فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

شماره ٣: نفس از سینه ام از بس به خون آغشته می آید

نفس از سینه ام از بـس بـه خون آغشتـه می آیدسخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آیدز اشــک و آه مـگـســل گـردل روشـن طـمـع داریکه نبـض آن گهر در کـف …

نفس از سینه ام از بـس بـه خون آغشتـه می آیدسخن از لب مرا بیرون چو خون از کشته می آید
ز اشــک و آه مـگـســل گـردل روشـن طـمـع داریکه نبـض آن گهر در کـف ازین سـررشـتـه می آید
شـود صـاحـب بـصـیرت هر کـه پـوشـد دیده از دنیاگشاد این حبـاب از چشم بـر هم هشته می آید
بــلــای آســمـان را از کــه مـی آیـد عــنـا نـداری؟کـه پـرزورسـت سـیلـی کـز فـراز پـشـتـه می آید
مـظـفـر می شـود هر کـس زدنیا روی گـردان شـددرین پـیکـار فـتـح از لـشـکـر بـرگـشـتـه مـی آیـد
کدامین شاخ گل دامن کشان زین بزم بیرون شد؟کـه بـوی گـل بـه مغـزم از چـراغ کـشـتـه می آید
کدامین دل زپـیچ و تـاب گردیده اسـت خـون یارب؟که بـاد امروز از زلفش بـه خـون آغشـتـه می آید
چـه نـقـش تـازه ای بـر آب زد بـیرحـمـیش صـائب؟کـز آن کـو، نـامـه بـر بـا نـامـه نـنـوشـتـه مـی آید

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج