فراوان جنازه به دوشم کشیدم، فراوانفراوان، فراوان بمیرم
که نادان به کارِ حیاتم دمادم در این کارِ خونین، فراوان بمیرم
تنی پارهپاره مرا، تکهها از نگاهی، کلامی، به جایی فتادم
نشانی نمانده به یادم کجا مرده بودی، کجا را فراوان بمیرم
پگاهی سیاه وُ دیارم بسوزد، زمین را تباهی، به فولاد خونش
سلاحی چه دور وُ جدا دست وُ پایم، عزا را کمانی، فراوان بمیرم
کجا ماندهای تو، رِثایت بخواهم، مرا لایلایی بخوان تا بمیرم
حیاتی مرا تو، بیا مرگ با من، در آغوشِ جانان فراوان بمیرم
من او را امیدِ بیامدبیامد، صداییصدایی، صدایی شنیدم
منی ناامیدِ نیامد نیامد، نباشی نیایی فراوان بمیرم
تو گاهی به خوابِ منی، دستها سرد وُ سیما نهان، ماهتابیده قامت
مرا میبری یُ مرا دستها بس، زِ شادیِ آنها فراوان بمیرم
نشانی زِ اوی ندانم، بدان دستها آشِنا، نیکرو، یار باشد
چه کوتاه جان وُ چه دور از تو این زندگی را فراوانفراوان بمیرم

