فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٧: زره ز زلف گره گیر بر تن است تو را

زره ز زلـف گــره گـیـر بــر تــن اســت تــو رابـه روز رزم چه حاجـت بـه جوشن است تـو راسـزاسـت گر صف تـرکان بـه یکدگر شکنیکه صـف شـکن مژه لشـگر افـکن ا…

زره ز زلـف گــره گـیـر بــر تــن اســت تــو رابـه روز رزم چه حاجـت بـه جوشن است تـو را
سـزاسـت گر صف تـرکان بـه یکدگر شکنیکه صـف شـکن مژه لشـگر افـکن اسـت تـو را
تـوان شـناخـتـن از چـشـم مسـت کافـر تـوکـه خـون نـاحـق مـردم بـه گـردن اسـت تـو را
چــگــونـه روز جــزا دامـنـت بــه دســت آرمکه دسـت خـلق دو عالم بـه دامن است تـو را
بـه دوسـتـی تـو بـا عـالـمی شـدم دشـمنچه دشمنی است ندانم که با من است تو را
دلم شکستی و چشم از دو عالمم بستیدو زلف پـرشـکن و چـشـم پـر فن اسـت تـو را
بـه سـایه تـو خـوشـم ای هـمـان زرین بـالکـه بــر صـنـوبــر دلـهـا نـشـیـمـن اسـت تـو را
کـجــا ز وصــل تــو قـطــع نـظـر تــوان کـردنکـه در مـیـان دل و دیده مـسـکـن اسـت تـو را
چــسـان مـتــاع دل و دیـن مـردمـان نـبــریکـه چـشـم کـافـر و مـژگـان رهزن اسـت تـو را
ز بــخـت تـیـره فـروغـی بــدان کـه دم نـزنـدکه تـیره بـخـتـی عـشـاق روشـن اسـت تـو را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج