با ماهی سرخ رنگ لب هایش در آب پریده رنگ سیمایش آهسته و بی صدا شنا کردم از طارمی سیاه و مژگانش ره سوی در دو چشم او بردم آن را به هزار حیله وا کردم در ن…
با ماهی سرخ رنگ لب هایش در آب پریده رنگ سیمایش آهسته و بی صدا شنا کردم از طارمی سیاه و مژگانش ره سوی در دو چشم او بردم آن را به هزار حیله وا کردم در نقب گلوی تشنه اش جستم سرداب سیاه سینه ی او را دل را ، دل خفته را ، صدا کردم دل ماهی آبهای گلگون بود سرداب سیاه سینه ، پرخون بود وان نقب که ره به سینه ی او داشت چون راه نهان گنج قارون بود پس ، س یل سرشک را رها کردم
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











