فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 31 تیر 1403

شماره ٣٢: گر نور حسن نبود رو کی چو ماه باشد

گر نور حسن نبـود رو کی چـو ماه بـاشدور رنگ و بـوی نبـود گل چـون گیاه بـاشـداندر زمـین چـه جـویی آنرا کـه از نکـوییچون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشدای…

گر نور حسن نبـود رو کی چـو ماه بـاشدور رنگ و بـوی نبـود گل چـون گیاه بـاشـد
اندر زمـین چـه جـویی آنرا کـه از نکـوییچون آسمانش بر رو خورشید و ماه باشد
ای دانه وجودت بـی مغز جـان چو کاهیگـر جـان مـغـز نـبـود دانـه چـو کـاه بـاشـد
صـورت بـجـان معـنی آراسـتـسـت ورنیدر خـانهای شطرنج از چـوب شـاه بـاشـد
جانرا درین گریبـان (دیگر) سریست بـا توکین سـر که هسـت پـیدا آنرا کلاه بـاشد
تو معتـبـر بـعشقی ای مشتـغل بـصورتوین را ز روی مـعـنـی بـیتـی گـواه بـاشـد
گر نان خـور نبـاشد بـر روی خـوان گردونچون پشت دیگ مه را کاسه سیاه بـاشد
گر کم ز تـار مویی از تـست بـا تـو بـاقیمی دان که از تـو تـا او بـسـیار راه بـاشـد
سر را بدست خدمت جاروب کوی او کنتــا مـر تــرا دریـن ره آن پــایـگــاه بــاشــد
ای سـیـف عـاشـق او آفـاق را بــســوزدزآن آتــشــی کــه او را در دود آه بـــاشــد
بـا صد هزار لشکر سـلطان نبـاشد ایمنزآن صـفدری که او را همت سـپـاه بـاشـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج