دوستمداری ….؟
دلم گرفته از این واژههای تکراری
از اینهمه نشنیدن که دوستم داری!
از اینکه شرجی باران چشمها شدهام
ولی برای غرورت نکردی اقراری
چقدر منتظری تا که وقت دیدن من
به بوسه هی بزنی پک به کام سیگاری
هزار بار نگویی چقدر دلتنگی
خدا کند که نبینم همیشه میباری
خدا کند که نفهمم حقیقتی را که
همیشه تا سحر ِگرگ و میش ،بیداری
غرامتی بدهی تا که ناگهان بروم….
که بینمان تو کشیدی همیشه دیواری
چقدر هی بنویسی که هیس ساکت باش
چقدر خستهای از اینهمه خود آزاری
چه می شود که بیایی شبی به خلوت من
چه می شود که تو دست از خیال برداری
نمیشود که نباید… نمیشود که نباااااا
خدا کند که نفهمم چقدر بیماری
که دوستم..؟نه …نداری …!بگو خلاصم کن!
بگو ….نه ….!هیچ نگو …تف به رنجاجباری
نگو …چرا که به ممنوعه می رسم هر بار
نگو چرا که تو هم خانوادهای داری….!
#زینب_حسامی


