سلام
قصدم از خوانش غزل تازه ی حامد بهاروند نگارش چند خط در گنجایش فضای نظرات زیر شعر بود … گرمی غزل قلمم را برد و مثنوی هفتاد من شد
اما ابتدا غزل ایشان:
آدم شده ست عاشق حوّای دیگری
باید هبوط کرد به صحرای دیگری
وقتی خدا به دست کسی حل نمی شود
باید نشست پای معمای دیگری
یک نوجوان تازه ز کنعان رسیده و
خوابیده در کنار زلیخای دیگری
شنگول قصه های خیالی فریب خورد
با دستهای مادر و با پای دیگری
وقتی پدر سکوت مرا لقمه می گرفت
مادر درون خانه ی بابای دیگری-
یک رود تازه از لب چشمش روانه شد
اما چه سود؟ریخت به دریای دیگری
با آرزوی بوسه به این شهر آمدم
دیدم لبت رسیده به امضای دیگری
***
حالم بد است مرگ برایم بیاورید
می خواهم از خودم بروم جای دیگری
بیت اول بسیار خوب آغاز شده است گرهی که حامد بین دو مصراع انداخته محکم است ارتباط بین آدم و هبوط از یک سو و صحرایی که ثمره شیدایی و عشق است از سوی دیکر و تاویلی که پشت همه این قضابا خوابیده است بعلاوه بی قراری آدمی در عالم خاکی همه و همه دست به دست هم داده اند تا یک مطلع قوی رقم بخورد.
وقتی خدا به دست کسی حل نمی شود
باید نشست پای معمای دیگری
در این بیت حامد در برقراری ارتباط بین مصرعها خوب عمل کرده است اما حل نشدن معمای خدا از شفافیت و روانی کار کاسته است مخاطب به یکباره از یک خاطره ازلی به نام هبوط وارد یک فضای انتزاعی میشود حل نشدن معمای خدا هر چند از لحاظ هرمونتیک حاوی پیامهای فراوانی است ولی این موضوع فضای بی واسطه و روایی را که در مطلع نخست رقم خورده است بهم می ریزد این را از این لحاظ می گویم که حامد هم مثل شاعران جوان دیگر و پیرمردانی مثل من به دوران گذار در غزل پی برده است و با به کارگیری نمادهای ملموس و سهل وممتنع در حال گذار از دوره فرم گرایی در غزل است از خصوصیات این رویکرد تازه ایجاد یک ارتباط صمیمی و بدون تکلف با مخاطب است ….در رویکرد تازه مخاطب در گیر عقل معاش برای ارتباط با ذهنیات شاعر دنبال مثالی ملموس می گردد . استفاده از فضاهای انتزاعی او را خسته می کند و انگیزه وتدوام در خوانش شعر را از او می گیرد شاید اکر این بیت در یک فضای دیگر سروده می شد اشکالی به آن وارد نبود.
یک نوجوان تازه ز کنعان رسیده و
خوابیده در کنار زلیخای دیگری
در این بیت حامد بسیار خوب عمل کرده است استفاده روایت های تاریخی با دیدگاهی امروزی . برای مخاطب بی حوصله که قدرت تحلیل و کشف معانی برایش روز به روز سخت تر می شود استفاده از فضاهایی که برای هم ذات پنداری یک تاریخ را پشتوانه خود دارند بسیار لذت بخش است
به این بیت از کورش کیانی که در همین راستا سروده شده است دقت کنید:
یوسف زیان فقط به فروشندگان رسید
زندان و چاه هر دو برای تو سود داشت
حامد راه را خوب پیدا کرده است او با یک حرکت حساب شده به سمتی می رود که باید برود
شنگول قصه های خیالی فریب خورد
با دستهای مادر و با پای دیگری
دراین بیت نیز حکایت همان است که در بیت قبل گفته شد قصه شنگول و منگول همیشه همراه ما بوده اند …ادراک این شعر و تاویلی که در پشت آن نهفته است با توجه به خاطره جاری و ساری که در حکایت شنول و منگول نهفته است برای مخاطب بی واسطه و سریع است…هر چه خواننده کم حوصله تر و روز مره تر عمل کند کار شاعر مشکل تر می شود… این شاعر است که با قدرت شاعرانگیش باید از دم دست ترین خاطره ها و روایات بیشترین بهره را ببرد و ذهن مخاطبش را سیراب سازد
وقتی پدر سکوت مرا لقمه می گرفت
مادر درون خانه ی بابای دیگری-
در این بیت باز هم حامد دجار لغزش بیت دوم میشود لقمه گرفتن سکوت روند ملموس و سیال شعر را دچار سکته می کند و مخاطب را در جاده ای که حرکت می کند دچار دست انداز سازد…دوستان باید توجه داشته باشند که این دست انداز ممکن است در یک جاده ناهموار و پر از سنگ و لاشه اصلا حس نشود چون مخاطب از پیش برای حرکت در چنین جاده ای ذهنش را آماده کرده است پس اگر حرف از دست اندار میشود به ماهیت شهر بر نمی گردد بلکه بیش از همه به فضای شعر مربوط می شود
یک رود تازه از لب چشمش روانه شد
اما چه سود؟ریخت به دریای دیگری
در این بیت حامد دست به یک کشف زده است جاری شدن اشک از گوشه چشم و تشبیه آن به یک رود که قرارست به دریا بریزد حاوی محاکاتی عجیب است که از حوصله ایت بحث خارج است اما ذکر این نکته ضروری ست که حامد حتی در کشفی که بدان رسیده است هوای مخاطبش را دارد و سعی میکند کشفش تداعی گر یک حادثه ملموس و عینی باشد شکوه این بیت با رودی که سرانجام به مقصد واقعیش نمی رسد و دریای دیگری را سیراب می کند به اوج خود می رسد..این دریا متعلق به چه کسی است بستگی تام به هم ذات پنداری مخاطب دارد .یک نگرش ممکن است این دریا را دریای رقیبان ببیند و نگرش دیگری دریای بیقراری و…. الخ
با آرزوی بوسه به این شهر آمدم
دیدم لبت رسیده به امضای دیگری
در این بیت باز هم حامد به یک نگرش تازه میرسد من تا حالا ندیده ام کسی بوسه گرفتن از لب را به یک امضا شبیه کند. اگر دیگران هم نشنیده باشند
باید به حامد تبریک گفت بابت خلاقیت و ظریف بینی که در این بیت به آن دست یازیده است
حالم بد است مرگ برایم بیاورید
می خواهم از خودم بروم جای دیگری
حامد معمولا پایان بندی های خوبی دارد….نکته ای که در بیت آخر وجود دارد و باید متذکر شوم اینست که مرگی که شاعر در بیت آخر آورده است از نوع فیزیکی نیست بلکه جدا شدن از باورهایی ست که شاعر در ابیات قبل از آنها آزرده خاطر است .اشاره حامد از رفتن به جای دیگری دقیقا اشاره به فاصله گرفتن ار ذهنیاتی است که او را محاصره کرده اند …القصه مرگ شاعر در این بیت بر می گردد به عطش او به تولدی دیگر که مستلزم مرگ باورهای کهنه است.
بخش نقد ادبی | پایگاه خبری شاعر
منبع: شعر نو











