لوگو پایگاه خبری شاعر www.shaer.ir

فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 16 مرداد 1405

پایگاه خبری شاعر

بررسی اثری از محمدرضا لطفی، صاحب اندیشه ای ناب

به نام حضرت دوست

به دنبال پستی که چندی پیش درخصوص استاد محمد رضا لطفی با عنوان:

“صاحب اندیشه ای ناب” برروی سایت گذاشتم، برآن شدم تا این مطلب را کمی

بیشتر و بسیط تر ادامه دهم و از زوایای دیگری به معرفی این شاعر فرزانه

و آشنایی با نوع بینش و اندیشه های ایشان بپردازم.

همانطور که در آنجا هم اشاره کردم، اینجانب برای شناخت بیشتر استاد و نوع ِ

دیدگاه هایشان همواره اشعار و کوتاه هایشان – چه در وب خودشان و چه در

سایت ها – را دنبال می کنم. و اگرچه محقق وار گفته های حکمت آموزشان را

بارها و بارها مرور کرده ام، اما کافی ندانسته و اکنون با دقت ومطالعه ی بیشتر

بر روی کامنت هایی که می گذارند، به دنبـال مطلب جدید می گردم. چراکه اگر

خوب دقت کنیم هزار و یک نکته ناب برای تغذیه روح بدست می آوریم.

در اینجا تصمیم دارم به بررسی یک کوتاه ِ بسیار پرمعنا و ژرف که کلامی

فراتراز یک شعراست و بلکه اثری ماندگار و سراسر پند و حکمت؛ بپردازم و

برای درک بهتر آن وشرح و تفسیرش، ازدیگر اشعار ونیز گفته های راهبردی

ایشان در پاسخ بر کامنت برخی دوستان بهره بجویم.

و اما اثر حکمت آموز مذکور:

اگـر خـواهـی به دست آری حقیقت را

فقط راهش همین باشد: “برو گم شو”

برای شرح و بررسی این گفته و هضم بیشتر و بهتر مطلب ابتدا از چند کوتاه دیگر

ایشان در حد مجال، نمونه هایی را می آورم:

– با دل / … ببین/ نه دیده.

– خدا/ با کسی است که / با هیچ کس/ نیست!

– به خدا/ می رسم از عشق/ خدا می داند.

– انسان / باید مثل شکار باشد/ آزاد و رها.

– هنگامی که/ خود را شناختی/ به هر کجا/ می توانی سفر کنی/

و هرجا بروی/ خدا/ در کنار توست.

– انسان ها/ خودشان/ رقیب ِ خودشان هستند.

– برای من/ نه رنگ من/ نه قامت من/ و نه چیز دیگری مهم نیست/

مهم این است/ خودم باشم.

– دنیا مال من باشد/ چه فایده/ وقتی که من/ مال ِ خودم نباشم.

– وقتی/ با خودم هماهنگ می شوم/ قشنگ می شوم.

– گیرنده ات/ روشن که باشد/ هرچه و هرکه را/ صدا کنی/ می آید.

– خانه را ازغیر خالی کن عزیزم، راه این است

تا خط ِ ناخـوانـده را بر دفتـری خـوانـا ببیـنی!

و اما در ادامه برای بررسی بیشتر، به برخی از پاسخ های ایشان بر کامنتِ

دوستان، اشاره می کنم:

شعر با عنوان “احساس” / تاریخ ۳ مهر ۹۰/ بر کامنت خانم المیرا امینی:

– “روزی که فهمیدم بیرون از انسان چیزی نیست، و به خودم ایمان آوردم

و سعی کرده ام خودم باشم و به سمت خدا صعود کرده ام، خدا نیز به سمت

بنده نزول کرده است.

با هر قدمی که به سوی خدا صعود کنی، خدا هم چند قدم به سوی تو می آید!”

شعر با عنوان “۴ کوتاه” / ۶ مهر ۹۰ / در پاسخ به خانم المیرا امینی:

– “می دانی چرا گفته اند: دیو چو بیرون رود فرشته در آید؟

عجیب است. چون اول باید تکلیف دیو روشن شود. آمدن فرشته مشروط به

رفتن دیو است. قرآن هم که می خوانیم، اول: أعوذُ بالله مِن الشیطان الرَّجیم

و بعد: بسم الله الرحمن الرحیم…”

شعر با عنوان “۴ کوتاه” / ۶مهر۹۰ / در پاسخ به خانم محبوبه رئیسی:

– “هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند به ما آسیب برساند یا ما را نجات دهد، مگر

خودمان. چون بیرون از انسان چیزی وجود ندارد.

انسان وقتی به خودش می رسد، بی نیاز از همه است.

چون با هیچ کس نیستم، خدا هر روز بغل دستم می نشیند. به بنده کمک می کند تا

به نظر شما عزیزان پاسخ بدهم.”

شعر ” ۴کوتاه” / ۷مهر ۹۰ / در پاسخ به آقای محمد هاشمی:

-“خدا همان به خود آ است. حالا به را حذف کنید. می شود خودآ. و حالا خودآ

را مخفف کنید. خدا می ماند.

پس به خودآ ، خدا را می بینی”

شعر ” ۵ تا از هزار و یک نکته” / ۲۱ شهریور ۹۰ / در پاسخ به احمد البرز:

-“انسان هایی که در روشنایی ها در جستجوی دنیای معنا و ناشناخته هستند به

خطا می روند و کسانی را دوست دارم که در تاریکی ها سیر می کنند.

در تاریکی هاست که می شود ناشناخته ها را شناخت. و انسان تا در این وادی

گام ننهد ، مرده ای بیش نیست.

و…

عزیزان شرافتن تواضع استاد عجیبی برای انسان است.

این هدیه را امشب به کلیه عزیزانم می بخشم تا برای خودم جاودان شود. و از

این رهگذر پیام های تازه تری از ماورا دریافت کنم.”

شعر “۵ تا ازهزار ویک نکته” / ۲۱ شهریور۹۰ / در پاسخ به آقای علی مولودی:

-“ذهن انسان نقش رَم گوشی همراه را بازی می کند. اگرمی خواهی پیام بگیری

حافظه ات را خالی کن. از تو خواهش می کنم ذهنت را خالی کن. آنگاه از ماورا

صداهایی می شنوی که تا کنون کسی نشنیده و چیزهایی می بینی که کسی ندیده.

خودتان را خالی کنید، پیام ها می رسد. “

شعر با عنوان “۱۳۸- ۱۶۶- ۱۷۷”/ ۲۷- ۶- ۹۰/ در کامنتی مستقل اما در جواب

آقای احمد البرز:

– “با از دست دادن دنیا انرژی های زیادی بدست آورده ام.

هرچه را از دست بدهی، چیز قشنگ تری بدست می آوری!”

ودر آخر

شعر ” قبیله یک نفر یعنی” / ۶ مهر ۹۰/ در پاسخ به خانم طاهره بهمنی:

– “… راز بقای حیات شادمانی است.”

حال درآخر بنده با جمع بندی که برای خودم داشته ام، برداشتم را ازاین مطلب

بطور خلاصه بیان می کنم:

اگر خواهی بدست آری حقیقت را

فقط راهش همین باشد “برو گم شو”

در نگاه اول شاید بعضی ها از مفهوم اولیه ای که در ذهن می آید بخصوص با

آمدن “برو گم شو” جا بخورند. اما با کمی تأمل درمی یابیم که این سخن ِ یک فردِ

معمولی نیست. ومتعلق به کسی است که فرای این دنیای مادی می اندیشد. چرا که

جواب در مصرع اول آمده است: “رسیدن به حقیقت”

پس این سخن از سوی کسی است که این راه را به یقین طی کرده… از خودش و

منیّــتش دور شده ودر هستی و درخدا و در عشق به حقیقت، غرق و به من ِالهی

رسیده است. و به ظاهر چون راه را رفته و به ته آن رسیده حالا با بیان و ادبیاتی

تلنگری به ما می گوید که برای رسیدن فقط یک راه است، “گم شدن” !

و با توجه به آنچه که تا حال شرح دادیم، این گم شدن را به راحتی می توان چنین

معنا کرد که:

باید از خودخواهی ها و من ِ مادی دور شد. این منیت و به نوعی شیطان ِ درون

را باید رها و گم کرد تا بتوان به من واقعی و خدایی رسید.

باید به خود آمد و خود را شناخت و به خود ایمان داشت و با خالی کردن ذهن از

غیر و دورشدن از مادیات و دنیا طلبی و با متواضع بودن و عشق داشتن و عشق

ورزیدن و درنتیجه شاد بودن و شاد کردن و… است که می توان قدم در دنیای

ناشناخته ها گذاشت و دریافت که بیرون از انسان چیزی نیست و…

که این همه یعنی بیرون کردن دیو نفس برای استقبال از فرشته ی خوبی ها

و با هیچ کس نبود تا خدا را داشت و به او رسید

که

خدا با کسی است که با هیچ کس نیست

پس

خانه را از غیر خالی کن عزیزم، راه این است

تـا خط ِ ناخـوانده را بـر دفتـری خـوانـا ببیـنی!

بخش نقد ادبی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: شعر نو

آخرین اخبار شعر و ادبیات