ما گفتیم: دروغ چرا به قول هم شهری مرحوممون تا قبر آ..آ .همش تقصیر این سفیده خانوم نیک روه که” صبوحی” زده بود. نه… دروغ چرا. جناب سروان تقصیراون پسره طبقه نوزدهم بود که با دختر وسطی طبقه سیزدهم … چشم ..از اولش می گیم . آخر شبی ما داشتیم می رفتیم کپه مرگمون رو بذاریم دیدیم چراغای کُنج لابین روشنه. از دور انگاری دوتا دختر بودن تنگ دل هم .رفتیم جلو بهشون بگیم می خوایم چراغا رو خاموش کنیم دیدیم ای دل غافل کاسبی آخرشَبن .پسره تندی گفت .مش جواد ما داریم تعلیل شعر می کنیم ترو برو بخواب من چراغا رو خاموش می کنم .تو دلم گفتم حقه باز کلک مگه تو خانوم پیل زادی . اما گفتم اختیار دارین شما راحت کارتونو بکنین تا من براتون چایی چیزی بیارم. پسره که می دونست ول کن نیستم ناچاری گفت باشه دو تا چایی برامون بیارو یه پنج تومنی تعارف کرد که گرفتم … چشم جناب سروان. حوصله کنین شمام…ما رفتیم وتند برگشتیم با فلاکس آب جوش و سینی وبساط.. گفتم آقا چایی تازه دم نبود براتون نصف کافی اوردم . دختره گفت بهتر مش جواد چایی چیه .به پسره گفتم شما مشغول باشین من الساعه نصف کافی تون روعمل میآرم ومی رم. قابلی ام نداره می شه ده تومن .طفلک تند یه ده تومنی سبز داد ومنتظر موند . منم مشغول شدم .گفتم نصف کافی اصل خارجی عمل آوردن داره . شما چرا ساکت شدین ؟ دختره گفت مش جواد رامین داشت شعر صبوحی رو تعلیل می کرد . می گه شاعرخیلی خوب قانون مدنی .انتخابات و دولت را …پسره یه تابی به گیس و زلف قشنگش داد و گفت ببین عزیزم در تعلیل من این شعر رسیدن به تقاطع از جنس خیابان آدمی زاده. شاعر شب پره س ومی خواد به خونه بره که بخوابه.ضرب آهن متن شعر با کلمات اقلیت انتخابات وافشال… چی؟ ..نه جناب . نه اون انتخابات که شما می دونین . نع.. نه . تشویل حمام عمومی کدومه ؟جناب سروان . بنده خدا داشت داشت تعلیل شعر می کرد. اما نا مربوط می گفت بعله واسه همینم ما لُرغیرت شدیم جلوش در اومدیم و گفتیم نه آقا جان بد فهمیدین شعرو .این یه شعر عاشقونه س . شاعر خواسته بگه تا چشم به هم زده روز شده آفتاب در اومده و وقت خدا حافظی و بدرقه کردن شده .همین. نصف کافی تون سرد نشه . دختره یه نگاه عاقل در سفیه به پسره انداخت و گوشاش تیز شد .مام شیر شدیم . جولون دادیم که بعله آقا این تفسیل شما من در آوردی است ربطی به شعر نداره البت این سفیده خانومِ”..و اشتباه می کنم”. باز اشتباه کرده و این کلماتو نمی دونم از کجاش پیدا کرده گذاشته تو شعر.الکی نیست که گفتن آداب ادب دارد .از عهد ارسطاطالیس شعر و شاعری قوطیا داشته …پسره براق شد که مش جواد بوتیقا.تندی گفتم چه توفیری می کنه آقا جان. باجه ها را باید شست . مرد بقال چه کم از ماهی قرمز دارد.دختره نخودی خندید وگفت آفرین مش جواد. دمت داغ .گفتم بعله خانوم اونایی که دوسه تا خشتک بیشتر پاره کردن ودود چراغ خوردن بیخودی که نگفتن .از شمس قیس و نظامی بگیر تا مرحوم علی خان اسفندیاری تا همین آقا یدالله اوهامی که از بس اندیشید هلاک شد یا شوهر شایسته خانوم آقا رضا بد دهنی که طلا مس می کرد چند تا قوطیا نوشتن برا شعر وشاعری . دختره گفت مش جواد شمام قوطیا دارین؟ گفتم خانوم جان وقتی من می گم قوطیا شما نگین قوطیا . من زبونم نمی گرده .شما که کمالات دارین همون درستشو بگین قوطیا. .پسره دو باره شیر شد که. آخه مش جواد تو شعر از کجا بلدی؟ گفتم آقا جان دروغ چرا . وقتی دور از چشم آقای سامانی می ریم خونه خانوم ریحانی شیشه پاک کنی و نظافت .گوش وای می ایستیم دو تا کلمه از دوستا و مهمونا شون یاد گرفتیم .نون گندم دست مردم نشنیدین؟ دختره گفت راجب به شعر نظر خودت چیه ؟ یه جوری شدم یه دفه .نشستم روکاپاله چرمی مشکیه .دُرُس روبرو دختره…دروغ چرا جناب سروان یه جورایی خوش خوشانم شد. بعد یه نصف کافی دبش ریختم برا خودم گفتم آقا گلوم خشک شده .به حساب شما ؟ دختره بی طاقت گفت مش جواد بخور به حساب من .خب می گفتی ؟ صدامو صاف کردم و گفتم .به سلیقه من شعر خوب شعر عشق وعاشقیه. اگرم از آسمون و ریسمون .کوه و درخت وخیابون .یا دنیا و آخرته .بازم باید حرف دل یه عاشق باشه. البت که به قول قدیمی ها با صناعات موهمه و آداب صناعه .یعنی همون خیالات موزون. رمز وراز داره. آهنگ و لحن داره .شور وشر داره. می شه زمزمه اش کرد .همچین که وقتی می شنوی می ری تو خیالات قشنگ.کِیف و تماشا می کنی اون دنیایی که شاعر احساس کرده و باهاش شریک می شی تو اون عاشقیت واحساس…حالا من آخر شبی دارم میلی مال می گم .می گم ف شما خودتون برین فرحزاد .دختره گفت مش جواد از زن ها کدومشون رو دوست داری . یه کم سرخ وسفید شدم و گفتم دروغ چرا تا قبر آ .. ما جوون تر که بودیم خاطرخواه نائومی کمپل بودیم اما چند وقتیه این بی یانسی نولز دل و قرار مونو برده…دختره ز دزیر خنده و گفت نه مش جواد منظورم شاعرای زن بود .چرتم پاره شد گفتم ها از اون لحاظ گفتین . خب به سلیقه من… پسره ناغافل از جاش بلن شد وگفت شب به خیر. تو نمی ری ؟ دختره انگار نه انگار. گفت بگو مش جواد سلیقه تو چیه؟ پسره که رفت مام رفتیم تو عوالم .نه جناب سروان فکر بد نکنین … چشم . بعله ..اولند که شاعرای زن باس زن باشن خب بعله ما شاعرای زن خوب داریم . مه ستی خانوم که می گن خوش صدا هم بوده یا ملک جهان خاتون . همون شاخ نبات حافظ شیراز یا عالم تاج خانوم که. شور وغوغا می کند افکارمرد آسای من یا زرین تاج خانوم. گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو. بگیر و بیا تا فروغ خانوم دختر جناب سرهنگ فرخزاد تا همین سیمین بانو که به چشم مادری هنوزخوب شعر میگه . از خارجی هام که شما بشناسین…مثلن گاده سمان خانوم سوری یاآنا خانوم اخم وتف روسی .. اما بیشترشعرای همینام شعر مردونه اس .آدم تو بیشتر شعراشون نمی فهمه که شاعر یه زن بوده. .. دختره گفت جوون ترها چی ؟ گفتم آقا جان من گفتم خیالات اما نه خالی بندی .بعضی وقتا بعضی اشون از اون ور پشت بوم می افتن . مثلن گلاب به رو تون این مریم خانوم هله هوله .یا یه کم معقول تر شیم با کالباسی. ژیلا خانوم مساعده .ساقی پهلوانان خلبانان .لیوان فرجامی چی بگم آخه.. با آسفرین . اسفالت .سیگار و قرص آبستنی که شعر مُدر نمی شه .خدا بیامرزه آرچی بالد مک لیش رو که مرد ونخوند بعضی شعر هارو .حالا ای ..باز گلی به جمال گران ناز خانوم. بهاره خانوم . جاروی چمن یا اون شیر پگاه یادت نره که معقول لِک ولِکی دارن… گفت آخه مش جواد می دونین. هم زن بودن هم شاعر بودن آسون نیس .گفتم بر منکرش لعنت آقا جان . اما وقتی زنی خب زنی دیگه .در باره ات حرف می زنن از خوشگلییت. از چشم وابروت. ازروحت .جسمت . عشقت . و شعرت . همیشه در همه جا همین بوده و حالا حالا هم هس. اما شاعر که نباس بترسه و گرنه یواش یواش می شه یه شاعرِ مردِ زن نما .ما اگه بلانسبت بلانسبت زن بودیم یا زبونم لال شاعری بلد بودیم یه نگاهی هم می انداختیم به زنای شاعر مملکت های دیگه ببینیم آسمون چه رنگیه مثلن اون اون لیزا زاران یا ونسا پارکینز .کلیر نیکسون .سه سی لیابرومئو یا حتی نعیمه نواب .خب تجربه شاعرانه شاعرای زن دیگه هم می تونه ….آی دَدَم وای شب تموم شد . ما کی اومدیم اینجا تو خیابون ؟ تو زمین بازی محله . دختره بی خیال بود جناب سروان . اما بهش گفتیم بیا داره صبح می شه زود باش بریم تا ساختمون بدرقه ات کنم .تا اینو گفتم یه دفه جنّی شد انگار. هوار کشید . ..با این طلوع بی هنگام…. برای من .. که تنها شب پرست شهرم .تا اومدیم ساکتش کنیم برادران گشت پیداشون شد و ما رو کت بسته اوردن خدمت شما . ما دور از جون قبض روح شدیم اما این دختر تیمسار انگار نه انگار .هنوز داره شعر می خونه .چی ؟ تیمسار ؟ نه جناب سروان .بعله دیگه بابای همین دخترس. بعله تو برج مان. طبقه سیزدهم . .. تقصیر ما چیه جناب سروان .از اول خواستیم بگیم شما مهلت ندادین …باشه.. چشم …اطاعت ..نه اختیار دارین . خیالتون راحت دهن ما قرصه . چشم . . یعنی الان مرخصیم ؟ بعله دیگه این جوری شد خانوم ریحانی . داغلان سَنه گوربان. یه خانومی کن یه تک پا برو کلانتری این آدمایی که من گردن شکسته فروختم به جناب سروان معرفی کن .م گفت از حرفای من چیزی نفهمیده .راستیاش خودمم نفهمیدم .خودت یه جوری راس وریسش کن .سمان خانوم که جناب سروان گفت از کشور برادره .آنّا خانوم هم که اهل اون یکی کشور برادره .دختره وپسره روهم که خودم در بُردم .نائومی و بیان سِی هم بذار به حساب خل ملنگی من. بقیه رو خودت یه جوری راس وریس کن .بالاخره شما مدیری . رئیسی .حرفت رو قبول دارن. فقط جون هر کی دوست داری این قضیه رو آقای سامانی گند دَماغ نفهمه که روزگار مارو سیاه می کنه .عوضش ما همه جوره در خدمتیم .هروقتم خواستین سیگار دود کنین تشریف ببرین پشت بساط ما .سماور نداریم که عکستون توش بیفته دورازجون غمباد بگیرین . یه کتری لعابی گلدار با قوری چینی گل مرغی و چایی تازه دم خارجی دال جلینگ از صبح تا شب برپاست .
افاضات ” مش جواد” در نقد ونگاهی به شعر و شاعری زنان – به بهانه شعر ” صبوحی ” سروده سپیده نیک رو
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











