قـیـاس خـوبـی آن مـه ازین کـن کـز جـفـای اوبـه جـان هرچـند رنجـم بـیشـتـر میرم بـرای اوبـه کارم هر گره کاندازد آن پـیمان گسـل گرددمرا دل بـسـتـگی افـز…
| قـیـاس خـوبـی آن مـه ازین کـن کـز جـفـای او | بـه جـان هرچـند رنجـم بـیشـتـر میرم بـرای او |
| بـه کارم هر گره کاندازد آن پـیمان گسـل گردد | مرا دل بـسـتـگی افـزون بـه زلف دلگـشـای او |
| دل آزارســت امــا آنـقــدر دانـســتــه دلــداری | کـه بــیـزار اسـت از آزادی خــود مـبــتــلـای او |
| جـفـاکـار اسـت لیکن می دهد زهر جـفـاکاری | چـنان شـیرین که از دل می بـرد ذوق وفای او |
| بـلای جـان ناسـاز اسـت و جـانبـازان شـیدا را | میسـر نیسـت یکدم شـاد بـودن بـی بـلای او |
| شه اقلیم بیداد است و مظلومان محنت کش | بـرای خـود نـمـی خـواهد سـلـطـانـی ورای او |
| نخواهد محتـشم جـز آستـانش مسندی دیگر | که مستغنی است از سلطانی عالم گدای او |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











