فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

لذت شیرین آن شب بار بست از کام ها/ ناصر اسماعیلی زنجان

شهدای خدمت

لذت شیرین آن شب بار بست از کام ها
حامل پیغام تلخی بود باد صبحدم

ماه در مه شعله ور شد از نفس افتاد، آه
آسمان تب ریز شد بارید باران های غم

با رضا جان بود و لبخند رضایت را گرفت
خادمی که خانه اش را یافت در کنج حرم

بال زد  با نغمه ی  إِنّا اِلَیْهِ راجِعُون

پر کشید از این اسارت تا رهایی تا ارم

یک مجاهد بود ابراهیمی از نسل خلیل
بود یاران خدومی نیز با او هم قدم

داغ در دل، سوگوار لاله های پرپرند
یاس ها با چشم نم، احساس ها با قد خم

می رسد قصه به سر انگار در گودال باز…
کلمه ها در خون شناور شعر می ریزد به هم

ناصر اسماعیلی زنجان