“آنتی ادبیات، موجی نو در ادبیات آذربایجان”
موج نو ادبی با عنوان آنتی- ادبیات نخستین بار هست که درجامعه ادبی آذربایجان طرح و عنوان می شود. آنتی ادبیات به نظر ما مطالبه ذوقی و ادبی خوانندگان و مخاطبان آذربایجانی خسته از ادبیات کلیشه ای ، تکراری، و فسیل واره موروثی از گذشتگان است. آنتی ادبیات نافی موجودیت ادبیات نیست. به گفته ژاک دریدا ضمن پذیرش ساختار آن به فراروی از آن و شالوده شکنی بنیادهای زیبایی شناختی و زبانی ادبیات دست می یازد. از منظر آنتی ادبیات، ادبیات کارایی خود را از دست داده، تاریخ مصرف آن سپری شده است.مشابه این موج ادبی را من در جامعه ادبی پارس در شعرهای شاعران ساختار شکنی چون براهنی، باباچاهی، علی عبدالرضایی و دیگر شاعران آوانگارد دهه هفتاد و چندی قبل بویژه در متن سخنرانی آقای پرهام شهرجردی با عنوان”ناادبیات” : نهی از معروف در همایش دبستان لندن(آگوست207) دیده ام. در حقیقت متن این سخنرانی آتش آنتی- ادبیات زیر خاکستر ذهن ام را مشتعل ساخت و موج مذاب آتشفشانی را که مدتها بود درونم را درمی نوردید، بیرون ریخت. جالب اینجاست که رد پای موج آنتی ادبیات در شعر برخی از شاعران جوان وآوانگارد آذربایجان چون : دومان اردم، زیبا کرباسی، رامین جهانگیرزاده، و…دیده شده بود. اما بدلیل نبود نقد ادبی و منتقد حرفه ای در آذربایجان کم و کیف این موج نو ادبی کشف و اشکار نشده بود. رادیکالیسم آنتی ادبیات آذربایجان در بعضی جنبه ها فراتر از جریان متفاوت شعری دهه هفتاد فارسی میباشد. در شعر فارسی ساختارشکنی و تقدس زدایی در اساطیر، شاعران کلاسیک فارسی(هنوز از حافظ و سعدی با لقب حضرت اجل یاد میشود.) و چهره های تاریخی صورت نگرفته است(منهای سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی در خصوص فردوسی). اما این اتفاق و جسارت در شعر معاصر آذربایجان بوقوع پیوسته است. درشعر شاعران جوان و آوانگارد آذربایجان ساختارشکنی و قرائت بروزو انتقادی از اسطوره هایی چون کوراوغلو، دده قورقود، عاشقها، سارا و خان چوپان، قاچاق نبی، تیمور لنگ، و.. صورت گرفته است.
آنتی ادبیات ترکیب کنایی و پارادوکسیکالی است درقبال ادبیات. بقول صالح سجادی غزل سرای معاصر آذربایجان آنتی ادبیات سرپیچی بزرگی است از حرف شنوی و اطاعت محض ادبیات فسیل شده و فسیل واره هایی که سر سوزنی نافرمانی را بر نمی تابند. آنتی- ادبیات گردن فرازی جنون آمیزی است در برابر کلیشه های زبانی، ذهنی و اندیشگی سنگ شده.
* ادبیات از منظر آنتی ادبیات :
ادبیات یعنی : با ادب باش پادشاهی کن بی ادب باش هرچه خواهی کن
ادبیات یعنی : ازخط قرمزچارچوب، خط قرمز تابوهای ادبیات،کهنگی، وتقلیدی که پیرامون خلاقیت و ذهن متخیل تو کشیده اند پافراتر نگذاری. مؤدب و منزه و مثل بچه آدم رام واهلی باشی ودرکلیشه های مرسومی که برایت تعریف وترسیم شده است قلم بزنی. دربرابراساتید! وبتچه های تقدس یافته، مرعوب ومطیع و بز اخفش باشی. ادبیات یعنی: تسلیم نظم وقاعده باش. نیمه محجوب و مذکر زندگی را تصویر کن. به نیمه عریان آن کاری نداشته باش. از عشق و لذت کلی، از معشوق مجهول الهویه بنویس. مبادا بسوی نیازهای ریز پنهان وخرده روایتهای تابوشده نزدیک بشوی. ادبیات یعنی پدرانه، پدرسالارانه پند و اندرز بده . چوب وترکه تعلیم باش برفرق سرخواننده و مخاطب.آنچه را که خود میپسندی ودوست میداری به او دیکته کن. ادبیات یعنی توخواننده : صغیری، عاری ازقوه ی تخیل و تاویل هستی و من دانای کل. پس من ترا ادب خواهم کرد، ترا ادب و نزاکت و آداب و رسوم خواهم آموخت. ادبیات یعنی : تو خواننده ، میندیش، من مؤلف دانای کل و وکیل و وصی تو ، به توخواهم آموخت، چه مرگ مؤلفی!، چه تاویلی! چه مخاطب- مؤلفی!اینها همه مزخرفاته، همه آموزه های مشتی فیلسوف مبلغ سرمایه داری متاخره. خودت باش. خود هزاره های پیش باش. به ریشه ها بچسب و ولش نکن. هرگز دراندیشه قرائت بروزش نباش. ادبیات یعنی : از استاندارد زبان مادری و ساختارصرفی ونحوی آن تجاوز نکن. فرمانبردار دستور زبان باش، مبادا به حریم زبان مقدس مادری تجاوز کنی وبه بازیهای خطرناک زبانی ونحوی ودگرگونه سازی زبانی مشغول باشی و از مضمون و پیام ومعنا غافل شوی و در گرداب ادبیات پوچ و آبسورد گرفتار آیی و ده ها حرف و حدیث دست و پاگیر دیگر.
*اما آنتی ادبیات!! :
نهی از ادبیات و نه نفی ادبیات. ترکیبی پارادکسیکال، نامالوف ونامتجانس وشاید هم نامعقول، ویرانگروآنارشیستی از منظرشریف ادیبان واساتید شیفته ادبیات وبدترازآن کمیک ازدیدگاه فسیلواره های ادبی که هنوز نوستالژیهای قرون چهارم، پنجم و….را مینشخوارند وهرنوع بدعت وتقدس زدایی وشالوده شکنی ادبی را کفرپنداشته وخصم دیرینه اند. آنتی ادبیات یعنی : پیچیدن به بال قبای فردوسی(همچون شاملو)،سعدی وبهار(چون تقی رفعت)، نیما، حافظ، مولوی، خاقانی، نظامی، فضولی، شهریار، حمیدی شیرازی و…آنتی ادبیات یعنی : به نقد کشیدن اسطوره ها، تابوها و بتهای ادبی، زدودن غبار از چهره گذشته. علیرغم اعتقاد و ارزش خاصی که به خیزشهای ساختارشکنانه وتقدس زدایی های ادبی درادبیات معاصر پارسی قائلم(اقدامات جسورانه استاد براهنی واستاد باباچاهی، وبویژه علی عبدالرضایی )،اما نکته جالب توجه اینکه این تئوریسینها وشاعران عزیزپارس فراآوانگارد با تمامی جسارت قابل تحسینشان نتوانسته اند دامنه این ساختارشکنی و تقدس زدایی ادبیشان را به حوزه اساطیری وآثارکلاسیک چون شاهنامه فردوسی، حافظ، واساطیری چون رستم،آرش، وشخصیتهای تاریخی چون کوروش، انوشیروان ، افشین و….بکشانند. اما این ساختارشکنی وتقدس زدایی درحوزه اساطیر، فولکلور وریشه ها درمیان شاعران فراآوانگارد آذربایجان با جسارت تمام صورت گرفته که در بالا بدانها اشاره شد.. آنتی ادبیات بساطی میگسترد که بساطی نیست. آنتی چارچوب، آنتی تابو، آنتی کلیشه، آنتی کلیت و تمامیت. آنتی بره گی وبردگی ادبی.آنتی نظم، وآنتی…….
آنتی ادبیات فضای لایتناهی است که مرزی برآن متصور نیست. همه چیز درآن شناور، نسبی، ناپایداروهرآن درتغییراست. لذتی گاه آنتی استتیکی به مخاطب دست میدهد، هرآن وهرلحظه نوشونده، دگرشونده و دگرکننده است.آنتی ادبیات یعنی : آنتی روایت، آنتی استتیک، وآنتی لذت. درآنتی ادبیات وبه تبع آن آنتی شعر، مؤلف، شاعر ومخاطب همه همزمان ودرهماغوشی باهم درخوانش ونویسش متقابل وهمزمان درحیات ومماتند. درغلتیدن ازنوشدنی به نو شدنی. از پرتگاه لذتی به پرتگاه لذتی دیگر. البته لذتی از نوع کاملا متفاوت. افت و خیزهای لذت ویا آنتی لذت(آنتی فرمی،آنتی زبانی، آنتی معنایی وحتا بی معنایی در لابلای بازیهای زبانی و نحوی ویا موسیقایی.آنتی ادبیات متن و فضایی میافریند که درآن قید هرگونه اندیشه عمیق، قطعی، مفاهیم فلسفی وکلی زده شده است.آنتی ادبیات زیستن در شهرفرنگ از همه رنگ بازیهای زبانی، نحوی و فضاهای شیزوفرنیک آغشته به گروتسک است. درمتن آنتی ادبیات واژه ها زیپ دهان میگشایند وفراتراز امر و نهی های دستورزبانی،گستاخانه، طنازانه، شوخ چشمانه ومستانه وگاه بیشرمانه و پرده درانه هرآنچه دل تنگشان میخواهد نغمه سرمی دهند واز تو درمیگذرند.آنگاه نظم، تکرار، عادت وادب مجالی برای بقا نیافته ودم روی کول انداخته نه از درکه از پنجره درمیروند. و توآنتی شاعر،آنتی زبان وآنتی جهان وآنتی خود تازه ای خلق میکنی، خلق میشوی. با ریسک وخطر و خطرناک می آلیاژی. به خود ریسک وخطرمبدل می شوی. بحران میآفرینی در زبان، در جهان، درخود. اصلا خود بحران میشوی. تا زمانی که خطری، بحرانی، نوشدنی، پوست می اندازی : زنده ای و حضور داری. نانوشته ای، ناشناخته ای، نا آزموده هایی. عادی که شدی، ادبیات که شدی، کتاب که شدی، به ثبت که رسیدی، دیگرشناخته شده ای، نوشته شده ای. وخدا رحمتت کند.آنتی ادبیات نمی خواهد ماندگار شود، درماندگاری می پوسد. میخواهد شناوردرزمانها و مکانها وبی زمانی و بی مکانی وهمه زمانی و همه مکانی باشد.آنتی ادبیات میخواهد هم امروزهم دیروز هم فردا وهم هیچکدام باشد. میخواهد هستی و ناهستی باشد. در یک اثرآنتی ادبیات خواننده درعشقبازی با متن ودرقمار با تاویل نرد عشق میبازد. نه آنکه چون متن ادبیاتی، به زورشلاق ازدل وروده متن معنا بیرون بکشد. در این روند آدم شدنی، درس عبرتی، تربیتی وآموزه ای در کار نیست. متن با فروپاش و تبدیل شدن به پازل متنی میخواهد خواننده را در میان قطعات شناور پازل بازی دهد، به او حال بدهد. آنتی ادبیات ازآلیاژ فضاها وعناصر پست مدرنیزم، ادبیات آبسورد و پوچ گرا وهرتجربه متفاوت ازادبیات با دیدی نقادانه وخلاق بهره جسته،آثاری با هویت ورنگ و بو وحال و هوای آذربایجانی و بومی شده ارائه میدهد. آنتی ادبیات متن گشوده و در عین حال ناگشوده ایست.
مؤلفه های آنتی ادبیات :
1- آنتی ادبیات هیچ گونه چارچوب، ساختار، کلیشه را بر نمیتابد و اصولی هم که در زیرمیاید شناور بوده و برحسب شرایط زمانی و مکانی هر لحظه تغییرپذیر میباشد. در عین حال از تمامی جریانهای ادبی آوانگارد و فرا آوانگارد در جهان به نفع خویش سود می جوید. در حقیقت آفرینشی کاملا رها از تمامی قیدو بندهاست.
2- آنتی ادبیات بی رحمانه به نقد ساختار شکنانه و تقدس زدایانه در حوزه اساطیر، تابوهای ادبی و تاریخی و بطورکلی در هستی فرهنگی و ادبیات کلاسیک میپردازد.
3- آنتی ادبیات نافی هرگونه بره گی و برده گی در مقابل تابوها و فسیل واره های بت شده ادبی میباشد.
4- آنتی ادبیات به ساختارشکنی در زبان مادری تقدس یافته برمیخیزد و معتقد است شعر،داستان و رمان باید با زبانی کاملا دگرگونه و وحشی نوشته شود.
5- آنتی ادبیات هرآن آماده دگرگونی و تغییر بوده و از تکرار، تقلید، اقتباس و سرقت ادبی بیزار است و آداپتاسیون و بومی کردن هر نوع ساختارشکنی و نوآوری در آذربایجان را با جسارت میپذیرد.
6- آنتی ادبیات اعتقادی به متن کلیشه ای مدرن ندارد و معتقد به آنتی متن میباشد. مقصود آنتی ادبیات از آنتی متن، متن پازلی میباشد که تکه های آن شناور میباشند.
7- آنتی ادبیات در عرصه آفرینش ادبی و جامعه ادبی هیچگونه پدر سالاری ادبی، و القاب اشرافی چون استاد، حضرت، مولانا، پیرو…را بر نمی تابد
8- آنتی ادبیات معتقد به پلی فونیزم بی حدو حصر است و یکی از این صداها البته که صدای مؤلفی است که نمرده بلکه به صف دیگر صداها رانده شده است.
9- آنتی ادبیات خود را از قید و بند کتاب و چاپ رها میداند وبه ساحه نت و وب و مدیا ودر نهایت به ابر متن معتقد است.
10- آنتی ادبیات با اعتقادی که به فرم پازلی آنتی متن دارد، و معتقد است هر خواننده و مخاطبی بهنگام خواندن و در هر بار خواندن تکه های پازل چیده شده توسط مؤلف را بنا به ذوق و بینش و دلخواه خود برهم زده و آرایش دهد. آنتی متن پازل گونه بی ساختار درست نقطه مقابل ساختار متن مدرن است.
11- آنتی ادبیات شالوده شکنی در تمامی حوزه های آفرینش ادبیات را پایه واساس کارخود قرارداده است.
12- آنتی ادبیات علاوه بر نقد ادبی و زیبایی شناختی آنتی متن مؤلف، نقد بی رحمانه وهمه جانبه اورا(بینش فلسفی، اندیشه، باورها و سلیقه های شخصی و رفتارهای فردی و اجتماعی و..) را جایز میشمارد. چرا که این وجوه شخصیتی اورا درآفرینش متن ادبی مؤلف دخیل میداند.
13- یکی از باورهای پایه ای آنتی ادبیات اعتقاد راسخ به زن آزاد خواهی(فمینیزم) و انعکاس صریح و بی پرده احساس و غرایز زنانه و جنسی زنان شاعر و نویسنده در آثارشان است.
14- آنتی ادبیات آذربایجان فرم فعلی لوکال و محلی ادبیات آذربایجان را به هیچ رو قبول ندارد و در صدد از هم پاشی این ویژه گی و قالب و پیوند آن با آنتی ادبیات جهانی میباشد.
15- آنتی ادبیات به هر واژه به اصطلاح تابو شده و غیر اخلاقی و زننده و مستحجن و… اجازه ورود به آنتی متن خود میدهد.
16- آنتی ادبیات خود را آزاد از هرگونه تعهد و التزام و مسئولیت میداند و به هئچ مخاطب از پیش تعیین شده و معینی نمی نویسد.
17- آنتی ادبیات قصد اصلاح و بهبود ندارد و به همه چیز با طنز و نقد مینگرد..
18- آنتی ادبیات معتقد به آنتی استتیک و زیبایی شناسی منفی است. یعنی نازیبایی هنری به تصویر میکشد.
19- آنتی ادبیات بر خلاف ادبیات اجازه ورود به اروتیزم و پورنو را به فضای لایتناهی آنتی متن میدهد.(همچون یک فیلم سوپر)
20- آنتی ادبیات، ادبیات را تز، خود را آنتی تز و آنچه از ترکیب ایندو ساخته خواهد شد را سنتز می نامد. و همواره آماده پذیرش آنتی خود میباشد.چشم براه نقد و نظر دوستان
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











