زباني سوخته از جنس غزل
درآمدي بر غزل به لهجه ي لري در ادبيات كهگيلويه و بويراحمد
مصطفي مباركي
چکیده
دنیای شاعری دنیای دیگری ست؛ مانا و خیالی. لحظه هایش زيباست. شعر، خط کشیدن بر احساس است. و شاعر بر ترازوي بيت غزل ها را وزن مي كند . شاعر از جنس تفاوت است نه بي تفاوتي . تفاوت از اين حيث كه لب ريز از آلامي موزون است . و نسبت به واقعيت هاي دروني و بيروني خود و جامعه نقش يك محور را بازي مي كند . شاعر بي تفاوت نيست . او مي بيند ، تحمل مي كند تا ديگران بياسايند ….
حس می کنم شعر یکی از نعمت هاي استثنايي خداوند است . كه خداوند بر اساس ظرفيت احساس بنده به وي عطا مي كند . شعر زندگی است و زندگی شعری موزون است كه بعضی موارد با تغییر چند هجا نیز مي آيد . گفته اند : شعر رستاخيز كلمات است .
در این پژوهش، نخست به معرّفی و تحلیل این قالب شعری از دو بعد ساختاری و درون مفهومی بر اساس پارامترهای رایج نقد و نیز مطابقت این گونه ی شعری با شعر فارسی پرداخته ایم، سپس ترمينولوژي موجود در غزل هاي لري را بيان نموده ام .
اما در اين ميان غزل به نظر بنده عروس قالب های شعری ست. تنوع اوزان و فضای حاکم و درون مایه ی عاشقانه ی آن و تعدد ابیات، دست شاعر را برای رساندن مطلب و ارتباط بیش تر با مخاطب باز می گذارد . غزل نگفته هايي است كه از زبان سوخته اي گفته مي شود ، چون دودي از دل يك كنده . غزل آن قدر پيوستگي دارد كه دير حفظ می شوند اما به سختي فراموش .
غزل به لهجه ي لري هم یکی از گونه های شعر فولکولوریک کهگیلویه و بویراحمد است . از نقطه نظر وزن همانند غزل در زبان فارسي است . ارتباط تنگاتنگ لهجه ي لري با زبان فارسي ، امكان تفكيك آرايش هاي ادبي را تقريبا غير ممكن ساخته است . ليكن بسته بودن دایره ی واژگان و كمي شعاع آن راه نفوذ بيشتر اين قالب شعري را تا حدودي با معضل رو به رو نموده است . به طوري كه به جز تعداد معدودي از شاعران محلي گوي استان ، كه با تبحر و تسلط غزل هايي سروده اند كه متفاوت از رديف و قافيه هاي همسان است ، بقيه شاعران از رديف و قافيه هاي يكسان و تكراري استفاده نموده اند .
واژه های کلیدی
غزل ، عشق لر، ايل ، شعر فولکولوریک ، کهگیلویه و بویراحمد ، قوم لر ،
بخش اول :
جاي گاه غزل در ادبيات اقليمي استان كهگيلويه و بويراحمد
یکی از این بسترهای تبلور میراث معنوی نسل ها زبان و ادبیات یک ملت و قوم است. زبان و گویش و ادبیات مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد خود وابسته به زبان و ادبیات فارسی و بخشی از فرهنگ ملت ایران وگستره ي عظیم نفوذ و تاثیر فرهنگ پارسی و زبان فارسی است . زبان و ادب فارسی در گذر تاریخ و به رغم هجمه های بسیار و دسیسه و تهاجمات انیران همواره سبب پایداری وغلبه معنوی ایرانیان در برابر اعراب،ترک ها،مغول ها و پیشروان تمدن هلنی شده است و زیبایی،تازگی،نشاط،شیوایی و زایندگی خود را حفظ کرده است.از این دیدگاه قوم لر همانند دیگر ایرانیان زبان کهن خویش را نگهداری کرده اند.
بسیاری از واژه های لری ریشه ي باستانی دارند. در میان گویش های جنوب غرب ایران،گویش لری بزرگ ترین و ژرف ترین رابطه را با زبان فارسی دارد و به تبعه زبان فارسی،دنباله پارسی میانه می باشد. بررسی گویش لری مردمان استان کهگیلویه و بویراحمد نکاتی چند را آشکار می سازد.نخست این که گویش لری دیرتر و کمتر تحت تاثیر زبان های بیگانه قرار گرفته است و سپس این که گویش مردم این سامان با گویش های سایر لرهای ایران اختلاف ریشه ای ندارد و آخر این که بسیاری از واژگان فارسی در این گویش پرکاربرد هستند. گویش لری مردم این سامان شاخه ای از فهلویات است و قرابت و هم ریشگی با زبان فارسی دری دارد و آکنده از واژه ها و ریشه های افعال پهلوی ساسانی است.
بند اول : غزل و گونه های شعر فولکولوریک ادبيات استان
شعر در سرزمین كهگيلويه و بويراحمد آغشته به موسیقی و پای کوبی ، حزن و اندوه است . جايگاه غزل شايد به مراتب كمتر از ” يار يار ” و ” شروه ” و ” بلال بلال ” باشد . اما علت حضور كم رنگ غزل در ادبيات اقليمي كهگيلويه و بويراحمد را مي توان در سه دليل عمده ي زير بررسي كرد .
اول : اين كه با مراجعه به تاريخ ادبيات اين منطقه به سختي مي توان رد پاي غزل را پيدا كرد و بزرگان و شاعران اين قوم نظير : خداکرم خان بویراحمدی (1260- 1308 ه. ق) و کامحمّد علی زاده متولّد (1257 ه. ق) غزلي نسروده اند . بنابراين شهر غزل هم چنان در زير روایت های سینه به سینه خاموش مانده و اصولا از دل بر نيامده اند كه بر دل نشينند .
دوم : اين كه مي توان به جرات گفت : مقياس سنجش شعر غزل است . اگر بگويم شاعر را با غزل مي شناسند و يا بهتر بگويم غزل شناسنامه ي شاعر است ، به بي راهه نرفته ام . شاعران جوان منطقه نيز از اين ره يافت بي نصيب نمانده اند ، و ترجيح داده اند، احساس خود را به جاي غزل ، در قالب مثنوي بيان نمايند و به خود رنج سرودن غزل نداده اند .
سوم : در شعر بومی کهگیلویه و بویراحمد به دلیل نوع گویش لُری (ایستایی و نازایی) و نبود قالب ها و وزن های گوناگون شعری محدودیّت دایره ی واژگان پیش می آید.
چهارم : فقدان يك رسم الخط مشترك و مدون مزيد علت است . تلفظ هاي متفاوت و بعضا نا برابر راه بر شاعران جوان بسته است . به زبان ديگر انتقال اين قالب شعري ،كه معمولا در حجم بيشتري سروده مي شود ، به دست داران شعر لري ، بسيار سخت و جان فرساست .
بند دوم : تولد غزل در تاريخ ادبيات استان
تولد غزل و غزل سرايي در استان نوجواني بيش نيست . با وجود ” يار يار ” كه به بيش از يك قرن قدمت دارد ، عمر غزل در طولاني ترين تصور به بيست سال هم نمي رسد . اما بر خلاف ساير گونه هاي شعر ي كه ذكر آن ها رفت ، حركت آهويي آن جاي تحسين دارد . و انصافا پيشرفت آن در دو دهه ي گذشته هم جاي تعمق دارد ، و هم جاي دست مريزاد .
شاعران محلي گوي به اتفاق به اين مهم پي بردند كه براي تكريم ادبيات استان و به منظور غنا بخشيدن به اين گنجينه ي ذي قيمت راهي جز پاس داشت آن ندارند . و به همين منظور و به بركت پيشرفت تكنولوژي هاي ارزشمند شاهد انتشار غزل عاي لري در سايت هاي معتبر و برخي روزنامه ، هفته نامه ، ماه نامه … مي باشيم .هر چند كه شمول آن جاي تقدير دارد ، اما اين واقعه ي بزرگ مانع از نقد اين اثر ادبي نخواهد بود .
بزرگ ترین آفت های حركت های تازه در سرودن غزل هاي لري تقلیدهای ناآگاهانه است. چرا كه معمولا در حد تقلید صرف كه درغزل به شكلی جدی با آن مواجه هستیم باقی می ماند و مخاطبان این قالب، تنها با طیف وسیعی از شعرهای شبیه هم مواجه می شوند كه مدام مضامین، تصاویرو تعابیر مشابهی را تكرار می كنند . و اين تكرار چندان مفيد به فايده نمي باشد . و احيانا ملال آور است . رديف هايي نظير ايميرم ، نيايي، نيكنم ، و تعابيري نظير بيابون ، پشيمون ، و يا نار، كنار … هر چند گران مايه هستند ؛ اما تكرار آن چندان خوشايند نيست .
به عنوان نمونه : غزل هاي به مفاهيم سياسي و مبتذل حاصلی جز انحراف شعر و ابتذال موسیقی کهگیلویه و بویراحمد در پی نداشته است . حيف است كه شاعران شناخته و ناشناخته ي استان به جاي اين كه خود به جاي يك ژانر باشند ، ادبيات نامفهومي – نظير مباحث بي خاصيت – را وارد عرصه ي غزل نمايند .
از نخستين غزل سرايان و پيش گامان غزل در استان مي توان به اشعار : فريدون داوري ، احمد انصاري ،حسن بهرامي ، مهرداد علي پور ، عوض ولوي … اشاره نمود .
بخش دوم : موضوعات غزل
آن چه در ميان دست نوشته هاي غزل نويسان برجسته تر است. اول : روايتي است از تلفيق ميان زندگي امروز و زندگي پيشينيان ما . دوم : عشق و وابستگي است ، كه اين وابستگي به نوعي مرموزانه با عدم و نيستي در ارتباط است . سوم : مجموعه ي باورهاي عام و فراگير است . اين باورها هم چون گوشت و استخوان در پيكره ي جامعه ي لر به هم وابسته اند و امكان جداسازي آن ها محمل عقلاني ندارد . شاعر ملزم است كه با مراجعه به آن ها مستند سازي نمايد و بيت هاي خود را ملهم از باورهاي عمومي مردم نمايد . اين باورها در قوم لر تقريبا مشترك هستند . باورهايي نظير : غيرت ، برنو ، ايثار، عبادت ، ميهمان نوازي ، شكار، ياد كوچ ….
در يك دسته بندي كلي مي توان موضوعات غزل را همانند آن چه در غزل هاي فارسي نمايان شده اند به ترتيب زير چيدمان نمود . كه بنده با مراجعه به شمار زيادي از غزل هاي استان ، آن ها را براي بحث بيشتر بازنمایانده ام.
عشق
طبیعت
وصال و فراق و كوچ
ييلاق و قشلاق
تاملي در گذشته و زنده نگه داشتن رسم هاي قديمي
باورهای اجتماعي و مجموعه ي عر ف هاي حاكم بر جامعه ي لر
انتظار ( بندير)
بند اول : عشق ، طبيعت ، وصال و فراق در غزل
شايد بحث بر عشق و وصال و فراق پيشينه اي طولاني دارشته باشد . عشق در مفهوم عام و خاص قابل بررسي است . در مفهوم عام دل بستن و اشتياق به يك كليت عام است نظير : زندگي ، خداوند ، ائمه ، امامزاده ، اسفار … اما در مفهوم خاص عشق حمل دارد ، بر يك شي و يا يك شخص . كه آن شي مي تواند يك اسب و يا يك تفنگ باشد . و مي تواند يك شخص حقيقي ( انسان ) باشد .
به اين غزل حقير توجه نماييد :
يكي كُهته ي برشته ي دلمه كَنـده دلم چـي تاگَل ِخومي و پنـده
يكي هر شـَو و زونم ايـدرايه مو معـطل موندم و اي دل زمنده
همه ي جا ناله ي واسموس و برنـو مو بُـنگم يا مـزاره يا كلنـده
بگو توسون جُو تـر ايبرم سيت بگو ايـمـيرم ار دلت ايـپـسنده
بگو زوني بزن پِـشك ايخرم سيـت مگو! تـا نـامسلمـون وَم بخنـده
تُـنُك دَسُم كه وَت نيگـُم بفرما كه هـر كي داره آسـارش بلنـده
نفس نيــسي كه وَرگَـردُم دوبـاره د زنـده ي مـو وَ انصـاف تو بنـده
نه رَه در پيش هسـي و نه واپـس همه ي صُب چي پَـسينـم دردمنـده
سـزاوار دلي آمـُخته نيـسُم ولي كـافر بگو ظلـم تو چـنده ؟
اگر مُـردم مَـگيد اِذن خدا بي يكي كُهته ي بِـرشته ي دلمه كَنـده
يكي كُهته ي برشته ي دلمه كَنـده دلم چـي تاگَل ِخومي و پنـده
Yeki kohtay breshteh del~ma kandeh
( شخصي زخم خون بسته ي مرا دارد جدا مي كند )
Dlom chi tagal~e khoomi va pandeh
( دل من همانند درختان تاگ منطقه ي باوي – كه نام منطقه اي هم هست – به عزا نشسته است )…
هم چنين است در فحواي غزل هاي ساير شاعران :
بيو طبيب دردلم دوباره تو گرهتمه
Bio tabib dardalom dubare tou grohteme
( اي معالج دردهاي من بيا كه من دوباره تب گرفته ام …)
ورد گل خاليه و شوره ي برنو د نيا
Word gol khaliya vo shooray~e berno d nia
( ايل يار من خالي است و بانگ اسلحه ي برنو نيز شنيده نمي شود )
هر چه ايگوم بي خيالش ، بي خيالش نيترم
Har che eigom bi khialesh bi khialesh nitarom
( هر چه مي گويم بي خيال ، اما زندگي بدون خيال او ( يار ) محال است )
بند دوم : ييلاق و قشلاق و تاملي در گذشته و باورهاي اجتماعي
مجددا به اين غزل حقير توجه نماييد :
ايقذر بُــنگ تو كردم و نگُـــهتي جــونم مو هميـچـو و مـن اي وُرد خراب ايـمـونُم
تو بِـرَه دس خـــــدا سيلي اَ وآپس دَ مكن مو دَ بيـداد وُ فـغـون عــــادتمه ، ايخونُم
مَتـكونُــم كه زر خك خـــدا ويـســامه تو بــره تــا نـخري خُـلمر بـــي درمونُم
مو دَ بعد از تـو مِن اي هونه و خُم نـه گُهتم چي بره خَـهسه ي لَهـمي و چُـپون ايرونُم
خُته بَـد نـوم مو و زحمت بـــي فيده مكن آخر ايـمـيرم ا تـنـهايي و خُــم هم دونُم
تو بِـري يا كه نَـري ، مـوسم افـتادنـــمه مو هَـني چـي علف خشك دَره ي خرسونُم
E~ghazar bonge to kerdom vo nagohti joonom
( آن قدر تو را صدا زدم و تو به من نگفتي ” جانم بفرما”)
Mu hamicho v men e~ word kharab i~munom
( من همين جا و در ايلي كه ويران شده است . مي مانم ) …
هم چنين است در متن غزل هاي ساير شاعران :
به عنوان نمونه :
بنيت مزارمه هي بي مزارل زي تري
Bnit mazarma hi bai mazaral zitari
( … اگر مردم قبر مرا در كنار قبرهاي گذشته گان قرار بدهيد )
مشاهده مي شود كه آن چه شاعر را آزار مي دهد همان ياد گذشته ها و سير و تفرج در زمان گذشته مي باشد .
اما ” انتظار ” نيز يكي از پارامترهايي است كه هميشه همراه شاعر است . شاعر در تب و تاب انتظار مي ماند و گويي آن چنان است كه ديگر مجالي براي يافتن دو باره ي آن مقدور نيست . غزل نيامرزت ( نيامرزدت ) يكي از جلوه هاي بارز ” انتظار ” در فرهنگ لر است :
بيـابونم كه تش باد وم نَـكه رحـم نيامُــرزت كه ايـطور ايـخرم غم
يه روزي زين غـم كردي و پُــشتم يه رو پُـشتم شكـهسه زين ماتم
دلي آشُـفتـه دام وُ پـيـتتنـــامه مـو دَ ذلـيـلُـم و بيـچاره وُ لَـهم
كسي كِل نيزه وَي صحري سَرانـجوم لَـلايي مُرد و دي هم نيـگُه رودَم
مليزُم بهسه سـَـرچشمه ي كنارل كُـنار خهسه پير ايبوهِـه كـم كم
و نَـوتي سوز و پيلي سـه فُـرهتيم چقد بـي مُـروت اولاد آيـــــم
بيو تَـش بُـر كُـنيمون وُ بُسوزيـم و بَـي كبريتـل و بـاروت بـي نم
بنيـت مزارم جـــي ايلـــه بارل اگر دو تا تـيَـم اومه وَ ري هـــم
نتيجه گيري :
غزل نو، غزل فرم، غزل پست مدرن…. این ها عناوینی است كه در سال های اخیر بر سرزبان ها افتاده و به درست یا غلط، به دسته ای از غزل های موجود اطلاق شده است. غزل، قالبی كه همچون دیگر قالب های كلاسیك همواره شائبه ي محدودیت و گریزناپذیری از چارچوبی از پیش مشخص و دست و پاگیر درباره اش وجود داشته، طی ده- پانزده سال اخیر در معرض نوآوری و جسارت شاعران معدودی قرار گرفته كه با وجود مخالفت و جبهه گیری غزل سرایان نام آشنا، نهایتا موفق به پوست اندازی و یافتن چهره و هویتی متفاوت از قبل شده است.
در اين ره گذر غزل هاي لري نيز از ميان باغ هاي احساس رويش قابل ملاحظه اي داشته اند . اتفاقی كه در غزل هاي لري اخير رخ داده تا آن جا كه منجر به كاستن از فخامت زبان در جهت توجه دقیق تر به زندگی انسان امروزی و مشكلات، دغدغه ها، غم ها و شادی های او می شود و منجر به برقراری ارتباطی موفق تر و ماناتر با مخاطب می گردد، اتفاق خوشایندی است . در برخی از غزل های جوانان استان می بینیم كه حضور عاطفه علاوه بر این كه موجب ارتباط نزدیك تر و صمیمانه تر مخاطب با شعر می شود، منجر به یك دستی شعر و پیوند خوردن ابیات مختلف به هم و در نهایت خلق یك كل واحد شده است.
رشد چشم گير غزل و غزل سرايي به لهجه ي اصيل لري در منطقه كهگيلويه و بويراحمد ، تابلوي اميدي است براي راهنمايي و سوق فرهنگ و موسيقي اين منطقه به نقطه اي كه شايسته ي آن است . موسيقي يي كه پر شده از شعرهاي كوچه بازاري و رو به انحطاط .
اما آن چه در اين ميان حايز اهميت است ؛ گرايش شاعران به حفظ و صيانت از ارزش هاي ديرينه ي فرهنگ ” قوم لر” است . اين فرهنگ جدا از فرهنگ ايراني است . بنا براين پاس داشت اين ارزش ها پاس داشت ارزش هاي ايراني ماست .
سخن آخر :
گفته شد این مقاله تنها نگاهی گذراست ، و ناچار از بسیاری از شاعران طراز اول جوان كه جریان موصوف، وام دار تلاش آن هاست نتوانسته ایم هیچ نشانه ای بدهیم . این ها همه را به پای گذرایی این نگاه و كمبود جا بگذارید و این كه هیچ عمد و قصوری جز این نمی توانسته در نبودن و بودن نام بسیاری از این جوانان غزل سرا دخیل باشد. پيش نهاد :
جوانان غزل سرا ي استان سعی در ایجاد تغییر در قالب شعرهاي خود نمايند . و به سمت و سويي حركت نمايند كه برازنده ي نام و نشان استان است . استفاده از قافیه و ردیف های كم سابقه و ارائه صورتی متفاوت در غزل مي تواند ، به پيش برد و جهش چند برابر غزل هاي لري كمك شاياني نمايند .
مسؤولان محترم فرهنگ استان به ياري جوانان غزل سرا بشتابند . و استعدادهاي نهفته ي استان را دريابند . استعدادهاي كه به خاطر فقر مالي نمي توانند بروز نمايند .
مسؤولان هم چنين مي توانند كتابي تحت عنوان ” ادبيات اقليمي” را در برنامه ي درسي دانش آموزان مقاطع مختلف و يا دانش جويان بگنجانند و از اين طريق مسير عبور به سوي قله ي غزل را هموارتر نمايند .
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











