اگر لفظ شعر یا شاعران را در قرآن کریم دنبال کنیم در می یابیم که این لفظ در شش جای قرآن کریم به کار رفته است که در پنج مورد آن قرآن در تلاش است تا آنچه را که کافران قریش به رسول گرامی اسلام در قالب تهمت های ناروا و باطل نسبت می دهند بر ملا سازد.
آن کوردلان پس از آنکه سخنان پیامبر (ص) را می شنیدند و زیبایی بیان و شیوای آن را درک می کردند و از تاثیرگذاری آن بر عقل و روح با خبر می شدند،به تکاپو می افتادند تا در توصیف آن خلل ایجاد کرده و دلیل اثرگذاری آیات وحی بر روح و جان را شعر بودن آن عنوان کنند.
شکل و درونمایه شعر از موضوع های نقد ادبی است که از گذشته های دور تا کنون ذهن بسیاری از ناقدان کلاسیک و معاصر را به خود مشغول داشته است.عده ای روح شعر را از جسم آن جدا دانسته و گروهی همراهی این دو عنصر را غیر قابل انفکاک دانسته اند.
شعر فارسی در آینه نقد قرآنی:
شعر فارسی در قالب های شعری از زبان عربی تاثیرهای بسیاری پذیرفته است و در این زبان به بیان احساسات پرداخته و از تنیروی خیال در ساخت و پرداخت داستان ها و حادثه ها استفاده های برده است.کسانی که به تغییر تدریجی شعر فارسی و تحولات آن در طول تاریخ نگاهی گذرا داشته باشند در می یابند که در اشعار کلاسیک فارسی وجود قافیه و نظام عروضی و وزن مدار تنها وسیله بیان احساس و ایجاد رابطه عاطفی و اجتماعی در بافت جامعه های پیشین بوده است.تا جایی که بحرهای شعر که شاعران از صداها و الهام های بیرونی و درونی تقلید کرده و به گونه ای منظم وقاعده مدار بیان می کرده اند با صدای پای گله های گوسفندان و صدای قدم های اسب ها و آبشار و و صداهای موجود در محیط پیرامونی شباهت بسیار داشته است.و شباهت بحر “طویل” به حرکت گام های شترها و مطاله درباره حرکت ها و صداها ما را به نتایج مفیدتر و گسترده تری در این زمینه خواهد رسانید.در این میان گروهی مانند حافظ شیرازی حکمت ها و نکته های قرآنی را به خوبی آموخته و مصداق شاعران صالح گردیده اند اما گروهی نیز به راه باطل رفته و احساسات را در جریان هایی جز راه حق به کار برده اند اگر چه جدساختن یک شاعر از میان شاعران و عنوانسازی او به عنوان شاعر گمراه به دور از عقل سلیم است اما نقد ادبی که به معنای جدا کردن سره از ناسره و پاک از ناپاک و بد از خوب است خواهد توانست شعرها را گلچین و اندیشه های ناب را بر ما نمایان سازد.
اما سوال اینجاست که آیا با گذشت زمان و تغییر شرایط زندگی امروزی نسبت به قرن های گذشته آیا اصول و ریشه های شعر معاصر که خالی از وزن و قافیه است نیز از مصداقیت پیام قرآن و احکام آن خارج گردیده و شعرهای نو که امروزه در قالبهایی متفاوت و بدون پایبندی به وزن های عروضی و قافیه و شکل بوده اند در حکم شعر و گمراهگر بودن شاعر نمی باشند؟!!
در سوره شعرا از قرآن کریم آمده است که:انسان های گمراه از شاعران پیروی می کنند چرا که شاعران ندانسته به هر وادی می روند و از چیزهایی می گویند که هیچ از آن نمی دانند چر آنهایی که صالح هستند.
به عقیده من این پدیده یعنی ویژگی گمراه بودن و گمراه سازی شاعران زمانی مصداق می یابد که شاعر از اندیشه های ناب اسلامی فاصله گرفته و به بیان اندیشه های بی فایده و چه بسا زیانبار بپردازد و در این صورت است که شعر چه از نوع کلاسیک و چه از نوع بی وزن و قافیه مصداق شعر گمراه و شاعران گمراه می گردد که با خواندن و گوش سپردن به آن قدم و چه بسا قدم ها از حقیقت های اسلامی فاصله خواهیم گرفت.بنابرین باید پیوسته در تلاش باشیم که میان درونمایه و ظاهر اشعار پیوند مناسب ایجاد کنیم به گونه ای که یک شعر در بر دارنده اندیشه هایی مناسب و متناسب باشد و با خواندن آن نکته های قرآنی و اسلامی با زبانی ساده و قابل فهم بیان گردد.و از مصداق های شاعران صالح حافظ شیرازی است که جای جای سخن خویش را از آیات و روایت های اسلامی استفاده و تاثیر مثبت او بر هیچ کس پوشیده نیست.ما نیز می توانیم با نگاهی صحیح احساس جامعه را به سوی نکته های ناب اسلامی در قالب شعر نو ببریم و بدون شک شعر های معاصر نیز اگرچه در ساختار با شعرهای پیشین تفاوت های بسیاری را دارا است اما منشا آن احساس بوده و بر روحیه جمعی اثرگذار خواهد بود و قرآن این اثرگذاری را برای یک دوره محدود ندانسته بلکه قرآن کتابی است که مصداق های آن سراسر دوره پس از بعثت پیامبر را شامل می گردد.
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











