فرهنگی، هنری و ادبی

امروز : 3 مرداد 1403

الهی جان من دیگر

منوچهر منوچهری(بیدل)

نمی خواهد
الهی جان من دیگر
من گم کرده سامان رانمی خواهد
الهی چشم من دیگر
پگاه صبح تابان رانمی خواهد
الهی قلب من باناله افقان
شرنگ هچر می نوشد
ولی ازیار مهرویم
دگر آن وصل درمان را نمیخواهد
مراگفتند
از آتش توپروا کن ÷
ولی این این شمع سوزانم
بجز آن نار تابانرانمی خواهد
مراگفتند
چون سروصنوبر راست قامت باش
ولی من بیدمجنونم
که جز مهر رخش دیگرنمی خواهم
فروق صبح امیدم
درخشیدو مرامبهوت نورش کرد
ولی این چشم گریانم
بجز ان سیل باران رانمی خواهد
شراب ارغوانی رازمینای لبش دادند
ولی این سینه تنگم
بجز آن گل عذا ن رانمیی خواهد
تن درمانده ام
بر وادی وصل وفابر دند
ولی این جان تبدارم
بجزآن داغ هجران رانمی خواهد
بسوی کعبه ام بردند
که این وادی ایمان است
ولی این راه تمنایم
بجز آن کفر زلفان را نمیخواهد
به زیر طوبی فردوس
تخت زر بنا کردند
ولی این قلب صحرایم
جز آن خار مغیلان را نمیخواهد
مرابر مرکب دل
سوی رضوانش فرابردند
ولی پای دل خسته
جز آنراه بی یابانرا نمی خواهد
دل بیدل با بیدلی گفت
بجز هو یا علی مولا را نمخواهد

بخش شعر نیمایی | پایگاه  خبری شاعر


منبع: سایت شعر ایران