فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 28 تیر 1403

شماره ١٠٩: ای رفته رونق از گل روی تو باغ را

ای رفـتـه رونـق از گـل روی تـو بــاغ رانـزهـت نـبــوده بـی رخ تـو بــاغ و راغ راهر سال شهر را ز رخت در چهار فصلآن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ رادر کـ…

ای رفـتـه رونـق از گـل روی تـو بــاغ رانـزهـت نـبــوده بـی رخ تـو بــاغ و راغ را
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصلآن زیب و زینت است کزا شکوفه باغ را
در کـار عـشـق تــو دل دیـوانـه را خـردزآن سان زیان کند که جـنون مر دماغ را
زردی درد بــر رخ بــیـمـار عــشــق تــواصـلیسـت آنچـنانکـه سـیاهی کـلاغ را
دلـرا بـرای روشـنی و زندگـی، غـمـتچون شمع را فتـیل و چو روغن چـراغ را
اول قدم ز عـشـق فـراغـت بـود ز خـودمـزد هـزار شــغــل دهـنـد ایـن فــراغ را
از وصل تـو نصیب بـرد سـیف اگر دهندطــوق کــبـــوتـــر و پـــر طـــاوس زاغ را

گروه کتاب پایگاه خبری شاعر


منبع : درج