فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٤٢٣: زپسته چون تو بخندی شکر فرو ریزد

چـو پــرده از رخ چـون آفـتــاب بــرداریزشـرم روی تــو نـور از قـمـر فـرو ریـزدزشرم چهره معنی نمای تو بـیم استکـه رنگ حـسـن زروی صـور فـرو ریزدچو شعر ب…

چـو پــرده از رخ چـون آفـتــاب بــرداریزشـرم روی تــو نـور از قـمـر فـرو ریـزد
زشرم چهره معنی نمای تو بـیم استکـه رنگ حـسـن زروی صـور فـرو ریزد
چو شعر بـنده بـخوانی ودر حدیث آییشـکـر چـو آب از آن لـعـل تـر فـرو ریزد
زکـان لـطـف تـو انـدر بـهای خـاک درتگـهـر بـرد بـعـوض هـرکـه زر فـرو ریـزد
تویی چو میوه درین باغ ونیکوان زهرندچـو شـاخ مـیـوه بـرآرد زهـر فـرو ریـزد
در این هوا که مرا مرغ دل بـپـروازستچـه جـای زاغ که سیمرغ پـر فرو ریزد
زدیده بـر سـر کوی تـو سـیف فرغـانیچه جای اشک که خون جگر فرو ریزد
زپـسته چون تـو بـخندی شکر فرو ریزدسـخـن بـگو کـه زلعـلت گهر فـرو ریزد
زلطف لفظ (تـو)آبـسـت و لعل تـو شکرشـکر زپـسـتـه وآب از شـکر فـرو ریزد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج