زهـی بــا صـورت خـوبـت تـعـلـق اهـل مـعـنـی راز نـقـش روی تــو زیـنـت نـگـارسـتــان دنـیـی رادریــن ویــرانــه قـــالـــب نــدارد جـــانــم آرامـــیکه…
| زهـی بــا صـورت خـوبـت تـعـلـق اهـل مـعـنـی را | ز نـقـش روی تــو زیـنـت نـگـارسـتــان دنـیـی را |
| دریــن ویــرانــه قـــالـــب نــدارد جـــانــم آرامـــی | که دل بـردی بـدان صورت سراسر اهل معنی را |
| مرا روی تـو محـبـوبـسـت همـچـون مـال قـارون را | مرا وصل تـو مطلوبـسـت چـون دیدار موسـی را |
| هـمـی خـواهم کـه دیدارت بـبـینـم دم بـدم لـکـن | من مسـکـین اگـر طـورم چـه تـاب آرم تـجـلی را |
| دل مــرده کــنــد زنــده احــادیــث تـــو، پـــنــدارم | لـب تــو در نـفـس دارد دم احــیـای عـیـسـی را |
| من سرگشته می خواهم که بوسم خاک پای تو | دلـیری بـین کـه تـا این حـد رسـانـیدم تـمـنی را |
| ازین پـس همچـو قلاشـان بـپـوشـم جـامه تـقوی | که حکم قاضی عشقت قلم بـشکست فتوی را |
| بـعهد چون منی پـر شد جـهان از گفت و گوی تـو | که از اشعار مجـنونست شهرت حـسن لیلی را |
| مرا ای دوست از دشمن نبـاشید بـیم در عشقت | کـه از بـاد خـزان نـبـود زیان مـر شـاخ طـوبـی را |
| سـر دنـیـای دون بـی تـو نـدارد سـیـف فـرغـانـی | که عاشق بی تو نپسندد سرا بستان عقبی را |
| بـنزد سـیف فرغـانی چـه بـاشـد؟ ظـلمت آبـادی، | اگـر (در) روضـه نـنـمـایـی بــمـا نـور تــجــلـی را |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











