تا دستخط عشق پر است از لب و خالت
من بافتهام خواب خودم را به خیالت
زیبایی ماهی! که شب غمزدگان را
پرکرده تمنای رسیدن به وصالت
پروا کن ازین وسعت بیرحمی وحشت
پروانه! فریباست نقوش پروبالت
کافر شده آن شیخ که بر منبر خود دید
این بازی از روی سر افتادن شالت
دریا شده، تنها به امیدی که بیابد
آن ساحل عریانی اندام زلالت
من بافتهام خواب خودم را به خیالت
زیبایی ماهی! که شب غمزدگان را
پرکرده تمنای رسیدن به وصالت
پروا کن ازین وسعت بیرحمی وحشت
پروانه! فریباست نقوش پروبالت
کافر شده آن شیخ که بر منبر خود دید
این بازی از روی سر افتادن شالت
دریا شده، تنها به امیدی که بیابد
آن ساحل عریانی اندام زلالت
شاعر حسین توکلی
بخش غزل | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











