بانگاهان تاریک زمستانی در آن میخانه ی کوچک کنار سرزمین باختر ، برساحل دریا صدای دوردست گریه ی باران و بانگ خنده ی گیتار در غوغای میخانه و دودی …
بانگاهان تاریک زمستانی در آن میخانه ی کوچک کنار سرزمین باختر ، برساحل دریا صدای دوردست گریه ی باران و بانگ خنده ی گیتار در غوغای میخانه و دودی تلخ و عطر آگین و مغز چلچراغ سقف در سرسام مستانه و سرمای فلز پیشخوان در دست میخواران و بادی شوخ در آغوش گرم پرده ی مخمل و رقص خوابنک پرده درچشان بیداران و جادوی حضور دختری تنها میان جمع مستان پریشانگو و لب های تر او در تب و تاب سخن گفتن و من ، در اشتیاق گفتگو با او و او ، نزدیک با آن جمع بیگانه ولی دور از نگاه مهربان من و در پایان ، گریز ناگهان او از آن مجلس و نام نازنین او : جوانی بر زبان من
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











