فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٧: جان و دلم از عشقت ناشاد و حزین بادا

جـان و دلم از عشقت ناشاد و حـزین بـاداغمناک چـه می خـواهی ما را تـو چـنین بـادابـر کشور جـان شاهی ز اندوه دل آگاهیشادش چو نمی خواهی غمگین تر ازین بادا…

جـان و دلم از عشقت ناشاد و حـزین بـاداغمناک چـه می خـواهی ما را تـو چـنین بـادا
بـر کشور جـان شاهی ز اندوه دل آگاهیشادش چو نمی خواهی غمگین تر ازین بادا
هـر سـرو کـه افـرازد قـد پــیـش تـو و نـازدچـون سـایـه ات افـتـاده بــر روی زمـیـن بــادا
بــا مـدعـی از یـاری گـاهـی نـظـری داریلطف تـو بـه او بـاری چـون هست همین بـادا
جـز کـلـبـه مـن جـائی از رخـش فـرو نایییـا خــانــه مــن جــایـت یـا خــانــه زیـن بــادا
گر هست وفا گفتی هم در تـو گمان دارمدر حـق مـنـت ایـن ظـن بــرتـر ز یـقـیـن بــادا
پیش از هم کس افتاد در دام غمت هاتفامـیـد کـز ایـن غـم شـاد تـا روز پـسـیـن بـادا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج