به میخانه رسید
باده نوشان سحر ، با غزل دیدن یار
پا بکوبید به عالم که خمخانه رسید
درد دوری و فراغ رخ یار آخر شد
عود و عنبر برسانید که پیمانه رسید
سالهایتان بهاری
لحظاتتان عرفانی
شاعر مصطفی مروج همدانی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











