ای بــنـاوک زده چـشـم تــو یـک انـدازانـراکشته افعی تو در حلقه فسون سازانراجان ز دست تـو ندانم بـه چه بـازی بـبـرمپـشه آن نیست که بـازیچـه دهد بـازانر…
| ای بــنـاوک زده چـشـم تــو یـک انـدازانـرا | کشته افعی تو در حلقه فسون سازانرا |
| جان ز دست تـو ندانم بـه چه بـازی بـبـرم | پـشه آن نیست که بـازیچـه دهد بـازانرا |
| دل چو دادم بـتـو عقلم ز کجـا خواهد ماند | مـال کـی جـمـع شـود خـانه بـرانـدازانرا |
| عـنـدلـیبـان سـحـر خـوان چـو در آواز آینـد | مـی بـیـاریـد و بـخـوانـیـد خـوش آوازانـرا |
| پـای کوپـان چـو در آیند بـدسـت افشـانی | دسـت گـیرنـد بـیک جـرعـه سـراندازانرا |
| زیردسـتـان کـه نـدارنـد بـجـز بـاد بـدسـت | هر نـفـس در قـدم افـتـنـد سـرافـرازانـرا |
| با تو خواجو چه شد ار زانکه نظر می بازد | دیـده نـتـوان کـه بــدوزنـد نـظـر بــازان را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











