دلـم را کـرد صـد پــاره بــه سـیـنـه خـار خـار تــومرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار توتـو، سلطان، چون گدایان را زکوة حسن فرماییمـرا این بـس کـه زی…
| دلـم را کـرد صـد پــاره بــه سـیـنـه خـار خـار تــو | مرا این گل شکفت و بس همه عمر از بهار تو |
| تـو، سلطان، چون گدایان را زکوة حسن فرمایی | مـرا این بـس کـه زیر پـا شـوم هـنـگـام بـار تـو |
| سـر خـود مـی زنـم بـر آسـتـانـت تـا بـرآیـد جـان | که این سر درد خـواهم بـرد بـا خـود یادگار تـو |
| همه کس بـیندت جز من، روا بـاشد کزین نعمت | بــه مـحـرومـی بــمـیـرد پـیـش در امـیـدوار تـو |
| نیارم چشم کس پوشید، لیکن چشم خود بندم | اگـر بــیـنـنـدگـان بـیـنـنـد روی چـون نـگـار مـن |
| بـه خشمم گفته ای کاندر دل و جانت زنم آتـش | زهی دولـت، اگـر خـاشـاک من آید بـه کـار تـو |
| اگـر بـشـکـافـیم سـینه، من از جـانت کـنم یاری | وگـر بـیرون کـنی چـشـمم، منم از دیده یار تـو |
| اگـر نگرفـتـیم دسـتـی، لگـد بـر سـر هوس دارم | بـدین مقدار هم روزی نگشـتـم شـرمسـار تـو |
| عفاک الله ز چـشم خـسرو آن خـونها که افشاند | معـاذالله کـه گـویم پـیش چـشـم پـر خـمار تـو |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











