چــراغ خــود دگــر در بــزم او بــی نـور مـی بــیـنـمبـهـشـتـی دارم امـا دوزخـی از دور مـی بـینـمبه خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم منکه در دستـش…
| چــراغ خــود دگــر در بــزم او بــی نـور مـی بــیـنـم | بـهـشـتـی دارم امـا دوزخـی از دور مـی بـینـم |
| به خشم است آن مه از غیر و نشان تیر خوفم من | که در دستـش کمان خشم را پـرزور می بـینم |
| نگـه نـاکـردنـش در غـیر خـرسـنـدم چـسـان سـازد | کـه من میل نگه زان نرگـس مخـمور می بـینم |
| بــه سـاحـل گـر روم بــهـتـر کـه دریـای وصـالـش را | ز طـوفـانی کـه دارد در قـفـا پـرشـور می بـینم |
| هــنــوز از آفــتــاب وصــل گــرمــم لــیــک روز خــود | بـه چشم دور بـین مثـل شب دیجور می بـینم |
| بــرای غــیــر گــوری کــنــده بــودم در زمــیـن غــم | کـنون تـابـوت خـود را بـر لـب آن گـور می بـینم |
| چـسان پـیوند بـرد محـتـشم در نزع جـسم از جـان | ز دست او کنون خود را به آن دستور می بینم |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











