بنام ایزد یکتا
خشت اول
_______
نویسنده : مهرداد بهار
پیشگفتار:
با توجه به اینکه نگارنده مدت کوتاهی است در این وبسایت حضور دارد و بعضا متوجه گردیده است که بسیاری از نقد هائی که ارائه می گردد فاقد وجاهت ادبی وآکادمیک است بر آن شد تا در نوشتاری تحت عنوان خشت اول از اساسی ترین مفاهیم زیر بنائی در مقوله نقد ادبی تعریف قابل فهمی ارائه دهد باشد که در این راه گره گشای بسیاری از علاقمندان و مشتاقان این حیطه گردد و از کجروی دیوار نقد تا ثریا پیشگیری شود.
نقد ادبی چیست؟
میشل فوکو در مقاله خود بنام “مؤلف چیست” نقد را چنین توصیف می نماید: “وظیفه نقد پرده برداری از مناسبات اثر با مؤلف آن نیست و نیز هدف نقد این نیست که از راه متون اندیشه یا تجربهای را بازسازی نماید بلکه هدف از آن ؛ تحلیل اثر در ساختار؛معماری؛ شکل ذاتی؛ و روند های مستتر در مناسبات درونی آن اثر است و درست همین جا است که این سوال رخ می نماید:
خود اثر چیست؟”
گفتار پیش رو به منظور آشنا سازی هر چه بیشترصاحبان اندیشه ؛ اصحاب ادبیات و علاقمندان به مبحث نقد با مقوله بسیار حائز اهمیت و مطرح نقد ادبی در ادبیات نوین ارائه می گردد. در این نوشتار تلاش بر این بوده است که اهل قلم وعلاقمندان به ادبیات و رهروان وادی شعر بگونه ای مجمل اما علمی و آکادمیک و به زبانی ساده با این رئوس آشنا شوند: نقد ادبی ، منتقد ادبی و حیطه مسئولیت او، و انواع گرایشها ؛ نحله ها ؛ و رویکرد های اساسی به این حیطه علمی تا بدینوسیله بین ایشان ودنیای بیانتها و شگفتیآفرین نقد ادبی الفتی بر قرار گردد.
نقد ادبی درادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر دو وجه کاملا متمایز دارد. به این معنا که آنچه قدما از این وادی استنباط می نمودند با مفهوم امروزین آن بسیار متفاوت است.
نقد در لغت به معنی بهین چیزی بر گزیدن در کتاب تاج المصادر زوزنی و نظر کردن در دراهم تا در آن به قول اهل لغت سره را از ناسره باز شناسد . معنی عیب جویی نیز که از لوازم به گزینی است ظاهرا هم از قدیم در اصل کلمه نقد مستتر بوده است و لذا از دیر باز این کلمه در مورد شناخت محاسن و معایب کلام به کار رفته است ، چنانکه آن لفظی هم که امروز در فرهنگ اروپایی جهت این معنی به کار می رود در اصل به معنی رای زدن و داوری کردن است و شک نیست که رای زدن و داوری کردن درباره ی نیک و بد امور و سره و ناسره ی آنها مستلزم معرفت درست و دقیق آن امور است . زرین کوب ، ۲۲:۱۳۷۴
با توجه به تعارف فوق نقد کردن در ادبیات کلاسیک به منزله بیان قصور و معایب یک اثرادبی بوده است و طی آن به فراز و فرود لفظ و معنی می پرداختند به عنوان مثال بررسی می نمودند که الفاظ آن اثرچه وضعی دارد یا آیا معنی آن از اثری دیگر برگرفته شده است و بطور کلی این معنی را از خود لغت نقد اخذ می کردند چرا که نقد در لغت به معنای جدا سازی سره از ناسره است. یعنی همانند جداسازی دینار اصل از دینار طلائی که مس ممزوج آن گردیده است وعیاری کمتر از طلای خالص دارد. این همان استعاره نقد یا محک زدن آثار ادبی برای تشخیص زر مغشوش یا ناسره یا آثار ادبی که اصیل نیستند و به قول غربیان با استفاده از پدیده Plagiarism ارائه شده اند از آثار اصیل و ارزشمند ادبی است که به زر سره تشبیه می گردید.
لذا همانطور که شرح داده شدکار منتقدان در ادبیات کهن اشاره به نقاط ضعف اثر بوده است. چنان که جامی شاعر نامی ایرانی به منتقد ادبی با زبان کنایه چنین میگوید که تو عیب جوئی را بجای آفرینش اثری هنری هنر خود نمودی و از هر عیب نادیده شاخه و برگها ساختی و گزافه گوئی ها کردی و از وزن و قافیه و لفظ و عیب نادیده شاخه و برگها ساختی و گزافه گوئی ها کردی و از وزن و قافیه و لفظ و معنائی که خود درکی از آنها نداری چه بسیار ایرادهای متعصبانه و بنی اسرائیلی گرفتی! و این کنایه هجو آمیزدر واقع اشاره به همان مفهوم سنتی نقد در ادب باستان پارسی دارد.
در ادبیات مغرب زمین نیز معنای نقد مترادف انتقاد بود که بر اعمال قضاوتی منفی که بخصوص در مورد روش های سلوک ادبیات یا آثار فرهنگی بطور عام دلالت می کرد .در اروپا بررسی انتقادی متون مذهبی روندی بود که به عنوان ابزاری برای پیشبرد مناقشات دینی در هنگامه اصلاح مذهبی نشو و نما یافت. در آن دوران حربه نقد برای بررسی متون انجیلی بکار می رفت و به منزله ی انتقاد و قضاوتی منفی اما ملموس در موردعمل و احکام کلیسا کاربرد داشت. انتقاد ، کشف مفروضات مستتر و فاش سازی بطلان دعاوی حجیت آن مفروضات و کشف ایرادات و نواقص بود. در روند تکامل اندیشه غربی هگل تاریخ بشری را نمادی از تکامل آگاهی او خواند. او بر این عقیده بودکه این خود آگاهی قیود موجود اجتماعی را به گونه ای مداوم متحول می سازد و پیوسته محدوده آنرا درنوردیده و فراتر می رود . لذا در تفکر هگلی انتقاد مفهومی فراتر از قضاوت منفی محسوب می گشت آنگونه که آبر کرامبی بدان اشاره می کند در فلسفه هگل به نقد نقش مثبت کشف و فاش ساختن اشکال موجود در عقاید به منظورپیشبرد و تعالی انسانها در جامعه داده شده است.
در نظر مارکس مفهوم انتقاد تنها بطور ساده نوعی قضاوت ذکاوت آمیز منفی در باب دستگاه های عقیدتی نبود وواجد ویژگی های پراتیک نیز بود. مارکس بنای بسط این عقیده را گزارد که تاثیر گذاری انتقاد فلسفی در گرو استفاده از آن چونان حربه ای در تقابل با ضد بورژوازی است. لذا انتقاد دراین نگرش آن با پراکسیس ملازمه پیدا کرد و این بدان معناست که انتقاد هوشمندانه تنها ضمن فعالیت انسانها در جامعه می تواند به منصه ظهور می رسد و فعالیت کامل پیدا می کند و بعد ها
نظریه پردازان مکتب انتقادی برداشت عمیق تری از مفهوم انتقاد در شکل هگلی آن را ارائه نمودند . از نظر آنها مشرب انتقادی باید ویژگی از خود انتقاد کنندگی نیز داشته باشد .
در ادب معاصر پارسی دومین رویکرد به نقد ادبی را درهمین دوران معاصر می یابیم. همانطور که اشاره شد در دوران معاصر هدف غائی از نقد ادبی برجسته سازی عیوب نیست اگر چه بدین مهم نیز پرداخته شود. علت آنست که نقد ادبی در دوران جدید به به بررسی آثارمطرح دنیای ادبیات میپردازد که لاجرم نقاط قوت آنها بیش ازنقاط ضعفشان است. دررویکرد به شیوه امروزین به مقوله نقد ادبی سعی نقاد ادبی بر آنست که به آنالیز و برسی موشکافنه یک اثر ادبی چنان بپردازد که نه تنها ساختار و مفهوم آن اثر را مورد مداقه قرار داده باشد بلکه به زیر ساخت اثر و قواعدی که سبب برجسته سازی یک اثر در بین سایر آثار میشود نیز نیم نگاهی داشته باشد. در رویکرد تجزیه و تحلیل آن اثر ادبی منتقد ساختار یا اولاً ساختاریا and Structure Form و ثانیا and Meaning Content یعنی محتوا ومفهوم آن اثر ادبی را برای مخاطب باز میکند. در گام بعدی منتقد ادبی آن درون مایه ها و قوانین نوشته و نانوشته ای را مد نظر می گیرد که در رونداعتلای آن آفرینش ادبی تاثیر گذار بوده اند. در این راستا می توان چنین نتیجه گیری نمود که نقد ادبی رویکردی است که به هر دو جنبه بررسی قواعد بکار رفته در متن ادبی و استفاده از آنها درشرح اثرو نیز دستیابی به قواعد نو و مفاهیم برجسته نوین مشهود و یا مستتر در آن اثر می پردازد.
و چنین است که مقوله نقد ادبی جایگاه ویژه خود را در ادبیات و حوزه های مرتبط بدان احراز میکند و در این حیطه روز بروز با اهمیت تر و برجسته تر مطرح می شود چرا که منتقد ادبی با بکار گیری جدید ترین رویکردها و مبانی تئوریک و ابزار های نقد در بررسی شاهکار های ادبی یا Masterpieces و نیز آثار بر جسته معاصر نه تنها سبب نوسازی و نو پردازی و تحولی دائمی در این حیطه می گردد بلکه خود به ابداع راه های نوینی در فرایند تشخیص معیار های لازمه نقد می پردازد. این معیار ها همان محک هائی هستند که به مخاطب در تشخیص آثار بر جسته یاری می ر سانند و آنها را طی آموزشی غیر مستقیم به شناخت آثار غیر اصیل و سطحی نگر واقف می کنند تا معیاری برای بازشناسی سره یا آثار اصیل و نبوغ آمیز از ناسره یا آثار سطحی فراهم آید ودر نهایت این امر سبب اصلاح و تسهیل روند رشد ادبیات و هنر بطور اخص و فرهنگ یک جامعه بطور اعم می گردد.
مقوله نقد ادبی به همان اندازه به خلاقیت و آفرینشگری وابسته است که خود آفرینش ادبی و حتی در مواردی باید از آفریننده اثر فراتر رود زیرا درآن وادی که صاحب اثر بگونه ای ناخود آگاه و یا بر اساس الهام پیش می رود نقاد باید کاملا خود آگاه و بر اساس منطق گام نهد.
لذا منتقد ادبی باید آگاه و عالم به علوم و فنون ادبی و حیطه های مرتبط با ادبیات باشد. حتی گاه در برخی شاخه های دیگر علم نیز میباید که سر رشته داشته باشد فی المثل الهیات ؛ تاریخ؛ اسطوره شناسی ؛ فلسفه؛ روانشناسی و حتی جامعه شناسی و علوم سیاسی بداند تا بتواند در تجزیه و تحلیل دقیق یک اثر از این علوم بهره بگیرد و بین ادراک مخاطب اثر و آفرینش صاحب آن پل بزند و از ذهن مخاطب رفع ابهام نماید. در چنین روندی است که اهمیت آثار برجسته آشکار می گردد و معاییری برای تشخیص سره از ناسره در اختیاراهل ادبیات قرار داده می شود. حاصل چنین روندی آنست که با نضج گرفتن و پیشرفت نقد ادبی در یک جامعه فرهنگی روند رشد نحله های فرهنگی روندی سالم و بسامان است و راه بر سوء استفاده در این حیطه مسدود می باشد.
نقد ادبی خود آن چنان در ادبیات امروز حائز اهمیت گردیده است که امروزه یکی از حیطه های اصلی ادبیات و مطالعات ادبی بشمار می رود و نقدشناسی به معنای مطالعه و شناخت نقد ادبی یکی از شاخه های برجسته ادبیات امروزین محسوب می گردد. این تصور که نقد ادبی همیشه به منزله دگرگون خواندن اثرادبی است یک اشتباه رایج می باشد زیرا نقد گاها بیشتر به مفهوم بررسی موشکافانه و هشیارانه اثر است تا نگاهی دگرگون ساز بدان اثر ادبی.
در تاریخچه نقد ادبی نظرات متفاوتی در مورد ماهیت خود نقد در نحله های گوناگون نقد ارائه گردیده است ولی همواره وزنه به سمت دقت در متن Textسنگینی نموده
است ؛ فی المثل از نظر ساختار گرایان Formalists دقت در متن بعنوان سنگ بنای نقد ادبی مطرح می شود , از دیدگاه نسبی گرایان نیز تأکید در دقت مورد نظر است.حتی در همان دیدگاه کهن نیزمداقه رکن محسوب می گردد. در طی دوران های مختلف نقد ادبی گاه منتقدین به بررسی ظرافت های مستتر در متن و آشکار سازی لطائف و ظرائف هنری اثرو گاهی مرتبط بودن اثر با جریان های سیاسی و اجتماعی زمان آفرینش اثرمی پرداختند.
طرز تلقی منتقد در نحله های مختلف نقد ادبی و دوران های متفاوت در کشف و بررسی نواقص وایرادات اثر و توصیف ویژگی های آن متن و نیز آنالیز و روش این آنالیز متفاوت بوده است گاه در برخی شاخه ها و گرایش های نقد ادبی آثار را دگرگونه می خواندند و گاه برداشت و اثر پذیری منتقد نیز وارد حیطه نقد می شده که امروزه در بسیاری از نقد های آکادمیک امری مذموم و غیر علمی بشمار می آید. در تمامی این موارد نه تنها طرز تفکر و جهان بینی؛ فلسفه و ذوق و سلائق شخصی منتقد بر روند نقد ادبی بطور غیرمستقیم تاثیر می گذاشته است بلکه زمان و مکان خاص ارائه هر دو یعنی اثر و نقد نیز در نحوه نگرش نقاد موثر بوده است. این مسئله در گاه سبب می شده که نقاد از حیطه نقد ادبی خارج شود و یکطرفه به قضاوت بنشیند گاه منتقد در لباس طنز و هجو به ارائه نقدی کوبنده برای عیب جوئی از یک اثر می پرداخته است و گاه در تمجید و تعریف اثری از نثری ادبی و فاخر بهره می برده است. این روند بخصوص برای ما پارسی زبانان آشنا می نماید. اما در این میان نکته اصلی همواره فراموش گشته است و آن این است که هدف اساسی نقد ادبی تجزیه و تحلیل مستدل؛ گام بگام و موشکافانه اثر یا متن ادبی است و نه آفریننده آن و نه خرده گیری یا تمجید آن اثر و یا متن!
توجه خوانندگان گرامی را به این نکته جلب میکنم که این بحث ادامه خواهد داشت.
مهردادبهار
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











