سرجوب
سرجوب را
باتو
شناختم
وقتی
میانِ حبابِ کوچکِ جاری
به ژرفِ آب هایِ آبیِ رود
چشمِ تو
می خندید
و گیسوانِ سیاهت
همراهِ شاخه هایِ سپزِ سپیدار
موج می زدند
میانِ جاریِ هر نسیم
در باغ
لب هایِ تو
نجوایِ عشق را
داشت
باخود
صورتی
میانِ آینه
هنگامِ رویشِ یک جوانهً کوچک
برویِ خاکِ نم گرفته
از نمِ رود
سپیده کاه
سرجوب را
با تو شناختم
و کوچه باغ را
میانِ درختان
کنارِ رهگذارِ عشق
و شوقِ من
گام هایِ ریزِ تورا
می شمرد
آنگاه
که در زمان
رهسپار
شدیم
پیشِ رویمان
شهرِ نقش ها
جمع بستیم
خویش را
به هم
منهایِ
سایه هایِ درختان
کنارِ راه
عشق
بارور شد
رود
خروشید
وباد
وزید
سرجوب را
باتو شناختم
29/7/78 جمشید اَحیا
به همسرم
توضح : روستای سرجوب در کنار رودخانه کرج روبروی روستای بیلقان واقع شده است


