فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ٢٦١: گر چه وصلت نفسی می ندهد دست مرا

گر چـه وصلت نفسـی می ندهد دسـت مراجـز بـیادت نـزنـم تـا نـفـسـی هسـت مـرامن چو وصل تو کسی را ندهم آسان دستچون بـدست آوری آسان مده از دست مراچـون تـو ه…

گر چـه وصلت نفسـی می ندهد دسـت مراجـز بـیادت نـزنـم تـا نـفـسـی هسـت مـرا
من چو وصل تو کسی را ندهم آسان دستچون بـدست آوری آسان مده از دست مرا
چـون تـو هشـیار بـدم، نرگس مخـمورت کرداز می عشق بیک جرعه چنین مست مرا
مـردمم شـیفـتـه خـوانند و از آن بـی خـبـرندکه چنین شیفتـه سودای تـو کردست مرا
گـو نـگـهـدار کـنـون جـام نـکـونـامـی خـویشآنکه او سـنگ ملامت زدو بـشـکـسـت مرا
تـا من ابـروی کمان شکل تو دیدم چون صیدتـیر مژگـانت ز هر سـو بـزد و خـسـت مـرا
نـــاوک غـــمـــزه وتـــیــر مـــژه آیـــد بـــر دلاز کـمـان خـانـه ابــروی تـو پــیـوسـت مـرا
دوش بـر آتـش شـوقـت هـمـه شـب از دیدهآب مـی ریخـتـم وسـوز تـو ننشـسـت مـرا
ســیـف فـرغــانـی بــی روی بــهـار آیـیـنـشهمچـو بـلبـل بـخـزان نطـق فروبـسـت مرا

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج