گـفــتــم نـگـرم روی تــو گـفــتــا بــه قـیـامـتگفتم روم از کوی تو گفتـا بـه سلامتگفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشقگفتـم چـه بـود حاصل آن گفت ندامته…
| گـفــتــم نـگـرم روی تــو گـفــتــا بــه قـیـامـت | گفتم روم از کوی تو گفتـا بـه سلامت |
| گفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشق | گفتـم چـه بـود حاصل آن گفت ندامت |
| هـر جــا کــه یـکـی قــامـت مـوزون نـگـرد دل | چون سایه به پایش فکند رحل اقامت |
| در خــلــد اگــر پــهـلـوی طــوبــیـم نـشــانـنـد | دل می کشدم بـاز بـه آن جلوه قامت |
| عـمـرم همه در هجـر تـو بـگـذشـت کـه روزی | در بـر کنم از وصل تـو تـشریف کرامت |
| دامـن ز کـفـم مـی کـشـی و می روی امـروز | دسـت من و دامان تـو فـردای قـیامت |
| امروز بـسـی پـیش تـو خـوارند و پـس از مرگ | بـر خاک شهیدان تو خار است علامت |
| ناصح که رخش دیده کف خویش بـریده است | هاتف بـه چه رو می کندم بـاز ملامت |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











