فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ١٠: ز آهم نم به چشم چرخ بداختر نمی آید

ز آهم نم بـه چـشم چـرخ بـداخـتـر نمی آیدبـه دود تـلـخ، اشـک از دیـده مـجـمـر نـمـی آیـدمگر یاقوت سیرابـش بـه داد من رسد، ورنهمــرا ســیـراب گــردانـیـ…

ز آهم نم بـه چـشم چـرخ بـداخـتـر نمی آیدبـه دود تـلـخ، اشـک از دیـده مـجـمـر نـمـی آیـد
مگر یاقوت سیرابـش بـه داد من رسد، ورنهمــرا ســیـراب گــردانـیـدن از کــوثــر نــمــی آیـد
چـنان کز زلف او آمد دلم بـیرون بـه ناکـامیبـه این نومـیدی از ظـلـمـات اسـکـنـدر نمـی آید
کمال اهل معنی در غریبی می شود ظاهرکـه تـا در بـحـر بـاشـد نکـهت از عـنـبـر نمـی آید
بـرآید هر کـه بـا خـود، بـرنیاید عـالمی بـا اوشـود از مـور عـاجـز هر کـه بـا خـود بـرنـمـی آید
در افـتـادگـی زن تـا ز مـنـزل سـر بـرون آریکـه قـطـع این ره از مـقـراض بـال و پـر نـمـی آید
حریم سینه زندان است بـر دلهای سوداییکه چون غلطان شود خودداری از گوهر نمی آید
بـه تـمکینی بـه آغوش من بـیتـاب می آییکه می از شیشه سربـستـه در سـاغر نمی آید
بـه تنهایی گرفت آفاق را خورشید بی انجمز اقـبـال آنـچـه مـی آید ز صـد لـشـکـر نمـی آید
ز خـودداری نشـد کـم گریه بـی اخـتـیار منعــلـاج شــورش ایـن بــحــر از لـنـگـر نـمـی آیـد
من بـیتـاب چـون اظهار درد خود کنم صائب؟کــه آواز ســپــنـد از مــحــفــل او بــرنـمــی آیـد

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج