ای که از سرچشمه نوشت بـرفت آب نبـاتمـرده مـرجـان جـان افـزای تـسـت آب حـیـاتاز چـمـن زیـبـاتـر از قـدت کـجـا خـیزد نـهـالوز شـکر شـیرین تـر از خـطت کج…
| ای که از سرچشمه نوشت بـرفت آب نبـات | مـرده مـرجـان جـان افـزای تـسـت آب حـیـات |
| از چـمـن زیـبـاتـر از قـدت کـجـا خـیزد نـهـال | وز شـکر شـیرین تـر از خـطت کجـا روید نبـات |
| عـنـبــر زلـف تـو بــر کـافـور مـیـبـنـدد نـقـاب | ســنــبــل خــط تــو بــر یـاقــوت مــیآرد بــرات |
| پـرده بـر رخ میکشی وز ما نمیداری حـجـاب | خستگان را میکشی وز کس نمیبـاشد حیات |
| حال مجـنون شرح دادن بـا دلم دیوانگیست | همـچـون پـیش طـرهـایت ذکـر لـیلـی تـرهات |
| تـا بـرفتـی همچـو آب از چـشم دریا بـار من | پـیـش جـیـحـون سـرشـکـم مـیـرود آب فـرات |
| بـنده ام تـا زنده ام گر میکشی ور میکشی | زخـم پـیکـان تـو مـرهم بـاشـد و بـندت نجـات |
| از دهانت بـوسه ئی جستـم زکوة حسن را | گفت خاموش ای گدا بـرهیچ کی بـاشد زکوة |
| با خیالت دوش می گفتم که مردم از غمت | گفت خواجو گوئیا نشنیده ئی من عاش مات |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











