لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 9 تیر 1405

پایگاه خبری شاعر

به بهانه روز زن ” نگاهی به نوشته ی خانم بنفشه ابوترابی “- مینا.ح (آییژ)

سلام دوستان عزیز

شاید برای نوشتن به بهانه ی روز جهانی زن کمی دیر شده باشد ولی موضوع نوشته ی دوست عزیزمان خانم ” بنفشه ابوترابی ” من را بر آن داشت که چند سطری بنویسم .

زنی را می شناسم که آنقدر ها هم دور از چشم نیست
زنی که تمام روزهای بی حوصلگیش
جمله خلاصه شدند در شوقی محکوم به مرگ !
زن که باشی
درد که داشته باشی
عاشق که باشی
عاشقیت گناه هم که باشد!!!!
آنوقت محکومی به مرگ!
و مرگ تنها طناب دار نیست ..یا سنگسار
مرگ همین لحظه های دلتنگی ست که گلوی دوستت دارم ها
را می فشارد
مرگ همین بغضهای نیمه شبان است که درد را هجی
میکنند
زن که باشی
تنها هم که باشی
عاشق هم که باشی…
دست خودت نیست …
خواهی نخواهی درد میکشی …
لحظاتی هست که هیچ چیز این دنیا قانعت نمی کند
و تو فقط نیاز به اندکی مردن داری ……

هر چند هنوز بعد از گذشت قرن ها از شکل گیری ادبیات و شاخه های گوناگون آن ، تعریف جامع و مرجعی برای شعر به دست نیامده است ولی به خوبی می دانیم که یک اثر برای شعر بودن باید در تعریف حداقل های شعری بگنجد بویژه شعر سپید یا آزاد که خارج از قواعد عروضی و وزن و قافیه شکل می گیرد و در نهایت بیشتر بار شعر بر دوش تفکر و مفهومی است که بدون در نظر گرفتن عنصر وزن در معرض دریافت مخاطب قرار می گیرد و این امکان پذیر نیست مگر اینکه شاعر سعی کند با تصویرهایی که به کمک واژه گان می سازد خواننده را در فضایی چند بعدی قرار داده و فکر مخاطب را به چالش بکشاند . در یک اثر شعری ، شاعر باید شعر خود را با تفکر آغاز کند حتی اگر به پایان بندی شعر از آغاز فکر نکرده باشد وعناصر شعر را نیز بر اساس تفکر، در قالب فرمی که می خواهد ارائه کند بچیند .

هر شعری باید دارای تمامیتی باشد که همه ی اجزا در راستای آن حرکت کنند تا فضا یا فضاهایی یک دست را پدید بیاورند که در نهایت پیام و دریافتی را به مخاطب القا کنند و این مهم اتفاق نمی افتد مگر اینکه شعر از جایی که باید آغاز شود و واژه ها به گونه ای در هر دو محور شعری قرار بگیرند که سازنده ی تصویر باشند نه اینکه واژه هایی در کنار هم چیده شود بعد شاعر برای آنها تصویر و تعبیر بسازد . تصاویر شعر باید به گونه ای باشد که مخاطب را برای رسیدن به اوج شعر ترغیب کند و او را با کشفی تازه روبرو سازد .

با این مقدمه گذری کوتاه به نوشته ی خانم بنفشه ابوترابی خواهم داشت .

درست است که احساس جزء جدا نشدنی و انکار ناپذیر شعر است اما آیا صرف احساس برای خلق یک شعر کفایت می کند ؟

چقدر به این فکر کرده ایم تفکری که در پشت سطرهایی با نام شعر شکل می گیرد و به مخاطب عرضه می شود تفکر درست و سازنده ای ست ؟ و آیا سروده ی ما دید جدید ی را جدای از دانسته های خواننده در اختیار او میگذارد ؟

درنوشته ی خانم ابوترابی برای هیچ یک از واژه هایی که در آن کلیدی به نظر می آیند مانند / درد ، گناه و حتی عشق ( که در این نوشته با درد و گناه جمع بسته شده و نهایت به مرگ رسیده است ) ، تعریفی تصویری ارائه نشده است و این نوشته تنها در سطر و نه حتی سطح حرکت کرده است . درد فقط خوانده می شود / درد / نه عمق آن مشخص است و نه نوع آن. این ها مواردی ست که باید برای خواننده ملموس باشد تا بتواند با شعر ارتباطی محکم و تاثیر گذار برقرار کند .
حتی با اینکه برای واژه ای مثل “مرگ” در این نوشته چند سطر تعریف ارائه شده است ولی این اتفاق خیلی سطحی جلوه می کند در حالیکه خواننده باید تلخی مرگ را خارج از یک اتفاق خطی در شعر احساس کرده و یا “محکوم به مرگ شدن” باید در تصویر های یک شعر دیده شود . هر کدام از کلید واژه های این نوشته می تواند خود شعری کامل باشد و یا هدف و موضوعی برای سرودن یک شعر ، ولی در نوشته ی خانم ابوترابی نه تنها هیچ عمقی به آنها بخشیده نشده بلکه خیلی سریع و گذرا از کنارشان عبور شده است و در کل تفکر در این نوشته عقیم مانده و به ظهور نرسیده است .

به خوبی واقفیم که یک مفهوم خوب است که می تواند با یک تصویر سازی درست فضایی محسوس را برای خواننده به ارمغان بیاورد و باز به خوبی میدانیم که منطق ساختارو فرم شعر را نباید فدای احساس کرد چرا که در آن صورت چیزی که نوشته می شود دیگر در تعریف حداقل های شعری هم نمی گنجد .

شاعر حتی این توانایی را دارد که یک ناهنجار اجتماعی را در شعرش آسیب شناسی کند مثل بسیاری از اشعار فروغ . به خوبی ها بال و پر بدهد ، زشتی ها را سخیف فرض کند ، تلنگر بزند و تفکر بیافریند .

دوباره بر میگردم به آغاز سروده ی خانم ابوترابی ، سطر نخست کاملن منطبق برقواعد دستوری نثر است ، یک جمله ی خبری ، بدون انکه اتفاقی در آن رخ بدهد و کم و بیش این روند تا آخر سروده نیز به چشم می خورد .

بعد از چند بار خواندن این شعر به نتیجه ی واحدی برای این سوال نرسیدم که این نوشته در تکریم عشق نوشته شده یا در مذمت آن .
اگر عشق / درد / است که :
درد بر من ریز و درمانش مکن / زانکه درد تو ز درمان خوشتر است (عطار)
اگر عشق / مرگ / است که با مفهوم /زن / که روز جهانی اش بهانه ی سرودن این نوشته است تناقض دارد چرا که در فرهنگ ایرانی ما همیشه زن منشاء زایایی و نشاط بوده و هست و نقشی محوری را ایفا می کند .

دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت. (تولدی دیگر- فروغ فرخزاد)

با مرور بقیه نوشته های سپید خانم ابوترابی به این نتیجه رسیدم که این سطرها در ادامه ی / قمار بی برنده / متاثر ، منطبق و در ادامه ی فضای آن نوشته شده است .
اگر قرار است به مشکلات و محدودیت هایی که برای زنان در جامعه کنونی ما وجود دارد بپردازیم احساس می کنم نیاز است با دید فراگیر تری نگاه کنیم و از برخورد ها و واگویه های کلیشه ای پرهیز کنیم چون اگر قرار بود با این تکرارها و نوع نگاهی که در غالب جامعه ما بویژه بخش سنتی آن به زن وجود دارد مشکی حل شود و گره ای گشوده گردد تا کنون باید تا حدودی صورت می گرفت .

باید بپذیریم جایگاهی که زنان ایران در حال حاضر در آن قرار دارند درصد زیادی متاثر از نوع نگاه خود آنها به این جایگاه است و خوب میدانیم که تا وقتی نگرش به چیزی تغییر نکند به هیچ وجه امکان تغییر در آن وجود نخواهد داشت . و به پاسخ این سوال فکر کنیم که نوشته هایی از این دست تا چه حد می توانند این نگرش را تغییر دهند ؟ و یا نه به این بیاندیشیم که چقدر به و ضعیت کنونی دامن می زنند ؟

از آنجایی که بحث تخصصی تر درباره ی ساختار و فرم و تفکر در شعر سپید هم از حوصله ی این سایت خارج است و هم این نوشته ، سخن را در همین جا کوتاه می کنم و امیدوارم دوستان به این مطلب با دید دوستانه و ارزش و جایگاهی که من برای تک تک زنان سرزمینم قائل هستم نگاه کنند و نه چیز دیگری .

باز هم مثل همیشه می گویم که این مطلب تنهابه عنوان یک نظر شخصی مطرح می باشد و ارزش قانونی دیگری ندارد .

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات