سگکی می شد استخوان به دهانکـــرده ره بــــر کـــنـــار آب روانبــس کـه آن آب صـاف و روشـن بـودعکس آن استـخـوان در آب نمودبـرد بـیـچـاره سـگ گـمـان کـه…
| سگکی می شد استخوان به دهان | کـــرده ره بــــر کـــنـــار آب روان |
| بــس کـه آن آب صـاف و روشـن بـود | عکس آن استـخـوان در آب نمود |
| بـرد بـیـچـاره سـگ گـمـان کـه مـگـر | هـسـت در آب اسـتــخـوان دگـر |
| لب چـو بـگشاد سوی آن بـه شتـاب | استـخوانش از دهان فتـاد در آب |
| نـیـســت را هـســتــی تــوهـم کـرد | بهر آن نیست هست را گم کرد |
گروه کتاب پایگاه خبری شاعر
منبع : درج
منبع : درج











