فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 29 تیر 1403

شماره ١٨١: نه اهل دل بود آن کو دل از دلبر بگرداند

نــه اهـل دل بــود آن کــو دل از دلــبــر بــگــردانــدز سگ کمتر بود آنکس که رو زین در بـگرداندمـرا دل داد ار دلـبــر نـتــابــم رو نـه پــیـچــم ســر…

نــه اهـل دل بــود آن کــو دل از دلــبــر بــگــردانــدز سگ کمتر بود آنکس که رو زین در بـگرداند
مـرا دل داد ار دلـبــر نـتــابــم رو نـه پــیـچــم ســرگدای نان طـلب دیدی کـه روی از زر بـگرداند
مرا بدگوی از آن حضرت همی خواهد که دور افتمنپـندارم کـه گردون را چـو گاو آن خـر بـگرداند
بـقـطـع دوسـتـی آنـجـا کـه دشـمـن در مـیـان آیددو یـار نـاشــکــیـبــا را ز یـکــدیـگـر بــگـردانـد
رقـیـب تـیـزخـو تـرسـم کـه مـا را بــگـسـلـد از ویمگس را بـادزن بـاشـد کـه از شـکـر بـگـرداند
همی خـواهم که در بـزمش صراحـی وار بـنشینمبـگرد مجـلسم تـا چـند چـون سـاغر بـگرداند
ازین آتـش کـه در من زد عـجـب نبـود کـه در عـالمبــرای آب حـیـوانـم چــو اسـکـنـدر بــگـردانـد
چـو گندم اندرین طاحـون خـورم از سنگ او کوبـیچـو آبـم گر روان دارد چـو چـرخـم گر بـگرداند
ز چون من دوستـی رغبـت بـدشمن می کند آریچو سنگ از زر شود افزون تر ازو سر بگرداند
بـطـبـع آتـشـی بــا آنـکـه بـر خـاک درت هـر شـببآب چـشـم خـونـینـش زمـین را تـر بـگـردانـد
بــگـوشـت در نـمـی آیـد فـغـان ســیـف فـرغـانـیکه هرشـب گوش گردون را بـناله کر بـگرداند

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج